| |||||||
|
|
|||||||
| |||||||
|
|
|||||||
| |||||||
| |||||||||||||||
|
| |||||||||||||||
|
تارنماهای فارسی زبان برون مرزی اکنون چند هفته است بخشهائی از سخنان یکی از دست اندرکاران رژیم را در مورد ابعاد فساد و رشوه خواری در جمهوری اسلامی ایران منتشر می کنند که بازتاب گسترده ای داشته و حتی برخی تارنماهای خبری داخل رژیم را ناچار ساخته بخشهائی از آن را به صورت تحریف شده و با سانسور برخی اسامی (و حتی نام خود افشاگر این مطالب) منتشر سازند.
این افشاگری توسط دانشجویان دانشگاه همدان به روی اینترنت آمده و مطالبی که در آن گفته شده بسیار تکان دهنده است. سخنران نشست با دانشجویان دانشگاه همدان فردی به نام عباس پالیزار است که دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه بوده و در جریان سخنرانی روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی ایران زده است. مطالبی که با صدای خود عباس پالیزار شنیده می شود، دهها تن از روحانیون حکومت را متهم می سازد که رشوه های کلان چند صد میلیون تومانی گرفته اند. همه این افراد از شخصیتهای بسیار سرشناس و بانفوذ حکومت هستند. بخشی از افشاگری تارنمای دانشگاه همدان از این قرار است: * آیت الله محمد امامی کاشانی متهم گردیده به بهانه این که یک پسر معلول جسمی دارد و می خواهد یک موسسه توان بخشی برپا کند، بر چهار معدن با ارزش در ناحیه زنجان مسلط می گردد و آن را تصاحب می کند. پالیزار در مورد چگونگی این جریان می گوید: پس از آن که آیت الله امامی کاشانی با این بهانه که می خواهد پسر معلول او زیر نظر خودش باشد، و از این رو قصد دارد یک بنیاد توان بخشی احداث کند، تقاضای کمک مالی برای انجام "این کار خیر" می کند و یک معدن سنگ را به مالکیت خود در می آورد. در مراحل بعدی او با همین بهانه بر سه معدن سنگ دیگر نیز (که به گفته پالیزار دارای بهترین سنگ معدن دنیاست) مسلط می شود. گفتنی است: آیت الله امامی کاشانی عضو شورای نگهبان و یکی از چهار امام جمعه موقت تهران است. * عباس پالیزار در ادامه افشاگری خود به شرح شیادی یکی دیگر از آیت الله های رژیم (آیت الله محمد یزدی – رئیس پیشین قوه قضائیه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علیمه قم) می پردازد که با ترفند و پارتی بازی بر یک کارخانه لاستیک سازی به نام دنا به ارزش 600 میلیارد تومان، بدون پرداخت یک شاهی مسلط می شود. او جزئیات قضیه را این چنین تعریف کرد: آیت الله… (محمد یزدی) آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله، کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد (تومان) به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز آقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت. (آیت الله محمد یزدی این اقدام شیادانه را با همکاری محمد علی شرعی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی انجام داد). عباس پالیزار در دنباله افشاگریهای خود به تشریح یک مورد دیگر از ترفندهای آیت الله محمد یزدی برای تصرف جنگلهای شمال کشور می پردازد و می گوید: * خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد. * کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی افراد که این اتومبیل به نامشان شد، این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه؟ آقای علی اکبر ناطق نوری، محسن رفیق دوست، عسگر اولادی، حسین دین پرور، معزی ... * بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و آیت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است. (علم الهدی در یکی از سخنرانیهای اخیر خود در مذمت بی حجابی از جمله گفت: زن بی حجاب پیاده نظام آمریکا و اسرائیل و همان نیروئی است که آمریکا و اسرائیل وارد ایران کرده است تا نظام و انقلاب را شکست دهد!!!) | |||||||||||||||
This section will cover the demographics of Israel, and the West Bank and Gaza (where a large number of Palestinians live). Please note that the numbers cannot be 100% accurate, but I have verified them with multiple sources. I list the sources when they are available, but please let me know if you feel some of these stats are wrong: please make sure you back up your claims with links or books.
Population - Israel
Let's start with a breakdown of the total population for Israel proper (not including the West Bank and Gaza, see the history page for details), by religion. We will include the numbers for 1948 and September 2001, we have:
| 1948 | 2001 | |||
| Religion | Population | Population | ||
| Jewish | 646,000 | 80.1% | 5,240,000 | 81.3% |
| Muslim | 160,000 | 19.9% | 980,000 | 15.2% |
| Christian | N/A | N/A | 130,000 | 2.1% |
| Druze | N/A | N/A | 110,000 | 1.6% |
| Total | 806,000 | 100% | 6.46 Million | 100% |
Figures taken from Israel's Central Bureau of Statistics and here. For more details check this page.

Population - West Bank and Gaza
Now let's check the total population for the West Bank and Gaza, see the history page for details), by religion. We will include the numbers for 1948 and September 2000:
| 1948 | 2001 | |||
| Religion | Population | Population | ||
| Jewish | 182,900 | 5.5% | ||
| Muslim | 570,000 | 100% | 3,268,832 | 94.5% |
| Total | 570,000 | 100% | 3.45 Million | 100% |
Figures taken from the CIA Website (West Bank and Gaza).
Israeli Settlements
After Israel occupied the West Bank and Gaza in 1967, some Israelis started to live on the land. These Israelis created villages and whole cities (such as Ariel, today with a population of over 10,000) and settled in these disputed territories. These territories are named the West Bank (of the Jordan river) and Gaza, or Judea and Samaria (the official Israeli names).
When you hear about the Israeli Settlers, it is in reference to the above israelis. There are today about 200,000 of them in the West Bank and Gaza as shown in the picture below (the blue dots in the West Bank represent an Israeli settlement - town or city):

It is interesting to note that the 200,000 Jews that live in the West Bank and Gaza are called "settlers", while the 980,000 Muslim Arabs that live in Israel are "Israeli Citizens".
Population - Palestinian Refugees
As mentioned in the history page, many Arab residents left the area after Israel won its war of independence.
These Palestinians fled to the West Bank and Gaza, but also to other Arab countries such as Lebanon, Jordan, Syria, Iraq, Egypt, etc... Since the Palestinians refused to accept an independent state of their own in 1948 and in October 2000, and the Arab states mentioned above never gave them citizenship, these Palestinians are refugees. Here's how their numbers break down:
| 1948 | 2001 | |
| Country/Area | Palestinian Refugees |
Palestinian Refugees |
| West Bank | 380,000 | 652,855 |
| Gaza | 190,000 | 766,124 |
| Lebanon | 100,000 | 408,008 |
| Syria | 75,000 | 444,921 |
| Jordan | 70,000 | 1,741,796 |
| Iraq | 4,000 | 74,284 |
| Egypt | 7,000 | 40,468 |
| Total | 826,000 | 4,128,456 |
Figures taken from Palestinians sources in the Jerusalem Post article, "Deciphering the refugee code" of 2/8/2002. Since I only had data for the above countries for 1948, I have not included Palestinian refugees in 2001 from other countries such as Saudi Arabia (274,762), Kuwait (34,370), Other Gulf States (105,578), Other Arab States (5,544), the US (173,050) and Other Countries (220,361).
Population - Jewish Refugees
In 1948 there were over one million Jews living in various Arab Muslim countries. Many of their communities dated back 2,500 years. Throughout 1947 and 1948 these Jews were persecuted and their property and belongings were confiscated. There were anti-Jewish riots in Yemen, Egypt, Lybia, Syria, and Iraq (in Iraq, Zionism was even made a capital crime).
| 1948 | 2000 | |
| Country | Jewish Refugees | Jewish Refugees |
| Morocco | 265,000 | 5,800 |
| Algeria | 140,000 | 100 |
| Tunisia | 105,000 | 1,300 |
| Libya | 38,000 | 0 |
| Egypt | 75,000 | 200 |
| Lebanon | 6,000 | 0 |
| Syria | 30,000 | 200 |
| Iraq | 150,000 | 100 |
| Iran | 100,000 | 12,500 |
| Afghanistan | 5,000 | 2 |
| Pakistan | 2,000 | 300 |
| Yemen | 63,000 | 200 |
| Ethiopia | 23,270 | 100 |
| Total | 1,002,270 | Most Jewish Refugees in the Arab World went to Israel after having their money and property confiscated |
Aproximately 600,000 Jews sought refuge in the State of Israel (Howe & Gershman, op. cit., p. 168.) They lost everything they had and arrived in Israel destitute.

They were absorbed into the society and became full Israeli citizens and an integral part of the state. This is in contrast to the Palestinians refugees who never received citizenship or rights from the above Arab States. Since the Palestinians did not accept a State of their own in 1948 nor in 2000, they are still stateless and refugees.
Jewish Refugees in the Arab World
Palestinian Terror - 2000-2002
Since the Palestinians started their current terrorist campaign on October 2000 (see the history page for details), there were 10,582 attacks on Israeli targets:
| Description | Number of Incidents |
| Shootings at military installations | 5,748 |
| Shootings at vehicles | 1,513 |
| Grenades | 922 |
| Shootings at towns and villages | 762 |
| Bombs (detonated, including suicide bombers in civilian areas) |
500 |
| Mortar Bombs | 491 |
| Anti-Tank Missiles | 360 |
| Bombs Found (but not detonated) | 234 |
| Assaults / Stabbings | 34 |
| Hit and Runs | 12 |
| Rockets | 6 |
These numbers are true up to February 2002, more incidents have happened since I last recorded the above table. The majority of these attacks are terrorit incidents where the targets are unarmed civilians, including children and elderly. For a complete list of Israeli victims of Palestinian terrorism, click here.
I got these stats from Israel's Defense Forces site . For more graphs and stats check http://www.idf.il/geut/english/main.html
Creation of States
As noted in the history page, Israel's independence occured on May 15th, 1948. Many states in the region also became independent only in the 20th century. The following states were all under the control of the Turks and part of the Ottoman Empire before they became independent:
| Country | Year of Independence |
| Saudi Arabia | 1913 |
| Lebanon | 1920 |
| Iraq | 1932 |
| Syria | 1941 |
| Jordan | 1946 (Transjordan 1922) |
| Israel | 1948 |
| Kuwait | 1961 |
| Palestine | Palestine is not and has never been an independent State. Palestinians refused a State of their own twice: in 1948 and in 2000. |
Population - Israel and Middle East Neighbors
Here are the population stats for Israel and her neighbors (source: CIA website, July 2000) :
| Country/Area | Population |
| Egypt | 68,359,979 |
| Iran | 65,619,636 |
| Iraq | 22,675,617 |
| Saudi Arabia | 22,023,506 |
| Syria | 16,305,659 |
| Jordan | 4,998,564 |
| Lebanon | 3,578,036 |
| Palestinian (West Bank+Gaza) |
3,152,361 |
| Total | 206,713,358 |
| Israel | 5,842,454 |
Area - Israel and Middle East Neighbors
Here are the total area stats for Israel and her neighbors:
| Country/Area | Total Area | |
| Square Kilometers | Square Miles | |
| Saudi Arabia | 1,960,582 | 756,982 |
| Iran | 1,648,000 | 636,294 |
| Egypt | 1,001,450 | 386,660 |
| Iraq | 437,072 | 168,753 |
| Syria | 185,180 | 71,498 |
| Jordan | 89,213 | 34,445 |
| Lebanon | 10,400 | 4,015 |
| West Bank+Gaza | 6,220 | 2,401 |
| Total | 5,338,117 | 2,061,048 |
| Israel | 20,770 | 8,019 |
Armed Forces - Israel and Middle East Neighbors
Here are the total number of armed forces (soldiers) for Israel and her neighbors:
| Country/Area | Armed Forces | ||
| Active | Reserves | Total | |
| Iraq | 429,000 | 650,000 | 1,079,000 |
| Iran | 545,600 | 350,000 | 895,600 |
| Syria | 316,000 | 396,000 | 712,000 |
| Egypt | 450,000 | 254,000 | 704,000 |
| Saudi Arabia | 105,000 | 57,000 (National Guard) |
162,000 |
| Jordan | 104,000 | 35,000 | 139,000 |
| Lebanon | 67,900 | 0 | 67,900 |
| Palestinian | 40,000 (Police Force) |
0 | 40,000 |
| Total | 2,057,500 | 1,742,000 | 3,799,500 |
| Israel | 173,000 | 425,000 | 598,000 |
تفسیر سیاسی هفته
نوشته: منشه امیر
کدام کشور می ماند و کدام حکومت نابود می شود؟
در واکنش به سخنان احمدی نژاد که گفته بود «اسرائیل در سراشیب نابودی قرار دارد و به زودی اثری از این کشور باقی نخواهد ماند»، و گفته بود که «خورشید اسلام و جمهوری اسلامی ایران به زودی در سراسر جهان تابیدن خواهد گرفت»، یک روزنامه نگار پرتجربه آمریکائی که با اوضاع خاورمیانه آشنائی نزدیک دارد- توماس فریدمن- به این مقایسه پرداخته بود که کدامیک نابود خواهد شد؟ آیا اسرائیلی که به گفته احمدی نژاد شمارش معکوس عمر آن آغاز شده ، و یا رژیم اسلامی ایران که این چنین سیاست تعرضی در پیش گرفته است؟
توماس فریدمن که سالیان دراز در اسرائیل و کشورهای عرب خدمت کرده و با اوضاع ایران هم آشنائی نزدیک دارد، در این مقاله که به زبان انگلیسی در هرالدتریبون و به زبان عربی در روزنامه فراملیتی الشرق الاوسط انتشار یافت و شبکه تلویزیونی پرس تی وی( Press T.V)متعلق به حکومت اسلامی ایران نیز برگردان تحریف شده این مقاله را به زبان فارسی منتشر کرد، به یک مقایسه اقتصادی پرداخته و نتیجه گرفته است که اگر حکومت متزلزلی وجود دارد، رژیم ایران است که اقتصاد کشور را بر پایه نفت قرار داده و اگر حکومتی ماندگار خواهد ماند، اسرائیل است که صنایعی پیشرفته و اقتصادی شکوفا دارد.
یک جمله از مقاله توماس فریدمن عصارۀ اندیشه او را دربر می گیرد که می نویسد: اگر اقتصاد ایران بر ماده فسیلی دوران دایناسورها قرار دارد، اقتصاد اسرائیل را مغز یهودی و اندیشه های مدرن و پیشرفته می گرداند.
برگردان این مقاله، و این پاسخ به دهن دریدگی احمدی نژاد، با توضیحاتی در تارنمای وزارت خارجه اسرائیل به زبان فارسی www.hamdami.com نیز منتشر شده است.
از دیدگاه من، استدلال آقای فریدمن، گرچه جالب و موثق است، کافی نیست و او تنها به یک جنبه از دلائل پایداری و ثبات کشور اسرائیل در مقابل رژیم فتنه گر ایران پرداخته و آن جنبه اقتصادی است. اسرائیلی که از صفر شروع کرده و اکنون یکی از پیشرفته ترین ممالک جهان است، و ایرانی که با ثروتی کلان آغاز کرده و اکنون اقتصادی ضعیف و مردمانی گرسنه و نادار و مدیریتی بسیار عقب مانده دارد که حتی آب و برق و سوخت و دیگر نیازهای اساسی کشور را نمی تواند تامین کند.
از دیدگاه من، راز پایداری کشور اسرائیل و فروپاشی حتمی رژیم حاکم بر ایران، در ساختار سیاسی دو کشور نیز نهفته است که شاید از جنبه اقتصادی نیز بسیار مهم تر و حیاتی تر باشد.
اسرائیل دارای نظامی مردمسالار است که نه تنها رهبران حکومت و مقامات دولتی در برابر مردم مسؤول هستند و باید پاسخگو باشند، بلکه دستگاه قضائی کشور و پلیس آن با صاحبان قدرت بسیار شدیدتر و سختگیرانه تر رفتار می کند تا با شهروندان عادی.
یک نخست وزیر (زنده نام ایتسحاک رابین) تنها به این جرم که حساب بانکی ارزی در خارج از کشور داشته (که سپرده آن کاملا متعلق به خود او و پس انداز حقوق دوران سفارتش بوده) ناچار به استعفا می شود.
نخست وزیر دیگری که احتمال دارد در مبارزه انتخاباتی بیش از مبلغ مقرر هزینه کرده است (بنیامین نتانیاهو) مورد بازخواست قرار می گیرد.
چند نخست وزیر و وزیر و مقام ارشد دیگر نیز با همین اتهام به بازجوئی کشانده می شوند.
کوچکترین ظنی اگر در مورد استفاده از قدرت و پارتی بازی پیدا شود، نخست وزیر را نیز به بازپرسی می برند (اریئل شارون) و وزیری را به خاطر برخی انتصاب ها زیر علامت سؤال می کشانند (آقای صحی هنگبی).
یک وزیر را تنها به خاطر آن که هنگام معارفه با دختر سربازی که او را در آغوش گرفته بود، دهانش را به گرمی بوسیده، دادگاهی می کنند (حییم رامون) و بالاخره آن که نخست وزیر کنونی (اهود اولمرت) به ظن آن که در چند مورد پاکت پول از یک یهودی خیرخواه برای هزینه های حزبی و سازمانی خود دریافت کرده مورد بازجوئی قرار دارد.
این را مقایسه کنید با افشاگریهای آقای عباس پالیزدار و اسامی روحانیون و غیرروحانیون حکومتی که چگونه ایران را تاراج کردند و هنوز بر مسند قدرت تکیه دارند، و عباس پالیزدار است که به جرم این افشاگری به زندان می افتد.
به خاطر دارید که حجت الاسلام هادی خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری در ایران، خود 500 میلیون تومان از شهرام جزایری عرب رشوه گرفته بود. نه تنها او، بسیاری از مقامات ارشد حکومت نیز از این خوان یغما، با اشتها خورده بودند و هیچیک مورد تعقیب قرار نگرفت.
آن وزیر اسرائیلی به خاطر یک بوسه محاکمه و مجازات شد- ولی در تهران رئیس پلیس حکومت اسلامی که همراه با شش تن فروش عریان بازداشت شده، می کوشند قضیه اش را لوث کنند و او را با سپردن وثیقۀ 50 میلیون تومانی، آزاد کرده و به خانه اش باز گردانیده اند.
در حکومت ایران واژه رانت خواری یک امر معمول و رایج است. هر وزیری حق دارد از معاملات کلان پورسانت بگیرد و هر مدیر کلی و یا هر مقام مسؤولی که قرارداد را می بندد. به مجلس لایحه آورده اند که برای وکیلان مجلس رانت خواری (یعنی پورسانت گرفتن) ممنوع است. (یعنی دیگرانی وجود دارند که برای آنان آزاد است!)
وزارت نفت در ایران، به خزانه غارت و دستبرد سران حکومت مبدل شده است و صدها میلیون و شاید هم میلیاردها تومان هر سال حیف و میل می شود و کسی پاسخگو نیست و فردی تاوان پس نمی دهد. دو سوم از اقتصاد ایران در دست سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفین و جانبازان قبضه شده که می چاپند و می برند- بنادر و اسکله های مربوط به خود دارند و حساب به کسی پس نمی دهند.
فساد همانند موریانه پایه های حکومت آنان را جویده و لرزان ساخته است. پس، کی می ماند و کی رود؟ اسرائیل یا رژیم حاکم بر ایران.
دموکراسی اسرائیلی، در همه رشته های زندگی برقرار است و یکی از پایه های اساسی استحکام این کشور را تشکیل می دهد. در سخت ترین شرائط جنگی و بحران، حتی یکبار نشده که انتخابات پارلمانی اسرائیل تعطیل شود و یا به تعویق افتد. یکبار نشده که در کشور وضع فوق العاده اعلام کنند و به خود اجازه دهند که هرکس را که بخواهند بگیرند و به زندان بیاندازند. یک روزنامه تعطیل نشده و اگر هم شده روزنامه ای بوده که علیه اعراب تبلیغات نژادی میکرده و یا علنا از نابودی اسرائیل سخن می گفته است!
هرگاه که اسرائیل مورد حمله یا تهدید دشمن قرار می گیرد، همه آحاد ملت یکپارچه با هم دست اتحاد می دهند و از خاک میهن خویش پاسداری می کنند – زیرا این وطن را مال خود و دولت آن را متعلق به خود می دانند.
در جنگ شش روزه سال 1967 سه کشور دشمن را در ظرف شش روز شکست دادند و در جنگ یوم کیپور (سال 1973 ) با آن که اسرائیل غافلگیر شده بود، پس از چند هفته، جنگ با پیروزی کوبنده اسرائیل پایان یافت و در جنگ دوم لبنان (تابستان 2006 ) اهالی شمال کشور دلاورانه موشک های حزب الله را تحمل کردند و مطمئن بودند که ارتش پاسخ آن را خواهد داد.
به یاد دارم که در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، ایرانیان دیگر به جنگ علاقه ای نداشتند و التهاب نشان نمی دادند. دشمن ارتش خود را از خاک ایران بیرون برده بود و ایرانی لزومی به ادامه خونریزی نمی دید. تا بالاخره آیت الله خمینی جام زهر را سرکشید. ولی در اسرائیل، هر سربازی خاک میهن را خانه خویش می داند و با جانفشانی از آن دفاع می کند.
این واقعیات پایه های اصلی قدرت یک دولت و یک حکومت را تشکیل می دهد و آن نابخردان زشت سیرتی که از انهدام اسرائیل سخن گفته اند، یا از این واقعیات ناآگاه هستند و یا آگاهانه آن را نادیده می گیرند و تجاهل می کنند.
ضرب المثل شیرین فارسی می گوید: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ولی آنان به صراحت می گویند: ما برای ایران انقلاب نکردیم- برای اسلام انقلاب کردیم! و با این استدلال وظیفه اصلی خود را که تامین رفاه مردم و پاسداری از مصالح ایران زمین است نادیده می گیرند، و پول ایرانیان را حاتم بخشی می کنند و به ونزوئلا و اکوادور و سوریه و حماس می دهند و با آن موشک و بمب می سازند.
اینها هستند که بالاخره فرو می پاشند و اسرائیل استوار و پایدار باقی می ماند- و این، جبر تاریخ است و جز این نتواند بود.
| |||||||||||
|
|
|||||||||||
| |||||||||||
| |||||||
|
* درست است که اسراییل درمیان کشورهای جهان از نظر وسعت، مقام صدم را دارد (و وسعت ایران 80 برابر اسرائیل است) اما از نظر تنوع جمعیتی و فرهنگی بیش ازهرکشور دیگری مردمان گیتی را درخود جای داده و چنین گوناگونی درکمتر مملکت عالم وجود دارد. یهودیانی که در اسرائیل زندگی می کنند از بیش از 170 کشور و سرزمین به خانه پدری بازگشته اند و فرهنگهای گوناگون با خود به این کشور آورده اند که موجب باورتر شدن فرهنگ بومی این سرزمین شده است. * اسراییل به نسبت مساحت خود، بیش از هرکشور دیگر دنیا نیز مهاجر در خود پذیرفته و آنها را اسکان داده است. * آهنگ زاد و ولد دراسراییل، درمقایسه با هرکشورغربی، بالاتراست ودرحالیکه دردنیای غرب، اساس خانواده درحال ازبین رفتن است، دراسراییل بنیاد خانواده هنوز بسیارپایدار است و علاقه به داشتن فرزندان، عشقی است که فروکش نکرده است. * درمقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسراییل دومین کشوردنیا ازنظر چاپ کتاب و میزان مطالعه وخرید کتاب از سوی مردم است. * تکنولوژی که «ناسا» از آن برای ارسال تصاویروعکس از کره مریخ به کره زمین بهره می گیرد، دراسراییل برنامه ریزی و ساخته شده است. * سیستم کامپیوتری Windows XP که اکثر کاربران اینترنت درسراسر دنیا ازآن استفاده می کنند، دراسراییل ساخته شده است. * سیستم کامپیوتری Messenger که شاید شما نیز دراینترنت خود ازآن استفاده می کنید و توسط آن پیام و پیامک می فرستید و با دوستان و بستگان خود در دنیا با دوربین تلویزیونی کامپیوتری به مکالمه و دیدن یکدیگر می پردازید، درسال 1996 توسط چهار جوان اسراییلی ساخته شد. * کمپانی عظیم Microsoft درخارج از آمریکا، تنها و تنها دراسراییل مرکزتولید و ساخت کامپیوتری دارد، زیرا هزاران جوان اسراییلی خلاقیت و نبوغ چشمگیری درتولید سیستمهای کامپیوتری منحصربه فرد از خود نشان داده اند. * اسراییل از نظر تحصیلات عالی مردم خود، درجایگاه سوم جهانی نشسته است. از هرسه نفراسراییلی که در بازار کار است، یک نفر دست کم لیسانس دارد. کشورهای اول و دوم جهان، آمریکا و هلند هستند. * یکی از شهرتهای خاورمیانه به خاطر درختان نخل آن است. بطور میانگین درتمامی خاورمیانه، هردرخت نخل 6 متر طول دارد و بطور متوسط سالیانه 17 کیلوگرم محصول خرما می دهد. ولی با بهینه سازیهائی که کارشناسان کشاورزی اسرائیل ابداع کرده اند، هر نخل اسراییلی بطور متوسط سالیانه 182 کیلوگرم خرما می دهد که بیش از ده برابر میانگین معمول آن در کشورهای خاورمیانه است. * چیدن خرما نیز نه با دست، که با تکنولوژی بسیار پیشرفته انجام می شود. این تکنولوژی نه تنها سریعتر است، که درخت را نیز آزار نمی دهد و آن را برای دادن خرمای بیشتر مساعد می کند. * اسراییل پیشگام سراسر جهان درآبیاری قطره ای بود. این پیشگامی بعد ازچند دهه نیز هنوز دردست اسراییل است. بیابان زدائی، شن زدائی و آبیاری ویژه درکویر، در دست پرچمداری شماره اول اسراییل در دنیاست. اسراییل این تجربیات گرانبهای خود را دراختیار بسیاری ازکشورها و ملل جهان نهاد. از سرخ پوستان قبیله «هوپی» در آریزونا گرفته تا ایران درزمان حکومت پیشین. * بزرگترین مرکز تولید وسائل مخابراتی و الکترونی کمپانی جهانی «موتورولا» دراسراییل قراردارد. موتورولا یکی از ده کمپانی بزرگ جهان در تولید وسائل و تجهیزات ارتباطی محسوب می شود. * اسراییل درصدرکشورهای جهانی درتولید پنبه درمقایسه با مساحت نشسته است. ازهر هزار متر مربع زمین در اسرائیل، 245 کیلوگرم پنبه بدست می آید که رکورد جهانی محسوب می شود و این درحالیکه درسراسر جهان، به طور میانگین از هر هزار متر مربع خاک، تنها 70 کیلوگرم پنبه تولید می شود. | |||||||
|
.* اسراییل درحالی وارد قرن بیست و یکم شد که بیش از هرکشور دیگر جهان، نسبت به مساحت خود درخت کاشته است. در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان شمار درختان هر سال کاهش می یابد (زیرا آنها را برای سوخت و مصارف صنعتی میبرند) اسرائیل یکی از معدود کشورهای جهان (و شاید یگانه کشور جهان) است که هر سال شمار درختان در آن افزایش می یابد. * درمقایسه با تمامی کشورهای دنیا، و نسبت به تعداد جمعیت، اسراییل بیش ازهرکشور دیگر موزه دارد. * اسراییل رکورددار کل دنیا درداشتن شمار دانشمندان و مخترعان نسبت به جمعیت خود است. * درهیچ کشور دنیا به اندازه اسراییل مردم کامپیوتر دستی ندارند. از مردم عادی گرفته تا تحصیلکرده ها، بیش از هرکشور دیگر، مردم غیراز کامپیوترهای خانگی و اداره ای، کامپیوتر شخصی نیز دارند. * بعد ازفاجعه سونامی، اسراییل بیش ازهرکشوردیگر دنیا، به یاری مردم فاجعه دیده برخاست و 120 پزشک متخصص را همراه با روزانه 82 تن کالاها و داروهای مخصوص و کمیاب به این منطقه وسیع فرستاد. پزشکان اسراییلی بیش از هریک دیگر از همتایان خارجی خود درمنطقه ماندند و به بازماندگان این بلای عظیم دست یاری دادند. * اسرائیل دارای یکی از پیشرفته ترین شبکه های اقتصادی دنیاست و اقتصاد اسراییل به تنهائی، بزرگتر از مجموع کل اقتصاد تمامی کشورهای همسایه است و این در حالی که اسرائیل فاقد نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی و معادن فلزات است و حتی از نظر آب نیز بسیار در مضیقه قرار دارد. * اسراییل بیش از هرکشور دیگر دنیا به نسبت شمار جمعیت خود دارای تولیدات علمی و تکنولوژی است و از این نظر در سراسر جهان مقام اول را دارد. * اسراییل یکی از هشت کشورپیشرفته جهان است که با قدرت و تکنولوژی خود ماهواره های متعدد به فضا فرستاده و از نظر طراحی و ساخت ماهواره های سبک اطلاعاتی و علمی مقام اول را در جهان داراست. در چند مورد، موشکهائی نیز که با آن ماهواره ارسال شده اند، اکثرا ساخت خود اسراییل بوده اند. * 85 درصد اززباله ها دراسراییل با شیوه هائی که برای محیط زیست دوستانه است، بازیابی می شود و مورد استفاده دوباره قرار می گیرد. * اسراییل شماره یک دنیا درثبت شمار اختراعات توسط مردم خود، به نسبت جمعیت است. * تشکیلات امنیتی و اطلاعاتی اسراییل مورد تحسین و شگفتی تمامی جهان است. ماموران محافظ اسراییلی درسراسر دنیا یک اسطوره محسوب می شوند. شرکتهای هوائی جهان به اسراییل می آیند تا بیآموزند که چگونه باید بالاترین سطح تدابیر امنیتی را برقرارکرد و در همان حال مردم هم زندگی عادی خود را داشته باشند. * درآمد سرانه دراسراییل بالاتراز درآمد برخی کشورهای اروپائی شده است و این در حالی که نیازهای دفاعی و همچنین هزینه های جذب مهاجرین تازه وارد یهودی از کشورهای مختلف دنیا بخش بزرگی از بودجه کشور را می بلعد. ****** در این گزارش کوتاه از شمار فزاینده شرکتهای کامپیوتری تازه تاسیس در اسرائیل که بالاتر از هرکشور دیگر دنیاست، سخنی نگفته ایم. چیزی از ارتش، نیروی هوائی و سطح بالای تکنولوژی آن، از تانک «مرکاوای 4»، از اینکه اسراییل مخترع و سازنده تجهیزات پیشرفته پزشکی MRI بوده، ازاینکه درمقایسه با کشورهای جهان اسراییلیها و یهودیان بیش از هرملت دیگری برنده جوائز نوبل بوده اند، سخنی نگفته ایم. کوتاه یادآوری کنیم که40 درصد از کل جوائز نوبل از آغاز این بنیاد تا کنون به دانشمندان یهودی تعلق گرفته است. و راستی نگفتیم که سرزمین مقدس اسراییل کانون ادیان توحیدی و یکتاپرست بوده و تمدن بزرگی به جهانیان عرضه کرده است. | |||||||
درسهايي از جنگ شش روزهء 1967
چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 میگذرد و در هفتهای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد.
* مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد.
* سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد.
* اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد.
جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام میدانست، در هفتههای پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامههای سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بیاطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفتهاند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی دادهاند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاستبازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند).
یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لافزنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدسترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند!
برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکستها در ژاپن رخ میداد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر میشکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق میافتاد، بلافاصله موجب کنارهگیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی میگردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه میآمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوقهای تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم!
این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر میکشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بیراهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمیدانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بیدفاع ماندهاند. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام میگذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافتهاند!
یک نویسنده عرب در هفتهای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست میگوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بیاعتنا (و شاید بیاطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل را میبیند- همان هالهء نور!
ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین میگوید و چنین میاندیشد. منوچهر متکی به دمشق میرود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادیبخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور میدهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب میکند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و میخواهد برای انتقامجوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر میدانند و در روز عاشورا مردم آنها در دستههای عزاداری چهرههای خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموختهاند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیدهاند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن میگویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمیکنند و هر تشکیلاتی که برپا میسازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیفالاسلام و جیشالاسلام و فتحالاسلام و جیشالحق و جیوش دیگر میگذارند!
اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقالهای که هفتهء پیش انتشار داد مینویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمیدهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صفهای طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب میگوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی میکنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی میکنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن).
یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زینالدین رکابی مینویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف پیشرفتهترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زینالدین رکابی در روزنامهء الشرقالاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی میکنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار میگیرند.
این اندرز زینالدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه میروند و به همان شیوه ادامه میدهند. زهی افسوس!
مذهب علیه انسان
نمی توانستم آنچه را که می بینم باور کنم. صحنه های خشن، عکسهای دلخراش و داستانهائی که قلب را از حرکت باز می دارند در این چند سال اخیر زیاد دیده بودم. اما این یکی چیز دیگری بود. چشم اگر دریا باشد می خشکد، قلب اگر از فولاد باشد از حرکت باز می ایستد. عشق به نفرت، زندگی به مرگ، امید به یاس، سپیدی به سیاهی بدل می شود. زمان از حرکت باز می ایستد، دنیا سیاه است، آسمان سیاه است، گوئی دیگر نوری نمی تابد. همه چیز سیاه و تاریک است زمین و زمان و کائنات همه سیاه چال می شوند. دیدن صحنه مرگ دختر خاتون آباد نه یک سئوال بلکه دهها ، صدها و هزاران سئوال را در ذهن جان می دهد.
از زندگی بیزارم، از این که نام من هم چون آنانی که آن بدن نحیف را به خون غلطاندند انسان باشد شرم دارم. نفرت خود را بر چه ببارم؟ بر جامعه، بر سنت، بر تاریخ، بر جغرافیای این جنایت، بر دولت و حکومت ، بر خود
آهای دولت، آهای حکومت، آهای مردم، آهای انسانیت، به پا خیزید
اگر دیده ای برای دیدن و قلبی برای عشق ورزیدن دارید چشمان اشکبارتان را بشوئید و عاملین این جنایت را بیابید. حکم اعدام حتی در مورد جنایتکاران نیز قلب مرا به درد می آورد اما نمی دانم در مواجهه با آن جانور انسان نمائی که بلوک بتونی را بر سر دخترک بی پناه کوبید و او را در خون خود غرقه کرد چه خواهم کرد.
هموطنان – ايرانيان – مسلمانان، مسيحيان، يهوديان ، شيعيان؛ سنيان، دينداران ، بي دينان ، آيا آخرين پديده وحشي گري وجنايت رژيم جمهريو اسلامي كه در مورد يك دختر بخت برگشته شانزده ساله صورت داده اند را ديده ايد ؟ اگر نديده ايد، اگر هنوز از جنايات اين رژيم غافليد، اگرهنوز فكر ميكنيد اسلام گنجي و ديگران جداي ازاسلام خامنه اي ورفسنجاني وخاتمي است برويد واين جنايت هولناك را ببنيد . جنايتي كه درحق يك دخترمعصوم روا داشته ميشود، دختري كه ميگويند خياباني است . خياباني بودن و فاحشگي وتهيدستي واعتياد ارمغان آورد كيست ؟ آيا جزآنست كه همه اين پديده ها ارمغان جمهوري اسلامي است وقربانيان آن اين چنين نا شرافتمندانه وناجوانمردانه وبيرحمانه در زير مشت ولگد وچوب وچماق مشتي عنصار بظاهر مسلمان ودرباطن از هرفاسدي فاسد تراست اين چنين بايد نابود شود
بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟
می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند.
کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان!!، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟ کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....
گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد. در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.
این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.
پرچم هر کشور نماد و نشانه خصوصیات آن کشور است. نماد پرچم جمهوری اسلامی با اشاره به خصوصیات ذاتی آن و آنچه در طی مدت حکومت ننگینشان تجربه کرده ایم ، همان اعدامها، شکنجه ها، فسادها و تیرکهای اعدام است. جمهوری اسلامی می بایست آن کلم یا پیازی را که در میان پرچم ایران قرار داده است برداشته و بجای آن یک چوبه دار را جایگزین کند در حالیکه آخوندی در پای آن ایستاده و آزاده ای در بالای آن تاب می خورد. این نشان می تواند با حقیقت وجودی اسلام و جمهوری اسلامی در تضاد نباشد.
از نظر من پرچم واقعی رژیم جنایتکار آخوندی که گوشه ای از افتخاراتشون هم روش نقش بسته با ضمیمه حال و روز مردم ایران که باید حتما تو سازمان ملل ثبتش کنن تا جهانیان از احمدی نژاد و دار دسته اش بترسن و حساب ببرن.

شرمتان باد. آیا اصلن به آخرت اعتقادی دارید؟
آشنايي با واژه صهيونيسم(zionism)
صهيونيسم گرفته شده از كلمه صهيون يا صيون،به معناي كوه پرآفتاب،نام تپه اي در جنول غربي اسرائيل است و در بعضي از تواريخ و اساطير يهودي آمده است كه ناجي قوم يهود پس از ظهور از همين كوه،قدرت مطلقه آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان مستقر ميسازد.
صهيونيسم(zionim) نام يك جنبش يهودي است؛كه هدف آن ايجاد يك دولت خود مختار يهودي در سرزمين موعود بود.
درباره صهيونيسم تعاريف و تعابير متعددي ذكر شده است:در اصطلاح عاميانه مردم اسرائيل يعني برتر دانستن.صهيونيسم اواخر قرن نوزدهم درباره ملي گرايي مطرح شد.صهيونيسم صورت دنيوي و ملت پرستانه اي از يهوديت است كه پس از پيدايش موج جديد يهود ستيزي،در اواخر قرن نوزده پديد آمد.واژه صهيونيسم به تدريج نماد و سمبل سرزمين مقدس شد.بنابر نظر صهيونيست ها،يهوديان خارج از اين سرزمين،در تبعيد زندگي مي كنند و زندگي كامل فقط در آنجا ممكن است.
فلسطين در نظر يهوديان همانسرزمين موعودي استكه خداوند به بني اسرائيل وعده داده است.يهوديان پس از ويراني اورشليم(بيت المقدس) در سال 70 ميلادي بوسيله روميان از اورشليم رانده شدند و ميان ملل ديگر به صورت اقليت زندگي مي كردند.ولي بسياري از آنها همواره آرزوي بازگشت به سرزمين موعود را در سر داشتند.احساس تعلق خاطر به سرزمين موعود هميشه الهام بخش يهوديان در طول تاريخ بود.در قرن نوزده جريانهاي يهود ستيزي در اروپا شدت گرفت و صهيونيسم در واكنش به اين جريانها به وجو آمد.بنيانگذار جنبش صهيونيسمي يك روزنامه نگار اتريشي به نام تئودور هرتزل (1904-1860) است.هرتزل با نوشتن كتاب دولت يهود(juden state) نظريه خود را به جامعه يهوديان عرضه كرد.
د ر اولين گنگه صهيونيست ها در بازل سويس در سال 1897،هدف آنها مبني بر ايجاد يك دولت ملي در سرزمين موعود رسما اعلام گرديد.مركز صهيونيست و مقر هرتزل در وين قرار داشت و صهيونيتها در اين زمان در ميان يهوديان در اقليت بودند.شكست انقلاب روسيه در در سال 1905 و فشارهاي دولت تزاري باعث شد تعدادي از جوانان يهودي به سرزمين موعود(فلسطين) مهاجرت كنند.
در 1914 حدود 90هزار يهودي در فلسطين يا همان سرزين موعود ساكن بودند.در بحبوحه جنگ اول جهاني ،صهيونيسم رشد سريعي يافت و رهبري آن به يهوديان روسي تبار ساكن بريتانيا منتقل شد.در اين زمان حييم وايزمن- كه بعدها نخستين ريس جمهور اسرائيل شد.تلاش هاي گسترده اي انجام داد تا از دولت بريتانيا تعهداتي در مورد ايجاد دولت ملي يهود در سرزمين موعود بگيرد.سرانجام در سال 1917 بالفور وزير خارجه انگليس با صدور اعلاميه بالفور قول داد كه دولت انگليس از يهوديان براي ايجاد دولت يهودي در سرزمين موعود(فلسطين) حمايت كند.با اين اعلاميه كه به اعلاميه بالفور مشهور است؛اولين نطفه هاي كشوري به نام اسرائيل بسته شد.جنگ عثمانيها و انگليسي ها در واقع به نفوذ يهوديا صهيونيست تمام شد.پس از جنگ،امپراطوري عثماني از هم پاشيد و قيومت فلسطين به انگليس واگذار شد و بدين ترتيب زمان براي تحقق وعده بالفور به تدريج فرا مي رسيد.تا ظهور هيتلر،روند مهاجرت ها كند بود،ما فشاري كه نازيها بر يهوديان وارد كردند روند مهاجرت ها را تسريع كرد.طي جنگ دوم،صهيونيسم طرفداران بيشتري يافت.به خصوص يهوديان ثروتمند آمريكايي حمايت مالي گسترده اي از آن به عمل آوردند،و از آن پس به يكي از عمده ترين حاميان صهيونيسم بدل شدند.اعلام كشور اسرائيل بلافاصله پس از صدرو قطعنامه سازمان ملل انجام گرفت(1948م)؛و در پي آن اولين مرحله از جنگهاي اعراب و اسرائيل شروع شد.جنبش صهيونيسم به طور كلي براي رسيدن به اهداف خود از تبليغات گسترده استفاده ميكرد.پس از ايجاد دولت اسرائيل سازمانهاي صهيونيستي كوشيدند تا يهوديا جهان را به مهاجرت تشويق كنند.
خوشتان بیاید یا نیاید، دوستی یا دشمنی اسرائیل ملاک انتخاب است میان تمدن و بدویت - این یک حکم راستگرایانه، نئوکنسرواتیو و غیرانسانی نیست. این واقعیت دنیای امروز ماست. قبول ندارید، کاغذ و قلم بردارید، خطی وسط صفحه بکشید، دوستان و دشمنان اسرائیل را یک به یک روی سمت راست و چپ خط حائل روی کاغذ آورید:
1 - دوستان اسرائیل عبارتند از آدمهایی مثل آلبرت اینشتاین، سیمون ویسنتال، تقریبا تمامی برندگان جوایز نوبل فیزیک، شیمی، طب، سرشناس ترین آکادمیسین های جهان در علوم تجربی و انسانی. مجرب ترین پزشکان، شاخص ترین هنرمندان سینما، تاتر و موسیقی جهان، گردانندگان صنعت تلویزیون و سرگرمی در غرب و خلاصه هر جا که نبوغ و خلاقیت تکنیکی عصر جدید می درخشد، نشانی هم هست از علاقه به اسرائیل. خوشمان بیاید یا نه.
۲ - دشمن اسرائیل، انسانی است که به شیوه هفت هزار سال قبل می زید، سیمای او، پوشش او، بوی بدن و پاهایش، رفتار او با همسر و فرزندانش، خانه یا غاری که در آن زندگی می کند، کلماتی که برای حرف زدن انتخاب می کند، میزان آگاهی اش از پدیده های دنیای جدید و خیلی چیزهای دیگر.
دشمن اسرائیل بن لادن است با همان سیما که گفتم، ایمن ظواهری است و یا ابومصعب الزرقاوی. دشمن اسرائیل روح الله خمینی است یا اکبر محتشمی و یا محمود احمدی نژاد. دشمن اسرائیل ابومصعب الزرقاوی است که مثل پوست کندن خیار، آدم سر می برد جلوی دوربین. دشمن اسرائیل موسوی خمینی است که فتوای قتل نویسنده ای را چون باب میل اش ننوشته است، صادر می کند. خوابنما می شود و با یک دستخط، هزاران انسان بیگناه یا کم گناه را به کام مرگ می فرستد.
۳ - دشمن اسرائیل جمهوری اسلامی ایران است، جمهوری عربی خلق سوریه، امارات اسلامی افغانستان (طالبان ) و جمهوری خلق عراق (صدام) است.
دوستان و شرکای اسرائیل عبارتند از به ترتیب : ۱ - بلژیک ۲ - آلمان ۳ - سوئیس ۴ - بریتانیا. کافیست آزادیهای مدنی - سیاسی در کشورهای حامی اسرائیل را با رفتار رژیمهای مخالف این کشور مقایسه کنیم تا تصویر شفاف و بدون خدشه مدنیت در برابر توحش برابر چشمانمان پدیدار شود.
۴ - دوستان اسرائیل جوانان آراسته و مدرنی اند که شمع در دست برای همدردی با هزاران همنوع خود، صدها زن و مرد و کودک قربانی حادثه یازده سپتامبر، با قبول همه خطرات به میدان محسنی تهران می آیند. دشمنان اسرائیل صاحبان چفیه پوش چهرهایی ترسناک اند که در غزه، جنین و بعلبک به خیابان می ریزند، برای قتل هزاران انسان بیگناه شادی، هلهله و پایکوبی می کنند، صداهای عجیب و غریب در می آورند و تیرهوایی شلیک می کنند.
۵ - برای دشمنان اسرائیل فرقی نمی کند، تعجب نکنید که آنها دشمن همه چیزهای خوب عالم اند، دشمن موسیقی، سینما، بوسه، دختر و پسری که دست در دست هم راه می روند، دشمن همه خوبیها و زیبایی ها. بمبهایی که در مادرید و لندن منفجر می شود، رفیق حریری، نخست وزیر محبوبی که در آتش وحشت بشار اسد از طلوع آزادی می سوزد، شهروندان بی گناهی که طعم نفرت بربری دشمنان اسرائیل را می چشند و ...
دوستان من، مشکل دقیقا همینجاست. دشمن اسرائیل، دشمن تل آویو نیست. به شکلی، دشمن نوع انسان شده است در زمانه ما .
نگارنده این خطوط جایزه می دهد به شما اگر بتوانید یک حکومت متخاصم با اسرائیل را معرفی کنید، که شهروندان عادی خود را قتل عام نکرده باشد، یک حکومت دشمن و حتی مخالف اسرائیل را معرفی کنید که از یک روزنامه و فقط یک روزنامه آزاد برخوردار باشد. یک حکومت دشمن اسرائیل را معرفی کنید که زنان در آن حداقل از حقوق برابر با حیوانات برخوردار باشند - سنگسار و شکنجه نشوند.
در اسرائیل، بمبگذاران انتحاری زنده مانده و یا بازداشت شده، از حق انتخاب تعداد نامحدودی وکیل برخوردارند. هزینه وکلا از محل مالیات شهروندان اسرائیلی توسط دولت پرداخت می شود، زندانیان همه حق ملاقات دارند. در سلول انفرادی نگهداری نمی شوند، سازمانهای حقوق بشری و مطبوعات حق دسترسی شبانه روزی به آنان را دارند - مقایسه کنید این حقوق را با حقوق یک نمونه مثلا اکبر گنجی در اوین.
۶ - خوشتان بیاید یا نیاید، دوستی یا دشمنی اسرائیل ملاک انتخاب است میان تمدن و بدویت - این یک حکم راستگرایانه، نئوکنسرواتیو و غیرانسانی نیست. این واقعیت دنیای امروز ماست. قبول ندارید، کاغذ و قلم بردارید، خطی وسط صفحه بکشید، دوستان و دشمنان اسرائیل را یک به یک روی سمت راست و چپ خط حائل روی کاغذ آورید. نوشته خود را چند بار خوب نگاه کنید و بعد لطفا از خود خجالت بکشید، اگر تا دیروز نامتان در کنار بن لادن،احمدی نژاد، خامنه ای و الزرقاوی بود.
۷ - اسرائیل پاره ای از هویت تاریخی ما ایرانیان است. کورش کبیر و دیگرانی که مظاهر ایرانیت مایند، در اسرائیل از ایران عزیزتر و گرامی ترند، دشمنان اسرائیل - اعراب افراطی - خطرناکترین دشمنان تاریخی و معاصر ایران زمین اند.
در اسرائیل اما، رئیس جمهور و بسیاری از مقامات عالیرتبه اسرائیل ایرانیانی اند که برخلاف بسیاری از دیگر ایرانیان به ایرانی بودن خود هنوز افتخار می کنند .
اسرائیل یعنی قوی ترین اقتصاد خاورمیانه، شکوفا ترین رشد تکنولوژیک این منطقه از جهان، بالاترین ضریب دمکراسی، رعایت حقوق بشر، آزادیهای مدنی - مطبوعات و حقوق سیاسی شهروندان در خاورمیانه.
جملات بالا به گوش بسیاری از قربانیان ماشین پروپاگاندای نظام اسلامی البته ناآشناست. جملات بالا برای بسیاری از قربانیان ماشین تبلیغات استالین و گوبلز هم نامفهوم است. نگران نباشیم، چرخ زمان به نفع انسان و آزادی می گردد. دیده قربانیان دروغ، رفته رفته بر حقایق گشوده می شود. ماهها پس از سقوط طالبان، بسیاری از زنان و دختران افغان هنوز باور نمی کردند که اگر برقع را کنار زنند،اعدام نخواهند شد، باور نمی کردند که خداوند فعلا تصمیم ندارد زنان بدحجاب را به سگ، خوک و یا حیوانات موذی تبدیل کرده، عذاب نماید. نگران نباشیم. مدتی طول کشید تا دستها پیش رفت، برقع ها کنار زده شد، خوشه ای از مو روی پیشانی ریخت. گل لبخند شکفت و بسیاری تازه حضور زیبای آزادی را باور کردند.
با عرض سلام خدمت دوستداران اسرائيل و اسرائيليان در هرجاي دنيا هستند:
متاسفانه بسياري از مردم دنيا فكر ميكنند كه اسرائيل از بدو بوجو آمدنش جنايات بسياري را انجام داده و مي دهد اما نمي دانند كه اسرائيليها براي بوجود آوردن يك دولت درخاك مادري خود و حفظ آن چه تلاشها و از جان گذشتگي هايي كردند و دنيا چشم خود را بر روي اين واقعيات بسته.
از اين رو تصميم گرفتم هر از چند گاهي جنايتهايي را كه بر عليه اين ملت و دولت(اسرائيل) كه پس از مدتها توانستند خاك مادري خود را به دست آوردند را در اينجا ذكر كنم تا بعضي از نادانان بفهمند كه در دنيا چه خبر است و واقعيت را از دروغ تشخيص دهند.
جنايت مونيخ:
جنايت مونيخ در حين برگزاري المپيك تابستاني 1972 در شهر مونيخ كشور آلمان رخ داد كه در طي آن اعضاي تيم المپيك اسرائيل توسط گروه تروريستي فلسطيني سپتامبر سياه (كه روابط نزديكي را با جنبش فتح متعلق به ياسر عرفات داشتند) گروگان گرفته شدند. در اين گروگان گيري تروريست ها 11 قهرمان ورزشي اسرائيلي و يك افسر پليس آلمان را به قتل رساندند. پنج تن از هشت گروگان گير در خلال يك عمليات نجات ناقص كشته شدند و سه تن آنان نيز دستگير شدند. مقامات آلماني اصرار داشتند كه مي بايست ادامه بازي هاي المپيك بدون وقفه برگزار شود و سه تروريست دستگير شده در پاسخ به درخواست هواپيما ربايي ديگري كه تروريست هاي فلسطيني در هفته هاي بعد در يكي از پروازهاي خطوط هوايي لوفت هانزا انجام دادند آزاد شدند. اين كارها فضاي عمومي اسرائيل، بالاخص آنهايي كه از آلمان (كشور قاتلان 6 ميليون يهودي در خلال جنگ جهاني دوم) را وحشت زده كرد و حساسيت هايي را در مورد حسن ظن آلماني ها درباره محافظت از جان و حقوق يهوديان اسرائيل برانگيخت. خشنودي تروريست هاي عرب از ضعف آلمان در مقابله با تروريسم اسرائيل را به اين نتيجه رساند كه مي بايست بصورت يك جانبه به دفاع از خود و شهروندانش برپاخيزد. در نتيجه اسرائيل اقدام به طراحي و اجراي سلسله عمليات هايي نمود و در طي آن تعدادي از تروريست هاي فلسطيني مرتبط با عمليات مونيخ را به هلاكت رساند. سرانجام آلمان به ضعف خود در رابطه با مقابله با حملات تروريستي اعتراف نمود و واحد ضد تروريستي ممتازي را با عنوان GSG 9 براي مقابله با حملات احتمالي آينده راه اندازي و تجهيز نمود.
سيمون ريو (Simon Reeve) يكبار از جنايت مونيخ به عنوان يكي از برجسته ترين حملات تروريستي معاصر ياد نمود و از نظر او باعث شد كه فلسطينيان در زير نورافكن جهاني قرار گرفته، مسبب دهه هاي خونيني از كشمكش در خاورميانه گردد و دريچه جديدي در تروريسم بين الملل بگشايد.اين وقايع ترحم قابل ملاحظه اي را در ايالات متحده نسبت به اسرائيل برانگيخت و منجر به برقراري پيمان بسيار محكمي بين ايالات متحده و اسرائيل گرديد كه كماكان تا اين روز باقي است و آثار بسيار مهمي در رابطه با سياست در خاورميانه از خود به جاي نهاده است.
شرح گروگان گيري
بنا به گزارش خبرگيزاري ها، قهرمانان اسرائيلي پس از لذت بردن از اوقات خود شب هنگام در حين مشاهده نمايشنامه اي يهودي به دهكده المپيك بازگشتند. در ساعت چهار و نيم صبح (به وقت محلي) روز پنجم سپتامبر 1972، زماني كه آنها در خواب بودند هشت عضو ملبس به گرمكن هاي ورزشي گروه سپتامبر سياه در حاليكه كوله اي پر از تفنگ و نارنجك با زنجيري دومتري بدون اينكه جلب توجه كنند وارد محوطه دهكده المپيك شدند. آنها از كليدهايي كه پييشتر به سرقت برده بودند براي وارد شدن به دو آپارتمان مورد استفاده تيم اسرائيلي استفاده كردند.
داور 40 ساله وزنه برداري اسرائيل با نام يوسف گاتفراند زماني كه صداي ضعيف خراشيده شدن در آپارتمان را شنيد از جايش برخاست به سمت صدا حركت كرد. زماني كه نگاهش به سمت درب آپارتمان افتاد، گشوده شدنش را ديد و وارد شدن مردان نقابدار و تفنگ به دست. او فرياد زد חברה תיסתלקו يعني (آهاي! گورتان را گم كنيد) و همين حين وزنه 135 كيلويي كه نزديكش بود را به سمت در پرتاب كرد تا مانع ورود آنان به داخل آپارتمان شود. اين كار يوسف باعث شد مربي وزنه برداري (توويا سوكولوسكي) و دونده (دكتر شائول لادني در آپارتمان مجاور) بگريزند؛ در همين حين نيز چهار قهرمان به همراه دو دكتر تيم و همچنين نماينده هيات ورزشي (شاموئل لالكين) نيز خود را پنهان كردند. تروريست ها به گونه مربي كشتي (موشه وينبرگ 33 ساله) شليك كردند و او را كشان كشان به آپارتمان شماره 3 (جايي كه تروريست ها 6 كشتي گير و وزنه برادر را به عنوان گروگان هاي اضافي احاطه كرده بودند) بردند. در حاليكه ورزشكاران را به سمت آپارتمان مربي ها مي بردند، وينبرگ زخمي به سمت تروريست ها يورش برد و با كار خود امكان گريز يكي از كشتي كيرانش با نام (گاد سوباري) را فراهم آورد. وينبرگ تنومند با مشت يكي از تروريست ها را بيهوش كرد و پيش از آنكه با شليكي زندگيش پايان پذيرد با كارد ميوه خوري تروريست ديگري را نيز زخمي نمود. وزنه بردار و پدر يوسف رومانو نيز يكي از تروريست ها را پيش از كشته شدنش زخمي نمود.
حال تروريست ها مانده بودند و نه گروگان: در كنار گاتفراند، ديويد برگر 28 ساله وزنه بردار زاده آمريكا، زيو فريدمن وزنه بردار 28 ساله، اليزر هالفين 24 ساله، آميتزور شاپيرا مربي دو و ميداني چهل ساله، كهات شوور مربي تير اندازي 53 ساله، مارك اسليوين كشتي گير 18 ساله، آندره اسپيتزر مربي شمشيربازي 27 ساله و داور وزنه برداري ياكوو اسپرينگر 51 ساله نيز حضور داشتند. گاتفراند را به سبب بزرگي هيكلش به صندلي بسته بودند (او خود مي گفت انگار او را موميايي كرده بودند)؛ بقيه نيز بر روي دو تختخواب چهارتا چهارتا به خط شده بوند. جسد با گلوله سوراخ سوراخ شده رومانو نيز در اتاق به پاي دوستش بسته شده بود تا او دست از پا خطا نكند.
گزارش شده بود كه تروريست ها اعضاي فدائيان فلسطين اند كه خود برآمده از اردوگاه هاي آوارگان در لبنان، سوريه و اردن است. رهبر آنها با عنوان لطيف عفيف (Issa) شناخته مي شد؛ در كنار او نيز معاونش يوسف نزال (توني) و اعضاي كاركشته اي با نام هاي عفيف احمد حميد (پائولو)، خالد جواد (صالح)، احمد جيك ثا (ابو هلا)، محمد صفادي (بدران)، ادنان الغشي (دناوي) و عموزاده اش جمال الغشي (سمير) وجود داشتند. بنا به سخنان سيمون ريو، عفيف، نزال و يكي از هم پيمانانشان در مورد ظرفيت هاي دهده المپيك قبلا مطالعاتي را انجام داده بودند و هفته هاي زيادي را به تعقيب و بررسي اهداف بالقوه شان گذرانده بودند. يكي از اعضاي نمايندگان اوروگوئه در المپيك كه با اسرائيلي ها در يكجا مي ماند گفته بود كه او نزال را كمتر از يك روز پيش از گروگان گيري در كنار آپارتمان ديده بود ولي از آنجايي كه تصور مي كرده او يك كارگر دهكده است چيز خاصي به ذهنش خطور نكرده بود. ساير گروگانگير ها با هواپيما و قطار در روز هاي قبل حمله وارد مونيخ شده بودند. تمامي اعضاي تيم هاي المپيك هنگ كنگ و اروگوئه كه با اسرائيلي ها در يك آپارتمان بودند بدون آزار ديدن آزاد شدند.
خواسته هاي گروگانگيران
خواسته گروگانگيران آزادي و انتقال امن 234 تن از فلسطينيان و غير عرب هاي دربند اسرائيل به مصر بود كه در بين آنان نام دو زنداني آلماني با نام هاي آندرياس بادر و اولرايك مينهوف كه اعضاي "گروه ارتش سرخ" بودند نيز به چشم مي خورد. تروريست ها براي نشان دادن قاطعيت خود جسد وينبرگ را جلوي در اقامتگاه ورزشكاران انداختند. پاسخ اسرائيل سريع و قاطع بود: هيچ معامله اي انجام نخواهد شد. مسئولين آلماني تحت رهبري صدراعظم ويلي برانت و وزير امور داخلي هانس ديتريش گِنشِر با درخواست اسرائيل براي ارسال يك يگان عمليات ويژه از اسرائيل مخالفت كردند. با اين وجود پليس آلمان خود را در عمليات نجاتي درگير ديد كه پيش از آن در هيچ عمليات مرتبط با گروگانگيري شركت نجسته بود.
بنا به گفته روزنامه نگاري با نام جان كولي، گروگانگيري وضعيت سياسي بسيار بغرنج و پيچيده اي براي آلمان ها ايجاد نموده بود چرا كه گروگان ها يهودي بودند. كولي گزارش داد كه آلمان ها پيشنهاد مقدار نامحدودي از پول را به همراه جايگزيني برخي مقام ها بلند پايه آلماني با قهرمانان يهودي داده بودند. هر دوي اين پيشنهاد ها از طرف تروريست ها رد شد.
رئيس پليس مونيخ و رئيس تيم المپيك مصر بطور مستقيم با گروگانگيران مذاكره كردند و در طي آن دوباره پيشنهاد مقدار نامحدود پول را دادند. به گفته كولي، گروگانگير ها پاسخ داده بودند: "پول موجوديت ما را هيچ مي انگارد. ديگر زندگي برايمان ارزشي نخواهد داشت". سفراي تونس و ليبي نيز بخت خود را در توافق با تروريست ها آزمودند ولي آنها نيز نتيجه اي نگرفتند. با اين حال مذاكره كنندگان توانستند تروريست ها را قانع كنند كه خواسته هايشان در حال بررسي است؛ لطيف نيز پنج تبصره به خواسته ها افزود. در بخش هاي ديگر دهكده المپيك قهرمانان ساير كشورها به گونه اي وانمود مي كردند كه انگار همه چيز عادي است.
جوخه كوچكي از پليس هاي آلماني به دهكده المپيك گسيل شدند. اينان اعضاي پليس مرزي آلمان بودند كه گرمكن هاي ورزشي به تن داشتند و با خود اسلحه هاي خودكار حمل مي كردند، ضمن آنكه هيچ تخصص ضد تروريستي نداشتند و هيچ برنامه عملياتي مشخصي برايشان در رابطه با نجات انديشيده نشده بود. پليس منتظر فرماني بود كه هيچگاه صادر نشد.
در همين حين فيلمبردارها از آپارتماني در حوالي از فعاليت پليس فيلم برداشتند و آن را بطور زنده از تلويزيون پخش كردند. اين كار باعث شد كه تروريست ها نيز تصاوير پليس را در حال اماده شدن به حمله ببينند. صحنه هاي فيلم برداري شده تروريست ها را نشان مي داد كه خم شده بودند تا پليس هاي حاضر در سقف را ببينند. در نهايت پس از آنكه لطيف تهديد به كشتن دو تن از گروگان ها كرد پليس از كمين خود عقب نشست.
در مقطعي از بحران مذاكره كنندگان خواستار ملاقات نزديك با گروگان ها بودند تا اطمينان يابند كه آنان زنده اند. مربيان شمشيربازي و تيراندازي مكالمه اي كوتاه را از پشت پنجره در حاليكه از پشت اسلحه بطرفشان گرفته شده بود با دو تن از مذاكره كنندگان داشتند (تصوير زير مربوط به همين صحنه است). به سبب آنكه تروريست ها از پاسخ هاي طولاني مربي شمشير بازي (اسپيتزر) حوصله شان سر رفته بود جلوي دوربين هاي تلويزيون هاي بين المللي با يك اسلحه AK-47 بر سرش زدند و او را از جلوي پنجره دور كردند. دقايقي بعد گنشر به همراه شهردار دهكده المپيك (والتر تروگر) اجازه يافتند كه به داخل آپارتمان بروند و بطور مستقيم با گروگان ها حرف بزنند. تروگر از تحت تاثير قرار گرفتن در مورد شرايط نگهداري گروگان ها سخن گفت و برخي از گروگان ها از آزار فيزيكي توسط گروگانگيران خبر دادند. ديويد برگر نشان از زخم ناشي از شليك گلوله در شانه اش داده بود.
تروگر و گنشر بلافاصله پس از بيرون آمدن مورد پرسش و تحقيق تيم بحران قرار گرفتند. آنها توانسته بودند نه گروگان زنده را ببينند و از مرگ يوسف رومانو قطعيت يابند. اين دو به تيم تحقيق گفته بوند كه چهار يا پنج تروريست را در داخل آپارتمان ديده اند. اين اعداد از نظر تيم بحران به عنوان اعداد قطعي تلقي شد و اين تلقي تيم بحران را به اشتباهي رهنمون ساخت بعدها هزينه گزافي را برايش متحمل شدند...
شكست عمليات نجات
پس از اتمام بيش از نيم روز مذاكرات بي ثمر، تروريست ها درخواست انتقال به مصر را نمودند. مسئولان وانمود كردند كه با اين درخواست موافقند و در ساعت ده و ده دقيقه شامگاه دو هلي كوپتر تروريست ها و گروگان ها را به پايگاه هوايي Fürstenfeldbruck، جايي كه يك بوئينگ 727 انتظارشان را مي كشيد برد. تروريست ها گمان مي كردند كه در حال حركت به سمت فرودگاه بين المللي Rien در نزديكي مونيخ اند. مسئولان آلماني براي يورش به تروريست ها در فرودگاه برنامه ريزي كرده بودند.
از پنج تك تير انداز آلماني كه هيچ يك آموزش ويژه اي را نگذرانده بودند براي شليك به گروگانگيران استفاده شده بود. تنها دليل استفاده از ايشان شركت شان در مسابقات تيراندازي در هنگام تعطيلات بود. بعدها طي تحقيقي كه توسط آلماني ها انجام گرفت افسري به تحقيق كنندگان از قول تك تيرانداز شماره دو گفته بود:"من عقيده دارم كه تيرانداز ماهري نيستم".
تك تيراندازها در جاهاي خود مستقر شده بودند ولي زماني كه تروريست ها از هلي كوپتر پياده شدند مقامات آلماني در كمال تعجب ديدند كه تعداد تروريست ها هشت نفر است. هيچ تانك يا نفربري در صحنه موجود نبود. بنا به گفته كولي يك يا دو افسر اسرائيلي نيز به هدايت عمليات كمك مي كردند.هر دوي ريو و گروسارد از يكي از روساي موساد با نام زِوي زِمير و معاونش ويكتور كوهن به عنوان افسران اسرائيلي در پايگاه هوايي نام برده اند؛ ولي زمير چندين بار اظهار كرده كه آلماني ها از وي مشورت يا كمكي در طي عمليات نخواستند.
يك بوئينگ 727 به همراه پنج يا شش نفر از پليس هاي آلماني كه در قالب خدمه هواپيما قرار بود كار اصلي را انجام دهد در محوطه آماده شده بود. قرار بود آنها از پس تروريست هايي كه هواپيما را بازرسي مي كنند برآيند و در همين حين تك تيراندازهاي آلماني فرصت يابند كه بقيه شان را از پاي درآورند. متاسفانه اين پليس هاي خدمه نما نيز هيچ آموزش ويژه اي براي موارد بحراني نديده بودند.در دقيقه آخر پيش از رسيدن هلي كوپتر ها به محوطه يكي از افسران پليس داخل هواپيما تصميم گرفت ماموريت افسران داخل (هواپيما) را بدون هماهنگي با فرماندهي مركزي لغو كند. در آن لحظه يكي از ژنرال هاي بلند پايه آلمان فرياد زنان گفت: "من مطمئنم اين تصميم تمام تلاش ما را بر باد فنا خواهد داد!".
هلي كوپتر در ساعت ده و نيم شب بر زمين نشست و چهار خلبان و شش گروگانگير از آن بيرون آمدند.در حاليكه چهار تن از گروگانگيران خلبانان هلي كوپتر را به اسلحه به سمت خارج از هلي كوپتر رهنمون مي ساختند لطيف و توني براي اطمينان از خالي بودن هواپيما به داخل آن رفتند. پس از اينكه لطيف و توني فهميدند در دام افتاده اند به سرعت به سمت هلي كوپتر دويدند و در همين حال مقامات آلماني به تك تير انداز ها فرمان آماده باش دادند.
بنا به گفته سيمون ريو، عمليات نجات آلماني ها يك افتضاح تمام عيار بود:
چيزي جز هرج و مرج نبود. چهار خلبان هلي كوپتر به ناگاه هر يك براي پناه گرفتن به گوشه اي دويدند. لطيف و توني خود را دوان دوان به سمت هلي كوپتر رسانيدند و در همين حين تك تيرانداز سوم به سمت آنان آتش گشود. نخستين تير تك تير انداز به خطا رفت و سعي كرد دوباره خود را در موقعيتي خوب محكم كند تا بتواند دوباره شليك كند؛ لطيف بطور زيگ زاگ به سمت هلي كوپتر در حال حركت بود. تك تير انداز دوباره شليك كرد و اين بار توانست از پاي توني بزند. توني در محوطه ولو شد.
در حين همين شلوغي و هرج و مرج، دو تن از تروريست هاي احاطه گر خلبان هاي هلي كوپتر (احمد و عفيف) كشته شدند ولي چهار تروريست باقي مانده خود را به محل امني رساندند و از آنجا شروع كردند به تيراندازي به سمت چراغ هاي فرودگاه كردند.يك پليس آلماني در برج مراقبت به ضرب گلوله كشته شد. خلبانان هلي كوپنر گريختند اما تروريست ها داخل هواپيما همان جا گرفتار شدند. آچمز شده بود. گروسارد مي نويسد در حين شليك هاي دو طرف، گروگان ها تدريجا بندهاي خود را شُل تر كردند. پس از اتمام جنگ و جدل آثار دندان بر روي طناب هاي مورد استفاده براي بستن گروگان ها مشاهده شده بود.
پنج تك تيرانداز آلماني داراي قابليت تماس راديويي با يكديگر نبوده و نمي توانستند موقعيت آتش خود را نسبت به همديگر تنظيم كنند. هيچ يك از تك تيرانداز ها داراي كلاه خود ايمني يا جليقه ضد گلوله نبود و اين خود نشان از ضعف فاحش در آمادگي براي چنين عملياتي را داشت. هيچ يك از تفنگ ها داراي ديد تلسكوپي يا دوربين ديد در شب نبودند. بعدها مشخص شد كه يكي از تك تيراندازها حتي يكبار هم در طي عمليات شليك نكرده بود چرا كه بدون هيچ حفاظي دقيقا در خط آتش تك تيراندار ديگري قرار داشت. در صحنه ديگري از نبرد، در حاليكه خالد جواد در حال گريز با پاي پياده بود، تك تيرانداز او را با شليك گلوله از پاي درآورد ولي خود نيز زخمي شد چرا كه يكي از ماورين پليس گمان كرده بود وي نيز تروريست است.
زماني كه زمير و كوهن اينگونه بي مبالاتي را در بين آلماني ها ديدند به سمت سقف برج مراقبت رفتند و با يك بلندگو شروع كردند به سخن گفتن با گروگان گيرها. تروريست ها با كشتن دو اسرائيلي عملا پاسخ دادند كه مدتها است وقت معامله گذشته است.
آلمان ها تا آن لحظه از نفربرهاي زره پوش استفاده نكردند و تازه در آن مقطع به فكر استفاده از اين ماشين ها افتادند. از آنجايي كه جاده فرودگاه شلوغ بود و دستور تخليه اش صادر نشده بود، نفربر ها در ترافيك گير كردند و نيمه هاي شب بود كه به فرودگاه رسيدند. به گفته كولي، در ساعت 6 دقيقه بامداد روز ششم سپتامبر يكي از تروريست ها (احتمالا لطيف) گروگان ها را در هلي كوپتر ضلع شرقي جمع كرد و يك خشاب گلوله را بر رويشان خالي كرد. او اسپرينگر، هالفين و فريدمن را كشت و برگر را از ناحيه زانو زخمي كرد. او سپس ضامن يكي از نارنجك ها را كشيد و آن را به سمت هلي كوپتر پرتاب كرد. هلي كوپتر با صداي مهيبي منفجر شد و اسرائيلي ها در آن آتش سوختند. تنها جسد فريدمن تا حدي دست نخورده بيرون كشيده شد. برگر كه تا آن لحظه زنده مانده بود با استنشاق دود و آتش جان سپرد.
لطيف و يك تروريست ديگر با روش گيج كننده اي به سمت محوطه رفتند و بر روي پليس آتش گشودند. در اين حين تروريست همراه لطيف نيز از پاي درآمد. آنچه از اين لحظه به بعد بر سر گروگان هاي زنده در آمد هنوز جاي شك و مباحثه است. يك تحقيق صورت گرفته از سوي پليس آلمان تاكيد مي كند كه ممكن است يكي از تك تيرانداز ها و ساير گروگان هاي زنده به اشتباه از سمت پليس هدف قرار گرفته باشند. در هر حال بازسازي صحنه از سوي مجله تايم نشان داد كه تروريست سومي (كه ريو آن را با نام ادنان الغشي ياد مي كند) در كنار در هلي كوپتر ايستاده بود و پنج گروگان مانده را قتل عام كرد؛ بنا به گفته آنان به هر يك از گاتفراند، شور، اسلاوين، اسپيزر و شاپيرا بطور متوسط چهار بار شليك شده بود.
سه تروريست ديگر بر روي زمين دراز كشيده بودند. يكي از آنان خود را به مردن زده بود كه نهايتا توسط پليس دستگير شد. به جمال الغشي از ناحيه مچ دست راست تيري اصابت نمود و صفادي داشت زخمي سطحي را در زانويش بهبود مي بخشيد. ادنان الغشي بطور كامل از جراحت جان سالم به در برد. توني توانست بطور كامل ازصحنه بگريزد ولي 40 دقيق بعد به كمك سگ هاي رد ياب شناسايي شد و بعد از تبادل آتشي كوتاه به هلاكت رسيد. در حدود دوازده و نيم شب بود كه نبرد پايان يافت.
اخبار اوليه منتشر يافته اذعان مي كردند كه همه گروگان ها زنده اند و همگي تروريست ها هلاك شده اند. ديري نگذشت كه نماينده كميته بين المللي المپيك اعلام داشت كه گزارشات مزبور بيش از حد خوشبينانه بوده است.
جيم مك كي كه مسئول پوشش وقايع المپيك در آن سال براي كانال ABC بود نوشت:
امشب تمام ترس هاي مذموم ما رنگ واقعيت به خود گفت. مي گويند يازده گروگان اسير بودند؛ دوتاشان ديروز صبح در اتاقهايشان كشته شدند و نه تاي ديگرشان امشب در فرودگاه. همه شان (از اين دنيا) رفته اند.
اثر واقعه بر روي بازيهاي المپيك
مسابقات المپيك در روز 5 سمپتامبر براي يك روز تمام متوقف شد؛ كاري كه پيش از آن هيچ گاه اتفاق نيفتاده بود. روز بعد مراسم يادبودي با حضور 80 هزار تماشاگر و سه هزار ورزشكار در استاديوم المپيك برگزار شد. رئيس وقت كميته المپيك هيچ اشاره اي به قهرمانان كشته شده نكرد و با اين كار خشم بسياري از تماشاگران را برانگيخت.
اغلب 80 هزار نفري كه براي ديدن مسابقه فوتبال بين آلمان غربي و مجارستان به استاديوم آمده بودند با خود شيپورها و پرچم هايي حمل مي كردند، ولي زماني كه چند نفر از تماشاچيان پلاكاردي را با عنوان "17 تن مردند؛ فراموش كرده ايد؟" را بالاي سر بردند ماوران امنيتي حاضر بلافاصله پلاكاردها را پايين كشيدند و آنها را از تماشاي مسابقه محروم كردند.
روز ششم سپتامبر تيم اسرائيل اعلام كرد كه آنان مي خواهند مونيخ را ترك كنند. تمامي ورزشكاران يهودي از نظر امنيتي محافظت مي شدند. از مارك اسپيتز (Mark Spitz) شناگر امريكايي خواسته شد حال كه تمامي مسابقات خود را تمام كرده است هر چه سريعتر مونيخ را ترك كند؛ چرا كه ممكن است اين يهودي برجسته خود هدف بالقوه اي براي تروريست ها باشد. تيم مصر نيز با اين استدلال كه ممكن است آنان قرباني انتقام گيري شوند، روز هفتم سپتامبر بازي ها را ترك كرد. تيم هاي فيليپين و الجزاير نيز به همراه تيم هاي هلند و نروژ بازي ها را رها كردند. دونده ماراتن آمريكايي، كني مور، از قول يك ورزشكار هلندي نقل مي كند كه: "شما به يك مهماني مي رويد. كسي در مهماني كشته مي شود. شما مهماني را ادامه نمي دهيد؛ به خانه باز مي گرديد. من هم دارم همين كار را مي كنم"
در رابطه با واقعه مونيخ سه بناي يادبود، يك در خارج از استاديوم المپيك مونيخ، يكي در مقابل آپارتمان محل اقامت اسرائيلي ها در دهكده المپيك و ديگري در استاديوم المپيك سيدني استراليا ساخته و نصب شده است.
آثار سياسي
در روز پنجم سپتامبر، گلدا مئير، نخست وزير وقت اسرائيل، از ساير كشورها خواست از جان شهروندان اسرائيل محافظت به عمل آورده و جنايت مونيخ را محكوم كنند. اين جنايت بطور گسترده اي از سوي كشورهاي مختلف جهان محكوم شد. در بين اعراب نيز تنها شاه حسين پادشاه اردن لب به انتقاد از اين جنايت گشود و آن را "جنايتي وخيم عليه تمدن و ساخته و پرداخته ذهن هاي بيمار" لقب داد.
اجساد پنج تروريست فلسطيني (عفيف، نزال، ثا، حميد و جواد) كشته شده در حين نبرد در پايگاه هوايي به ليبي تحويل داده شد و در آنجا با احترامات كامل نظامي و به عنوان قهرمان مورد خاكسپاري قرار گرفتند.
در روز نهم سپتامبر اسرائيل به بمباران اردوگاه هاي آموزش نظامي فلسطينيان در سوريه و لبنان پرداخت.
آلمان نيز اقدام به تربيت واحد ضد تروريستي خود نمود تا بتواند براي موارد احتمالي در آينده با توانايي بيشتري روبرو شود.
در بيست ونه اكتبر يك هواپيماي مسافربري لوفت هانزا مورد هواپيما ربايي قرار گرفت و در طي آن براي آزادي سه تروريست در بند زندان هاي آلمان درخواست به عمل آمد. صفادي و الغشي بلافاصله آزاد شدند و در ليبي مورد استقبال رسمي قرار گرفتند. برخي مي گويند اين هواپيما ربايي كار مشترك بين سازمان آزادي بخش فلسطين و آلمان بود تا بدين وسيله آلمان از شر نگهداري تروريست هاي فلسطيني رهايي يابد.
گلدا مئير، نخست وزير وقت اسرائيل براي سد كردن راه تروريست ها و ختم غائله گروگان گيري ها دستور طراحي مجموعه عمليات هاي زير زميني براي قتل تمامي مسببين واقعه مونيخ را داد كه اين عمليات به عمليات خشم خدا (Wrath of God Operation) مشهور شد. اين عمليات به مدت 19 سال ادامه يافت و تقريبا تمامي مسببين جنايت مونيخ يك به يك از دم تيغ و بطور مخفي از دم تيغ گذرانده شدند. بررسي كامل عمليات خشم خدا خود مقالي ديگر مي طلبد كه در اينجا مجالي براي مطرح كردنش نيست.
زنده باد اسرائيل
سازمان جاسوسي موساد
پيدايش موساد
بررسي سازمان جاسوسي موساد كه به اسرائيل تعلق دارد از آنجهت حائز اهميت است كه از لحاظ قدرت ، شهرت و ابتكار عمل در رديف نيرومند ترين سازمانهاي پليس مخفي جهان قرار دارد و آن را معمولا با سازمانهاي جاسوسي آمريكا و شوروي سابق مقايسه ميكنند، در حاليكه خود از جمله جوانترين سازمانهاي جاسوسي بشمار مي آيد و در يكي از كوچكترين كشورهاي دنيا يعني اسرائيل مقر دارد.
سازمان جاسوسي اسرائيل توسط رژيمي بوجود آمده است كه با هيچيك از خصوصيات اقتصادي، سياسي،اجتماعي،اخلاقي،فرهنگي و نظامي محيط اطراف خود قابل تطبيق نيست و اسرائيل در منطقه خود ناشناخته است ،اما اين ناشناختگي كه قاعدتا براي هر نظام سياسي يك عامل منفي و بازدارنده تلقي ميشود،هيچگاه مانع از روند رو به رشد و حركت فراگير موساد نشده است.
اين مزيتي است كه شايد در هيچيك از سازمانهاي جاسوسي جهان وجود ندارد. از اينرو مطالعه در تاريخچه اين سازمان و بررسي نحوه پيدايش و همچنين عملكرد آن بسيار حائز اهميت است.
((موساد)) يا سازمان زير زميني يهود،نام اختصاري يك عبارت 5 كلمه اي به زبان ((عبري )) است.موساد در حقيقت شكل تكامل يافته پليس مخفي اسرائيل و نتيجه ادغام و تركيب سازمانهاي مخفي و پراكنده اي است كه از دهها سال پيش و اوائل جنگ دوم جهاني به نفع يهوديان و بر عليه مخالفان اين نژاد فعاليت ميكرده اند.
بقدرت رسيدن ((حزب نازي)) در آلمان (1936) بعنوان نقطه آغاز سيه روزي يهوديان در اروپا پس از قتل عام و تار و مار متجاوز از 4 ميليون يهودي بخصوص در جنگ جهاني دوم در حقيقت عامل اوليه تشكيل هسته هاي زير زميني مقاومت يهوديان و بعبارت ديگر تشكيل سازمانهاي مخفي يهودي بوده است.
اين سازمانها تقريبا در اواخر دهه 1930 در اروپا با انگيزه ((دفاع از حقوق يهوديان)) بوجود آمدند و طبعا مورد حمايت آمريكا و انگليس كه كانونهاي عمده ضد نازي و مهمترين مركز مهاجرت اتباع يهودي بشمار مي آمدند قرار گرفتند(شوروي گرچه بزرگترين جبهه عليه آلمانيها بود و ليكن تعداد مهاجرين يهودي در شوروي بخاطر بافت سياسي و اجتماعي اين كشور و بخصوص بخاطر كشتاري كه در سال 1881 توسط تزارها عليه نژاد يهود انجام گرفت همواره كمتر از يهوديان مقيم آمريكا و انگليس و.......بوده است.كشتار مزبور توسط الكساندر سوم بدنبال ترور پدرش به دست يك يهودي در مسكو،آغاز گرديد.)
اولين سازمان مخفي يهودي كه بنفع اسرائيل فعاليت ميكرد با نام ((موساد آليابت)) به معني سازمان مهاجرت يهود در سال 1937 يعني زمانيكه خاك مادري اسرائيل به نام فلسطين تحت سلطه انگليس ها بود،در فرانسه بوجود آمد. وظيفه اين سازمان چنانكه از نامش پيداست جمع آوري يهوديان و اعزام آنان به خاك مادري اسرائيل كه ((تئودور هرتصل)) اسرائيلي آن را پايگاه موعود و ((بالفور )) انگليسي آن را ميهن يهود ميناميدند،بوده است.اما وظيفه اصلي و پنهاني اين سازمان شناسائي يهوديان متعصب ضد نازي مقيم اروپا و متشكل ساختن آنان و اعزام تدريجي آنها به اسرائيل براي تشكيل گروهها و تيمهاي مسلح زير زميني بوده است.مشابه اين گروه در چند نقطه ديگر اروپا نيز در سالهاي بعد بوجود آمد.
سازمانهاي مخفي يهودي كه با نامهاي جعلي و مستعار در اروپا تشكيل شده بودند، هماهنگ با يكديگر در پرتو شعار پر جاذبه ((مبارزه براي احياء يهود)) رشد كردند و گروه گروه از يهوديان تحقير شده و زخم خورده را كه بخاطر سالها كشتار و سركوب و شكنجه ، در انتظار فرصتي براي انتقام بودند بسوي خود كشاندند.
ايرگون،اشترن،پالماچ،هاگانا، و ......با عضويت هزاران يهودي متعصب يكي پس از ديگري بوجود آمدند در حاليكه سازمانهاي مخفي بوجود آورنده اين گروههاي تروريستي همچنان نامرئي به فعاليتهاي خود در جهت متشكل ساختن يهوديان ادامه مي دادند.
بموازات فعاليتهاي زير زميني سازمانهاي مخفي يهود و رشد ،سرمايه داران اسرائيلي مقيم آمريكا نيز فعاليتهاي خود را تشديد كردند و در پانزدهم ماه مه 1942 كنفرانس انها در نيويورك بر ضرورت تشكيل دولت يهود تاكيد كرد.
در چهاردهم آوريل 1948 بدنبال خروج كامل نيروهاي انگليسي از خاك مادري اسرائيل كه مسلمانها آن را فلسطين مي نامند،ديويد بن گورين كه خود يكي از رهبران سازمانهاي مخفي اسرائيل بود موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد و متعاقبا تمامي سازمانهاي مخفي يهودي را كه در يك رقابت شديد بسر ميبردند در يكديگر ادغام كرده و آنها را تحت نظر وزارت دفاع اسرائيل در آورد.
سازمانهاي مخفي اسرائيل هر يك براي بقدرت رساندن خود و پيشي گرفتن از ديگري تلاش ميكردند.طبعا در چنين وضعيتي ادغام آنها نمي توانست چاره موفقي باشد.سازماندهي جديد كه با عنوان ((شاي)) به معني اطلاعات به كار مشغول شده بود،طبعا به خاطر رقابتهاي داخلي از يكسو و سلطه وزارت دفاع اسرائيل بر آن فاقد استقلال لازم بود اما همچنان به صورت پنهاني مهمترين نقش را در تدوين و طراحي سياستها ي اسرائيل داشت.
با اعلام موجوديت اسرائيل و برسميت شناخته شدن آن توسط آمريكا شوروي ،بسياري ديگر از يهوديان سراسر جهان كه سالها مصيبت و دربدري و خانه بدوشي ناشي از جنگ دوم جهاني را به هر ترتيب تحمل كرده بودند،به سوي خاك مادري خود كه در 2500 بيشتر در آنجا زندگي ميكردند و بر اثر حمله روميان و ديگر تازيان استقلال وطني خود را از دست دادند، سرا زير شدند تا دوباره استقلال وطني خود را جشن بگيرند.
سازمانهاي مخفي اسرائيل نيز به عنوان اجزاء نامرئي رژيم،روابط پنهاني خود را با سرمايه داران مقيم آمريكا همچنان گسترش دادند.اين سازمان حتي در دستگاه اداري و نظامي انگليسيها در فلسطين نفوذ كرده و از بسياري تصميمات محرمانه آنان اطلاع داشتند.
مقر((شاي)) در دوران تسلط انگليسيها در سال 1947 در طبقه دوم يك آپارتمان مسكوني در خياباني به نام ((جابلونسكي)) در شهر تل آويو و مجاورت يك بيمارستان نظامي انگليس قرار داشت. در تمام طبقات اين ساختمان افراد يهودي زندگي ميكردند ولي هيچيك از سكنه اين آپارتمان چند طبقه متوجه نبودند كه مقر مركزي سازمان جاسوسي اسرائيل در يكي از طبقات آن قرار دارد.
در سال 1948 نمايندگان تشكيل دهنده سازمان ((شاي)) جلسه اي در خانه يكي از سرمايه داران يهودي در خيابان ((گوردون)) در تل آويو تشكيل دادند.در اين جلسه كه به منظور بررسي راههاي تقويت و توسعه فعاليتهاي جاسوسي و ضد جاسوسي سازمان مخفي اسرائيل تشكيل شده بود مقرر گرديد ((شاي)) رسما منحل گردد و سازمان تازه اي با پنج اداره جايگزين آن شود.
ادارات 5 گانه سازمان جديد بترتيب با هدفهاي زير تشكيل شدند:
1_ ادره اول موسوم به ((آمان)) كه وظيفه جمع آوري اطلاعات نظامي در كشورهاي خارجي را از طريق جاسوسي بر عهده داشت.
2_اداره دوم موسوم به((رامان)) كه وظيفه جمع آوري اطلاعات سياسي براي وزارت خارجه اسرائيل را در كشورهاي خارجي بر عهده داشت.
3_اداره سوم موسوم به ((شين بث)) كه وظيفه مبارزه با فعاليت جاسوسان خارجي در اسرائيل و بعبارت ديگر مسوليت عمليات ضد جاسوسي در داخل اسرائيل را بر عهده داشت.
4_اداره چهارم يا واحد بررسي و تحقيقات،كه وظيفه تحقيق درباره افراد در داخل كشور و حفظ امنيت داخلي اسرائيل را بر عهده داشت.
5_اداره پنجم موسوم به بخش ويژه پليس ،كه ماموريتهاي اجرايي را در داخل و خارج كشور بر عهده داشت.
سازمان جديد با آنكه تا سال 1953 زير نظر وزارت دفاع اسرائيل قرار داشت ولي به مراتب بيش از اختيارات اين وزارتخانه در صحنه هاي داخل و خارج كشور فعال بود.گفته ميشود در فاصله هفته هاي قبل از وقوع جنگ رمضان 1973،اسرائيل 400 دليل و مدرك مستند را توسط مامورين سازمان جاسوسي خود از پايتختهاي كشورهاي عربي به دست آورده بود كه از يك جنگ نزديك توسط رژيمهاي عربي عليه اسرائيل حكايت ميكرد.
يكي از مهمترين اقدامات اين سازمان كمك به ارتش اسرائيل در جنگ با چهار كشور عربي مصر و سوريه و اردن و لينان بود.
در 14 مه 1948 ((دويد بن گورين)) بعنوان نخست وزير اسرائيل ، ايجاد دولتي بنام ((اسرائيل)) را اعلام كرد.اما دولتهاي همسايه يعني مصر و اردن و سوريه و لبنان كه از يكسال پيش از اين از بوجود آمدن اسرائيل (حكومت ضد عرب) بخشم آمده بودند.12 ساعت پس از نطق بن گورين ،طرح يك حمله زميني و هوايي به خاك اسرائيل براي نابودي رژيم نوظهور اسرائيل را ريختند.
ارتش مصر در جبهه سينا ، ارتش سوريه در جبهه جولان،ارتش اردن در كرانه باختري رود اردن و ارتش لبنان نيز در مرزهاي شمال اسرائيل به حال آماده باش و حمله در آمدند.
سازمانهاي مخفي اسرائيل اين وضع را از قبل پيش بيني كرده بودند و ميدانستند در صورت اعلام موجوديت اسرائيل در منطقه اي كه صد در صد با همسايگانش بيگانه و دشمن ميباشد،دولتهاي منطقه ساكت نخواهند نشست و از خود عكس العمل نشان خواهند داد.براي رفع اين مشكل از چند ماه قبل از جنگ 1948 سازمانهاي مخفي اسرائيل جاسوساني را به 4 كشور عربي يا شده اعزام كرده بودند.
نتيجه اين تلاشها و اقدامات پيرزوي سريع اسرائيليها بر ارتشهاي عربي در جنگ 1948 بود.بدنبال پيروزي اسرائيل در اين جنگ كه با ياري و همكاري بيدريغ سازمانهاي مخفي اسرائيل صورت گرفت ،اين سازمانها با يكديگر به رقابت پرداختند و هر يك سعي كردند ماموران خود را عامل پيروزي وانمود سازند.4 سال بعد يعني در اوئل سال 1953 و در شرايطي كه اسرائيل تقريبا دوران نقاهت را پشت سر نهاده و خود را در وضعيت مستحكم تري يافته بودند،بن گورين تلاشهاي زيادي براي تشكيل يك سازمان امنيتي قوي و گسترده بكار بست.وي سيستم ناپايدار و موقتي جاسوسي كشور را بر هم زد و تمامي سازمانهاي مخفي يهود را حذف و ادارات زائد را در يك سازمان بزرگتر گرد اورد و با وضع آئين نامه و ضوابط جديدي توانست همه آنان را از نو به صورتي موفقيت آميز در يكديگر ادغام كند.اين دغام بر خلاف گذشته كاملا پايدار و با دوام بود.سازمان جديد كه صرفا شامل دو اداره مشخص جاسوسي و ضد جاسوسي بود، سرعت ابا فعاليتش در داخل و خارج كشور گسترش يافت .بعبارت ديگر بن گورين بمقياس وسيعي از كميت سازمان جاسوسي و ضد جاسوسي خود كاسته و به كيفيت آن افزوده بود.
اداره ضد جاسوسي با همان نام قبلي((شين بث)) وظيفه اش تنها مبارزه با شبكه هاي جاسوسي در داخل كشور و اداره جاسوسي كه داراي امكانات و تشكيلاتي به مراتب وسيعتر و گسترده تر بوده وظيفه اش جاسوسي به نفع اسرائيل در خارج كشور است.
سازماندهي مزبور از همين تاريخ استقلال يافت و با نام ((موساد)) فعاليت خود را تحت نظارت و رياست((ايزر هارل)) كه يكي از دوستان بن گورين بود آغاز كرد.گستردگي وظائف و اختيارات سازمان جاسوسي موساد باعث شد كه سازمان ضد جاسوسي ((شين بث)) نيز كاملا زير نظر موساد و بعنوان بخشي از آن فعالت كند.
((شين بث)) از 8 اداره تشكيل يافته است كه وظايف اداري، امنيتي و عملياتي اين سازمان را مشخص ميكند .
ريس شين بث مستقيما توسط نخست وزير انتخاب ميشود.سازمان ضد جاسوسي ((شين بث)) گاهي بهصورت تامين كننده نيروي انساني سازمان جاسوسي ((موساد)) نيز عمل ميكند. بدين ترتيب كه افسران كار آزموده و لايق ((شين بث)) خواهند توانست پس از گذراندن دوره اي كوتاه،وارد سازمان موساد كه از اعتبار و اهميت بالاتري برخوردار است گردند.بطور متوسط از 5 افسر لايق ((شين بث)) يك نفر ميتواند وارد((موساد))گردد.آنان دوره كار آموزي را در مركزي بنام ((مدرسه عمليات عالي مشترك))طي خواهند كرد.
در مقر موساد و شين بث كه در تل آويو قرار دارد اكثر مشاغل اداري و غير حساس به زنان سپرده شده است.استخدام در سازمانهاي جاسوسي و ضد جاسوسي اسرائيل بسيار مشكل است ، تمام كساني كه به استخدام شين بث در مي آيند،بدون استثنا در معرض تحقيقات كامل قرار مي گيرند.آنان بايد حداكثر آزمايشات جسمي روحي و آزمايشات دقيق روانكاوي و دوره هاي مختلف آموزشهاي عملياتي را با موفقيت بگذرانند.كارنامه مدرسه آنان،طرز فكر آنان،گرايشات سياسي آنان ،تاريخچه خانوادگي آنان و دوستان آنان،از مهمترين عناويني است كه دقيقا در مورد متقاضيان استخدام در اين سازمانها بمورد تحقيق گذاشته ميشود.
عمليات شين بث عمدتا عليه چهار گروه مشخص در اسرائيل صورت ميگيرد:بيگانگان بطور عموم- اعراب – كمونيستها – اسرائيليها.
تكنيكهايي كه عليه اين 4 گروه بكار گرفته ميشود،تفاوت چنداني ندارد و تفاوت عمده تنها در شدت و ضعف عمليات عليه آنان است . اكثر عمليات بر عليه گروه دوم يعني اعراب و كمتر اتفاق افتاده است كه سازمان ضد جاسوسي اسرائيل عليه شبكه هاي كمونيستي در داخل كشور و يا فاراد اسرائيل دست به عمليات بزند چرا كه غير از گروههاي عربي اصولا هيچ سازمان و گروه و فرد ديگري فعاليت چنداني در داخل اسرائيل عليه اسرائيل ندارد.
|
آریل شارون که بود ؟ |
|
|
|
( آریل ساموئل موردخای شرایبر ) معروف به آریل شارون در سال 1928 در روستای ( کفر ملال) به دنیا آمد.وی به مانند اکثر رهبران اسرائیلی از یهودیان لهستانی الاصل است ، پدرش ساموئل موردخای شرایبر از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتی کشاورزی راهی فلسطین شد و در روستای (کفر ملال)ساکن شد. به گفته خود آریل شارون : (پدرش که از یهودیان ضد عرب معروف بود اعتقاد داشت جوانان یهودی روزی باید تمامی سرزمین فلسطین را از اعراب پس بگیرند و در مزارع آن مشغول کشاورزی شوند. همچنین در سال 1933 در پنجمین سال تولدش،پدرش به عنوان هدیه تولد به او یک تفنگ شکاری هدیه می دهد تا یادبگیرد که به وسیله آن زمینهای کشاورزیشان را از دست اعراب حفظ کند( پدر آریل علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزی تحصیل کند ، به همین منظور او را درکودکی برای کارکردن به مزارع موشاف می برد . اما آریل پس از رسیدن به جوانی ترجیح داد به جای کشاورزی در رشته تاریخ و حقوق تحصیل کند . آریل شارون از کودکی تمایل شدیدی به مسائل نظامی داشت . به همین دلیل در سال 1942 و زمانی که فقط 14 سال داشت به گروههای ( هاناگا ) پیوست . این گروه پس از استقلال دوباره اسرائیل ، اولین هسته های اسرائیل را تشکیل دادند . آریل شارون در سال 1947 عضو پلیس شهرک های یهودی شد. وی سپس در بیست سالگی در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهی پیاده نظام در بخش اسکندریه را برعهده داشت ، وی دراین جنگ از ناحیه شکم مجروح شد . در آغاز سال 1949 فرماندهی یک گروهان پیاده را بر عهده گرفت ، اما در سال 1951 افسر فرماندهی گردان اطلاعات مرکزی شد. در سال 1952 وی از فرماندهی ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانیان محکوم به مرگ ، یک گردان نظامی تشکیل دهد . این مسئله به دلیل ناآشنایی این افراد با فنون نظامی تا حدودی برای رئیس ستاد غیر مترقبه بود اما با اصرار شارون پذیرفت . شارون نام این گردان را (101) نامید . شارون درهمان سال 1952 در دانشگاه عبری قدس(اورشلیم) تحصیلات خود را در دو موضوع تاریخ و خاورمیانه آغاز کرد وسپس برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آویو رفت . آریل شارون در جنگ سال 1954 ،گردان 101 ، را با گردانی بنام چتربازها ادغام کرد و گردان جدیدی تشکیل داد و فعالیتهایی علیه فلسطینیان و هم علیه کشورهای عربی ادامه داد. او در سال 1956 سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه) المتیله ) را به اشغال خود در آورد . شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهی تیپ ابقاء شد ، اما دراین مدت اختلافات زیادی با روسای وقت خود از جمله موشه دایان که ریاست ستاد ارتش را به عهده داشت ، پیدا کرد . تمام این اختلافات بخاطر اشغال المتیله بود که ظاهراً هیچ سودی برای اسراییل نداشته وموجب شده بود که ضررهای زیادی را هم از بابت این اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1964 شارون تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به فرانسه برود تا در رشته علوم سیاسی تحصیل کند . شارون ، پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهی ارتش شمال را بعهده گرفت وپس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقاء به درجه سرلشگری ، از سال 1969 تا 1973 فرماندهی ارتش جنوب را عهده دار شد . در سال 1972 ، شارون با تقسیم شهر رفح میان مصری ها و فلسطینی ها مخالفت کرد. در جنگ سال 1973 با پیرزوی ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب ، سربازان اسرائیلی به او لقب ( پادشاه اسرائیل ) دادند . پس از همین جنگ بود که وی ، از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سیاست شد . شارون در اولین انتخابات پارلمانی از سوی حزب تندرو (لیکود) توانست عضویت کنیست را بدست بیاورد . در سال 1975 اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل وی را به عنوان مشاور نظامی خود انتخاب کرد . در انتخابات سال 1977 ، شارون بدلیل محبوبیت زیادی که در اثرمبارزه با فسطینیان نزد اسرائیلیها پیدا کرد در راس فهرست نامزدهای مستقل ، به کنیست راه پیدا کرد . مناخیم بگین در این دوره او را به سمت وزیر کشاورزی وشهرک سازی منصوب کرد . زمان تصدی وزارت کشاورزی ، وی توانست کشاورزی اسراییل را متحول سازد و شهرک سازی در این زمین ها شتاب بیشتری گرفت . پس از آنکه ارتش اسرائیل در اردن ، به اردوگاه های فلسطینی حمله برد ، نیروهای تروریستی فلسطین به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند . پس از تصویب یک حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت اسرائیل ، آریل شارون در سال 1981 به سمت وزارت جنگ برگزیده شد . در سال 1982 ارتش اسرائیل به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد از قدس را به اشغال درآورد . در همین سال بود که آریل شارون در 18 سپتامبر ، ماجرای (صبرا) و (شتیلا) را انجام داد و تنها طی 36 ساعت 3500 فلسطینی را به هلاکت رساند و مسئولیت این کشتار متوجه او شد ، در این راستا دولت اسرائیل برای آرام کردن اوضاع او را از کار برکنار کرد . در پی مخالفت های شدید وی با برکناریش ، بگین تا سال 1984 ، وی را به سمت مشاور خود منصوب کرد .در همین سال وی به عنوان وزیر صنایع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در این پست ماند . بعد از انتخابات 1996 و نخست وزیری نتانیاهو ، وی وزارت شهرک سازی و اسکان را به شارون محول کرد . در زمان تصدی وی تعداد شهرکهای اسرائیلی نشین به 144 شهرک رسید . نتانیاهو در اصلاح کابینه خود در سال 1998 ، قبل از (باراک) او را برای وزارت خارجه برگزید . آریل شارون در سپتامبر 1999 ، بدنبال کناره گیری نتانیاهو از رهبری حزب لیکود ، رهبری این حزب تندرو را برعهده گرفت . او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجد الاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیری های خونین میان فلسطینیان و نظامیان اسرائیل شد و در نتیجه انتفاضه الاقصی شروع شد. وی دردسامبر 2000 ، بعنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخست وزیری معرفی شد. شارون سرانجام در ششم فوریه 2001 توانست به بالاترین مقام دراسرائیل یعنی سمت نخست وزیری دست یابد. شارون در زمان تصدی نخست وزیری که مقارن با آغاز قرن بیست و یکم نیز بود با چالشهای اساسی سیاسی ، اقتصادی و امنیتی مواجه بود که مهمترین آن عبارت بود از : - حوزه سیاسی ): ناتوانی در خاموش ساختن قیام مردم فلسطین ، از بین رفتن کامل زمینه های صلح و بحران های داخلی در درون اسرائیل ( - حوزه اقتصادی:(بالاترین نرخ تورم ، افزایش هزینه مقوله امنیت ، افزایش بیکاری ، کاهش سرمایه گذاری خارجی ، کاهش تولیدات داخلی ، کاهش صنعت جهانگردی( - حوزه امنیتی : (ناتوانی در خاموش ساختن انتفاضه الاقصی ، فراخوانی نیروهای احتیاط ، افزایش موج عملیات تروریستی بر علیه اسرائیل) شارون در این زمان کوشید تا با اجرای پروسه دیوار حائل ، به عملیاتهای تروریستی در فلسطین خاتمه دهد . وی تا سال2005 ، نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش و امنیت را برای جامعه خود به ارمغان بیاورد که در نهایت مجبور شد به رغم ایدولوژی حزب متبوعش مبنی بر اسراییل بزرگ از بخشی از خاک فلسطین (نوار غزه) عقب نشینی کند . در اکتبر سال 2005 و درپی اعتراضات شدید به شارون برای خروج از غزه و بروز اختلاف درکابینه وی و انحلال کنیست ، شارون از حزب لیکود کناره گیری کرد . وی دراولین اظهاراتش پس ازکناره گیری ازحزب لیکود اعلام کرد حزب جدیدش موسوم به "مسئولیت ملی " در جهت ترسیم مرزهای دائمی بین اسرائیل و فلسطینیان تلاش خواهد کرد و دیگر طرحی برای عقب نشینی یکجانبه ازسرزمین های مادری اسرائیل ندارد . اما شارون سرانجام پس از سکته ناقص در دسامبر 2005 ، در 5 ژانویه 2006 در سن 77 سالگی در بیمارستان به سر میبرد. آریل شارون در قسمتی ازکتاب خاطراتش با نام ( جنگجو ) ، ضمن ابراز تأسف از کشته شدن فرزند 12 ساله اش براثر بازی با اسلحه کمری ، که باعث شد وی مدتی از عرصه فعالیتهایش دور شود ، سیاست اسرائیل را چنین ابراز می کند: " سیاست اسرائیل مانند نرخ ارز در حال نوسان است ، گاهی بالا می رود و گاهی پایین می آید. شارون در ادامه در پاسخ به سئوالی که به نظر وی در آینده اسرائیل بالا می رود یا پایین ، می گوید: " احساس می کنم که صلاح الدین ایوبی جدیدی برای اعراب خواهد آمد و این اسرائیل است که باید چنین روزی را در نظر داشته باشد" . ((آریل شارون یکی از بزرگترین و بهترینها برای اسرائیل بوده که موقعیت اسرائیل را در جهان محکم و استوار کرده است با آرزوی سلامتی برای این مرد بزرگ.)) از نظرات شما دوستان گرامی بسیار مچکرم ، متن قبلی زندگی آریل شارون از منابع آخوندی گرفته شده بود به همین خاطر مقداری سانسور شد و دروغهای آن حذف و واقعیات برای شما دوست گرامی مطرح شد،ولی خوب یه مقدار خوب سانسور نشد اما این متن دیگر نقصی ندارد.دلیل استفاده از این منابع قرار دادن سریع اطلاعات در وبلاگ است،زیرا بعضی مواقع وقت تایپ کردن نیست. |