تبليغاتX
انجمن حمایت از اسرائیل

سخن دوست- 28 
دیدگاههای شخصی  
منشــه امیــــر 

   

7 دسامبر 2007

در بیان این واقعیت که گروهی افرادی که خود را "روشنفکر" می نامند، بطور سنتی و با ادامه تحجر فکری، در هر فرصت از اسرائیل انتقاد می کنند و عملا به تقویت تعصب گرایانی یاری می رسانند که می خواهند دموکراسی را نابود کنند و نظام بنیادگرای دینی را جایگرین آن سازند.

من نمی دانم برخی گروههای سیاسی و آنانی که خود را روشن فکر می دانند چه پدر کشتگی با اسرائیل دارند که این چنین با این کشور خصومت می ورزند و نسبت به مردم این سرزمین و مبارزه ای که برای دفاع از موجودیت اسرائیل برآنها تحمیل شده غرض ورزی می کنند.

برخی گروههای "روشنفکر" ایرانی، همنوا با جمهوری اسلامی ایران، هیچ گونه حق حیاتی برای اسرائیل قائل نیستند و مستقیم یا غیرمستقیم از آرزوهای ددمنشانه گروههای ترور فلسطینی و در راس آن حماس و حزب الله لبنان برای نابودی این کشور جانبداری می کنند.

اجازه بدهید اول برایتان تعریف کنم که چه حادثه ای موجب نوشتن این سخن شد: تارنمای "روز" که یکی از وب سایت های خوب خبری درباره ایران محسوب می شود، گزارشی از خانم مریم کاشانی انتشار داد که موضوع آن ادامه زندان و آزار عمادالدین باقی روزنامه نگار تلاشگر و آزادیخواه ایران بود که شایسته هرگونه قدردانی و تشویق برای ادامه پیکار اوست.

خانم مریم کاشانی در این مقاله، کوچک و تنگ بودن سلول انفرادی را که در زندان اوین در جمهوری اسلامی ایران عمادالدین باقی در آن محبوس است، به اسرائیل نسبت داد و نوشت: "در واقع ما وارث سلولهائی هستیم که اسرائیلی ها در کشور ما ساخته اند... که به گورستان زندگان شباهت دارد".

خواندن این افترای خانم کاشانی علیه اسرائیل (که هیچ ارتباطی با موضوع سرکوبگریهای حکومت اسلامی ایران علیه آزادی طلبان و تلاشگران سیاسی ایران ندارد)، یکبار دیگر این پرسش را در ذهن من به وجود آورد که چرا برخی "روشنفکران" ایرانی این چنین با اسرائیل خصومت کورکورانه دارند و در هر فرصت نیش گزنده خود را متوجه این کشور و مردمان و رهبران آن می سازند؟

- چه ارتباطی وجود دارد بین آنکه چه کسی این سلول ها را ساخته و این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران زندانیان سیاسی را همیشه سرکوب کرده، آزار داده، شکنجه کرده و به حبس انفرادی انداخته است؟

- حکومت پیشین ایران برای ساختن سلول های انفرادی (که فقط احداث یک چهاردیواری است و به هیچگونه تخصص مهندسی یا ساختمانی نیازی ندارد) چه نیازی به کمک خارجیان – و آنهم اسرائیل داشته است؟

- آیا اگر این سلولهای انفرادی از دوران رژیم پیشین وجود نداشت، حکومت اسلامی بلد نبود خودش آنها را به سازد؟

- آیا همه بازداشتگاههای جهمنی و اطاقهای شکنجه و سلولهای انفرادی موجود در جمهوری اسلامی ایران از دوران شاه ساخته شده است؟ آیا شما نشنیده و نمی دانید که در این 29 سال، حکومت چه بازداشتگاههای مخوفی ساخته که روی هر رژیم ستمگر دیگری را سفید می کند؟

- شما، جز شایعات کذب و مغرضانه ای که از جانب عوامل آیت الله خمینی برای تحریک مردم ایران علیه اسرائیل و بسیج آنان در راه خواسته های وی در دوران نخست انقلاب و پس از آن انتشار یافت، براساس کدام مدارک و اسناد ادعا می کنید که سلول های انفرادی در زندان اوین را اسرائیلیان ساختند؟

یادمان هست که برای شوراندن مردم ایران علیه رژیم پیشین، ادعا کردند که این سربازان اسرائیلی بودند که در میدان ژاله به روی تظاهرکنندگان آتش گشودندو بعد هم به این نتیجه رسیدند که عوامل این جنایت تروریستهای فلسطینی بودند که دستیاران آیت الله خمینی وارد ایران ساخته بودند.

چرا برخی "روشنفکران" ایرانی، هنگامی که یک کودک فلسطینی کشته می شود، اعلامیه علیه اسرائیل صادر می کنند و به نکوهش این کشور می پردازند – ولی در برابر جنایات گسترده ای که ترور فلسطینی علیه اسرائیل مرتکب می گردد سکوت می کنند و آن را نادیده می گیرند؟

چرا این حقیقت را پرده پوشی می کنند که اگر ترور فلسطینی نبود، اسرائیل نیازی به واکنش نداشت و آن کودک فلسطینی کشته نمی شد!

چرا نمی پرسند که آن کودک فلسطینی در میان تیراندازیها و زدوخوردها چه می کرد که هدف گلوله قرار گرفت؟ چه کسی او را به آنجا آورده بود که از جسم او به عنوان سپر بلا استفاده کند؟

چرا آنها علیه عملیات دفاعی اسرائیل در جنگ دوم لبنان در تابستان گذشته دربرابر حزب الله اعلامیه می دهند و حتی در یک جمله اقدام حزب الله لبنان رادر تجاوز و تعرض به خاک اسرائیل و کشتن چند سرباز و ربودن دو سرباز دیگر مورد نکوهش قرار نمی دهند؟

چرا آنها یگانه دموکراسی منطقه خاورمیانه را که هستی آن مورد تهدید علنی احمدی نژاد و حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی است، به خاطر دفاع آن دموکراسی از موجودیت کشور خود نکوهش می کنند و به جانبداری از کسانی می پردازند که از طریق ترور و جنایت می خواهند که در این منطقه یک رژیم تعصب گرای دینی برپا سازند که در آن نشانی از اسرائیل باقی نماند و دموکراسی نابود شود و یک رژیم بنیادگرای دینی جایگزین آن گردد که مردم در آن حق سخن گفتن نداشته باشند؟

سه تهیه کننده برنامه های رادیوئی از یک کشور اروپائی برای دیدار از اسرائیل آمدند و نام سلسله برنامه هائی را که تهیه کردند "سرزمین مگو" گذاشتند. پرسیدم: این اسم عجیب و غریب چه مفهومی دارد؟ گفتند: بردن نام اسرائیل چنان گناه کبیره ای محسوب می شود که از آن با عنوان "سرزمین مگو" نام می برند.

هنگام آن رسیده است که برخی "روشنفکران" از تحجر فکری بیرون آیند و درک کنند که نظام مردمسالار اسرائیل بهترین دوست و یار و یاور ملت ایران است. توجه کنند که اسرائیل و ایران دارای بیشترین منافع مشترک هستند و آنانی که آزادی ایران را می خواهند، باید امنیت و سلامت اسرائیل را نیز آرزو کنند.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در جمعه هجدهم مرداد 1387 |

عباس پالیزار دبیر کمیته تحقیق قوه قضائیه
از ابعاد فساد مالی روحانیون پرده برداشت
بخشهائی از سخنرانیش در دانشگاه همدان

10 ژوئن 2008

 

  

  

 

تارنماهای فارسی زبان برون مرزی اکنون چند هفته است بخشهائی از سخنان یکی از دست اندرکاران رژیم را در مورد ابعاد فساد و رشوه خواری در جمهوری اسلامی ایران منتشر می کنند که بازتاب گسترده ای داشته و حتی برخی تارنماهای خبری داخل رژیم را ناچار ساخته بخشهائی از آن را به صورت تحریف شده و با سانسور برخی اسامی (و حتی نام خود افشاگر این مطالب) منتشر سازند.
این افشاگری توسط دانشجویان دانشگاه همدان به روی اینترنت آمده و مطالبی که در آن گفته شده بسیار تکان دهنده است. سخنران نشست با دانشجویان دانشگاه همدان فردی به نام عباس پالیزار است که دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه بوده و در جریان سخنرانی روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی ایران زده است.
مطالبی که با صدای خود عباس پالیزار شنیده می شود، دهها تن از روحانیون حکومت را متهم می سازد که رشوه های کلان چند صد میلیون تومانی گرفته اند. همه این افراد از شخصیتهای بسیار سرشناس و بانفوذ حکومت هستند. بخشی از افشاگری تارنمای دانشگاه همدان از این قرار است:
آیت الله محمد امامی کاشانی متهم گردیده به بهانه این که یک پسر معلول جسمی دارد و می خواهد یک موسسه توان بخشی برپا کند، بر چهار معدن با ارزش در ناحیه زنجان مسلط می گردد و آن را تصاحب می کند. پالیزار در مورد چگونگی این جریان می گوید: پس از آن که آیت الله امامی کاشانی با این بهانه که می خواهد پسر معلول او زیر نظر خودش باشد، و از این رو قصد دارد یک بنیاد توان بخشی احداث کند، تقاضای کمک مالی برای انجام "این کار خیر" می کند و یک معدن سنگ را به مالکیت خود در می آورد. در مراحل بعدی او با همین بهانه بر سه معدن سنگ دیگر نیز (که به گفته پالیزار دارای بهترین سنگ معدن دنیاست) مسلط می شود. گفتنی است: آیت الله امامی کاشانی عضو شورای نگهبان و یکی از چهار امام جمعه موقت تهران است.
عباس پالیزار در ادامه افشاگری خود به شرح شیادی یکی دیگر از آیت الله های رژیم (آیت الله محمد یزدی – رئیس پیشین قوه قضائیه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علیمه قم) می پردازد که با ترفند و پارتی بازی بر یک کارخانه لاستیک سازی به نام دنا به ارزش 600 میلیارد تومان، بدون پرداخت یک شاهی مسلط می شود. او جزئیات قضیه را این چنین تعریف کرد:
آیت الله… (محمد یزدی) آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم.  مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله، کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد (تومان) به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز آقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.  (آیت الله محمد یزدی این اقدام شیادانه را با همکاری محمد علی شرعی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی انجام داد).
عباس پالیزار در دنباله افشاگریهای خود به تشریح یک مورد دیگر از ترفندهای آیت الله محمد یزدی برای تصرف جنگلهای شمال کشور می پردازد و می گوید:
خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.
کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی افراد که این اتومبیل به نامشان شد، این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه؟ آقای علی اکبر ناطق نوری، محسن رفیق دوست، عسگر اولادی، حسین دین پرور، معزی ...

بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و آیت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است. (علم الهدی در یکی از سخنرانیهای اخیر خود در مذمت بی حجابی از جمله گفت: زن بی حجاب پیاده نظام آمریکا و اسرائیل و همان نیروئی است که آمریکا و اسرائیل وارد ایران کرده است تا نظام و انقلاب را شکست دهد!!!)
دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است (که چند سال پیش به سوء استفاده های کلان مالی متهم گردید و به زندان افتاد و قصد فرار از ایران را داشت ولی بالاخره به نفوذ و پارتی بازی پدرس، "بلا" از سر او برطرف شد).
قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقای علی اکبر ناطق نوری (رئیس پیشین مجلس و یکی از مشاوران ارشد کنونی دفتر رهبر) بود.
عباس پالیزار در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار ساخته به افشاگری پرداخت.
در پاسخ به سؤالي درباره سقوط هواپيماي شهيد كاظمي گفت: اين پرونده را من بررسي نكرده‌ام، اما طبق آنچه از ‏شواهد پيداست، ماجرا عمدي است و دست يكي از سران وقت سپاه در آن دخيل بوده. ما دو سقوط ‏هواپيما داشتيم. يكي شهيد كاظمي و ديگري شهيد دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدي بود. پرونده‌اي هزار ‏صفحه‌اي اين را مي‌گويد.‏ اما اشاره های به مسببان آن نکرده است. البته تصادف و كشته شدن كريمي وزير دادگستري سابق يك حادثه طبيعي بود. كريمي از جمله كساني بود كه در ‏مبارزه با مفاسد جدي بود، اما در بعضي موارد خيلي زياده‌روي مي‌كرد، به طوري كه در قضيه خاك سرخ جزيره ‏هرمز بدون دليل معدن را متوقف كرد به خاطر اينكه اعلام كردند اين معدن وابسته به آيت الله خزعلي است كه ‏مشخص شد چنين چيزي در كار نيست
در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد (تومان) بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر “مدلل” کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام ( یا مکارم شیرازی) است.
یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگربه پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی (رفسنجانی) بر می گردد.
در حال حاضر پول هندوانه مصرفی اسطبل اسب های دختر هاشمی (رفسنجانی) روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست. پسر وسطی هاشمی (رفسنجانی) به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد، با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.

بخش دیگری از افشاگریهای روزهای اخیر درباره فساد جنسی و انحرافات اخلاقی برخی دست اندرکاران ردیف اول رژیم است که به تدریج به رسانه های همگانی و تارنماهای اینترنتی رخنه می کند. از جمله نوشته شده که رضا زارعی رئیس پلیس تهران که همراه با شش فاحشه لخت بازداشت شد، ادعا کرده که تنها او نبوده که چنین کارهائی می کرده و بهتر است که ابتدا از قاضی سعید مرتضوی (ملقب به جلاد مطبوعات) تحقیق شود که از دختران نابالغ در خانه اش خواسته است تریاک مصرف کنند که یک دختر 16 ساله در اثر مصرف اجباری مواد مخدر سکته کرده است.
تارنماهای خبری نوشتند: رضا زارعی در جریان بازجوئی از وی، در دیداری که با آیت الله محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه داشت از جمله با صراحت به وی گفت:
-
اقا شما اول بروید خانه اقای سعید مرتضوی را هم بگردید بعد بیاید سراغ من! و افزود: لااقل من اگر هم با کسانی ارتباط داشته ام ولی ادم ربایی نکرده ام. ولی این (سعید) مرتضوی دختران زیادی را که خودمان دستگیر کرده بودیم خواست که تحویل او دهیم تا به وضع منکراتی آنها رسیدگی کند. ولی آنها را با خود به منزل شخصی اش برده و خانواده های انها فکر میکند دخترانشان فراری و یا ربوده شده اند !
همچنین اگر قرار باشد واقعا قانون اجرا شود، باید در مورد همه یکسان باشد. پس لطفا سعید مرتضوی را هم پشت همین میز بیاورید چون بچه های ما (ماموران انتظامی) تاکنون تعداد زیادی دختر و زن را تحویل ایشان داده اند، ولی تعداد اندکی مجازات و یا آزاد شده و بقیه را با خود به منزل "سعید مرتضوی" بردند و تا همین اخیرا خانواده ها هر روز سراغ دخترانشان را از ما می گرفتنند و ما می گفتیم خبر ندارم اینجا نیاورده اند!
در ادامه این گزارش آمده است: هر شش زنی که لخت با سردار رضا زارعی بازداشت شده اند، در اختیار قوه قضائیه هستند و برخی از آنها اطلاعات تکان دهنده ای از رفتار قاضی سعید مرتضوی و سردار زارعی با دختران در خانه فساد داده اند. برخی از زنها اعتراف کرده اند که قبلا در طرح مبارزه با بد حجابی توسط نیروی انتظامی دستگیر شده اند و مدتی را در خانه اقای شخصی سعید مرتضوی در کنار دیگر دختران به سر برده اند.
یکی از اعتراف کنندگان تعداد دختران نابالغ را در خانه شخصی سعید مرتضوی 25 نفر ذکر کرده اند و گفته اند که هم اکنون همه این دختران در آنجا در اسارات این مرد (قاضی سعید مرتضوی) به سر می برند. اعتراف کنندگان گفته اند که اقای سعید مرتضوی از دختران نابالغ در خانه اش خواسته است تریاک مصرف کنند که یک دختر 16 ساله در اثر مصرف اجباری مواد مخدر سکته کرده است

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در جمعه هجدهم مرداد 1387 |
Statistics

This section will cover the demographics of Israel, and the West Bank and Gaza (where a large number of Palestinians live). Please note that the numbers cannot be 100% accurate, but I have verified them with multiple sources. I list the sources when they are available, but please let me know if you feel some of these stats are wrong: please make sure you back up your claims with links or books.

Population - Israel

Let's start with a breakdown of the total population for Israel proper (not including the West Bank and Gaza, see the history page for details), by religion. We will include the numbers for 1948 and September 2001, we have:

1948 2001
Religion Population Population
Jewish 646,000 80.1% 5,240,000 81.3%
Muslim 160,000 19.9% 980,000 15.2%
Christian N/A N/A 130,000 2.1%
Druze N/A N/A 110,000 1.6%
         
Total 806,000 100% 6.46 Million 100%

Figures taken from Israel's Central Bureau of Statistics and here. For more details check this page.


An Israeli Soldier. All single women serve 2 years in Israel's army.

Population - West Bank and Gaza

Now let's check the total population for the West Bank and Gaza, see the history page for details), by religion. We will include the numbers for 1948 and September 2000:

1948 2001
Religion Population Population
Jewish     182,900 5.5%
Muslim 570,000 100% 3,268,832 94.5%
         
Total 570,000 100% 3.45 Million 100%

Figures taken from the CIA Website (West Bank and Gaza).

1948 Demographics 2001 Demographics

Israeli Settlements

After Israel occupied the West Bank and Gaza in 1967, some Israelis started to live on the land. These Israelis created villages and whole cities (such as Ariel, today with a population of over 10,000) and settled in these disputed territories. These territories are named the West Bank (of the Jordan river) and Gaza, or Judea and Samaria (the official Israeli names).

When you hear about the Israeli Settlers, it is in reference to the above israelis. There are today about 200,000 of them in the West Bank and Gaza as shown in the picture below (the blue dots in the West Bank represent an Israeli settlement - town or city):

It is interesting to note that the 200,000 Jews that live in the West Bank and Gaza are called "settlers", while the 980,000 Muslim Arabs that live in Israel are "Israeli Citizens".

Population - Palestinian Refugees

As mentioned in the history page, many Arab residents left the area after Israel won its war of independence.

These Palestinians fled to the West Bank and Gaza, but also to other Arab countries such as Lebanon, Jordan, Syria, Iraq, Egypt, etc... Since the Palestinians refused to accept an independent state of their own in 1948 and in October 2000, and the Arab states mentioned above never gave them citizenship, these Palestinians are refugees. Here's how their numbers break down:

1948 2001
Country/Area Palestinian
Refugees
Palestinian
Refugees
West Bank 380,000  652,855
Gaza  190,000  766,124
Lebanon  100,000  408,008
Syria  75,000  444,921
Jordan  70,000  1,741,796
Iraq  4,000  74,284
Egypt  7,000  40,468
     
Total 826,000 4,128,456

Figures taken from Palestinians sources in the Jerusalem Post article, "Deciphering the refugee code" of 2/8/2002.  Since I only had data for the above countries for 1948, I have not included Palestinian refugees in 2001 from other countries such as Saudi Arabia (274,762), Kuwait (34,370), Other Gulf States (105,578), Other Arab States (5,544), the US (173,050) and Other Countries (220,361).

Population - Jewish Refugees

In 1948 there were over one million Jews living in various Arab Muslim countries. Many of their communities dated back 2,500 years. Throughout 1947 and 1948 these Jews were persecuted and their property and belongings were confiscated. There were anti-Jewish riots in Yemen, Egypt, Lybia, Syria, and Iraq (in Iraq, Zionism was even made a capital crime).

1948 2000
Country Jewish Refugees Jewish Refugees
Morocco 265,000 5,800
Algeria 140,000 100
Tunisia 105,000 1,300
Libya 38,000 0
Egypt 75,000 200
Lebanon 6,000 0
Syria 30,000 200
Iraq 150,000 100
Iran 100,000 12,500
Afghanistan 5,000 2
Pakistan 2,000 300
Yemen 63,000 200
Ethiopia 23,270 100
     
Total 1,002,270 Most Jewish Refugees in the Arab World went to Israel after having their money and property confiscated

Aproximately 600,000 Jews sought refuge in the State of Israel (Howe & Gershman, op. cit., p. 168.) They lost everything they had and arrived in Israel destitute.


A Jewish Habani woman
Ein Shemer immigrant's camp (1/9/1950)

They were absorbed into the society and became full Israeli citizens and an integral part of the state. This is in contrast to the Palestinians refugees who never received citizenship or rights from the above Arab States. Since the Palestinians did not accept a State of their own in 1948 nor in 2000, they are still stateless and refugees.

Jewish Refugees Jewish Refugees in the Arab World
1948 and 2000 - click on image to enlarge
(Thanks to Jill S. for the map)


 

Palestinian Terror - 2000-2002

Since the Palestinians started their current terrorist campaign on October 2000 (see the history page for details), there were 10,582 attacks on Israeli targets:

Description Number of Incidents
Shootings at military installations 5,748
Shootings at vehicles 1,513
Grenades 922
Shootings at towns and villages 762
Bombs (detonated, including suicide
bombers in civilian areas)
500
Mortar Bombs 491
Anti-Tank Missiles 360
Bombs Found (but not detonated) 234
Assaults / Stabbings 34
Hit and Runs 12
Rockets 6

These numbers are true up to February 2002, more incidents have happened since I last recorded the above table. The majority of these attacks are terrorit incidents where the targets are unarmed civilians, including children and elderly. For a complete list of Israeli victims of Palestinian terrorism, click here.

I got these stats from Israel's Defense Forces site . For more graphs and stats check http://www.idf.il/geut/english/main.html

Creation of States

As noted in the history page, Israel's independence occured on May 15th, 1948. Many states in the region also became independent only in the 20th century. The following states were all under the control of the Turks and part of the Ottoman Empire before they became independent:

Country Year of Independence
Saudi Arabia 1913
Lebanon 1920
Iraq 1932
Syria 1941
Jordan 1946 (Transjordan 1922)
Israel 1948
Kuwait 1961
Palestine Palestine is not and has never been an independent State. Palestinians refused a State of their own twice: in 1948 and in 2000.

Population - Israel and Middle East Neighbors

Here are the population stats for Israel and her neighbors (source: CIA website, July 2000) :

Country/Area Population
Egypt 68,359,979
Iran 65,619,636
Iraq 22,675,617
Saudi Arabia 22,023,506
Syria 16,305,659
Jordan 4,998,564
Lebanon 3,578,036
Palestinian
(West Bank+Gaza)
3,152,361
Total 206,713,358
   
Israel 5,842,454

Area - Israel and Middle East Neighbors

Here are the total area stats for Israel and her neighbors:

Country/Area Total Area
  Square Kilometers Square Miles
Saudi Arabia 1,960,582 756,982
Iran 1,648,000 636,294
Egypt 1,001,450 386,660
Iraq 437,072 168,753
Syria 185,180 71,498
Jordan 89,213 34,445
Lebanon 10,400 4,015
West Bank+Gaza 6,220 2,401
Total 5,338,117 2,061,048
   
Israel 20,770 8,019

Armed Forces - Israel and Middle East Neighbors

Here are the total number of armed forces (soldiers) for Israel and her neighbors:

Country/Area Armed Forces
  Active Reserves Total
Iraq 429,000 650,000 1,079,000
Iran 545,600 350,000 895,600
Syria 316,000 396,000 712,000
Egypt 450,000 254,000 704,000
Saudi Arabia 105,000 57,000
(National Guard)
162,000
Jordan 104,000 35,000 139,000
Lebanon 67,900 0 67,900
Palestinian 40,000
(Police Force)
0 40,000
Total 2,057,500 1,742,000 3,799,500
       
Israel 173,000 425,000 598,000

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

 

تفسیر سیاسی هفته

نوشته: منشه امیر

 

کدام کشور می ماند و کدام حکومت نابود می شود؟

 

در واکنش به سخنان احمدی نژاد که گفته بود «اسرائیل در سراشیب نابودی قرار دارد و به زودی اثری از این کشور باقی نخواهد ماند»، و گفته بود که «خورشید اسلام و جمهوری اسلامی ایران به زودی در سراسر جهان تابیدن خواهد گرفت»، یک روزنامه نگار پرتجربه آمریکائی که با اوضاع خاورمیانه آشنائی نزدیک دارد- توماس فریدمن- به این مقایسه پرداخته بود که کدامیک نابود خواهد شد؟ آیا اسرائیلی که به گفته احمدی نژاد شمارش معکوس عمر آن آغاز شده ، و یا رژیم اسلامی ایران که این چنین سیاست تعرضی در پیش گرفته است؟

توماس فریدمن که سالیان دراز در اسرائیل و کشورهای عرب خدمت کرده و با اوضاع ایران هم آشنائی نزدیک دارد، در این مقاله که به زبان انگلیسی در هرالدتریبون و به زبان عربی در روزنامه فراملیتی الشرق الاوسط انتشار یافت و شبکه تلویزیونی پرس تی وی( Press T.V)متعلق به حکومت اسلامی ایران نیز برگردان تحریف شده این مقاله را به زبان فارسی منتشر کرد، به یک مقایسه اقتصادی پرداخته و نتیجه گرفته است که اگر حکومت متزلزلی وجود دارد، رژیم ایران است که اقتصاد کشور را بر پایه نفت قرار داده و اگر حکومتی ماندگار خواهد ماند، اسرائیل است که صنایعی پیشرفته و اقتصادی شکوفا دارد.

یک جمله از مقاله توماس فریدمن عصارۀ اندیشه او را دربر می گیرد که می نویسد: اگر اقتصاد ایران بر ماده فسیلی دوران دایناسورها قرار دارد، اقتصاد اسرائیل را مغز یهودی و اندیشه های مدرن و پیشرفته می گرداند.

برگردان این مقاله، و این پاسخ به دهن دریدگی احمدی نژاد، با توضیحاتی در تارنمای وزارت خارجه اسرائیل به زبان فارسی www.hamdami.com نیز منتشر شده است.

از دیدگاه من، استدلال آقای فریدمن، گرچه جالب و موثق است، کافی نیست و او تنها به یک جنبه از دلائل پایداری و ثبات کشور اسرائیل در مقابل رژیم فتنه گر ایران پرداخته و آن جنبه اقتصادی است. اسرائیلی که از صفر شروع کرده و اکنون یکی از پیشرفته ترین ممالک جهان است، و ایرانی که با ثروتی کلان آغاز کرده و اکنون اقتصادی ضعیف و مردمانی گرسنه و نادار و مدیریتی بسیار عقب مانده دارد که حتی آب و برق و سوخت و دیگر نیازهای اساسی کشور را نمی تواند تامین کند.

از دیدگاه من، راز پایداری کشور اسرائیل و فروپاشی حتمی رژیم حاکم بر ایران، در ساختار سیاسی دو کشور نیز نهفته است که شاید از جنبه اقتصادی نیز بسیار مهم تر و حیاتی تر باشد.

اسرائیل دارای نظامی مردمسالار است که نه تنها رهبران حکومت و مقامات دولتی در برابر مردم مسؤول هستند و باید پاسخگو باشند، بلکه دستگاه قضائی کشور و پلیس آن با صاحبان قدرت بسیار شدیدتر و سختگیرانه تر رفتار می کند تا با شهروندان عادی.

 یک نخست وزیر (زنده نام ایتسحاک رابین) تنها به این جرم که حساب بانکی ارزی در خارج از کشور داشته (که سپرده آن کاملا متعلق به خود او و پس انداز حقوق دوران سفارتش بوده) ناچار به استعفا می شود.

 نخست وزیر دیگری که احتمال دارد در مبارزه انتخاباتی بیش از مبلغ مقرر هزینه کرده است (بنیامین نتانیاهو) مورد بازخواست قرار می گیرد.

 چند نخست وزیر و وزیر و مقام ارشد دیگر نیز با همین اتهام به بازجوئی کشانده می شوند.

کوچکترین ظنی اگر در مورد استفاده از قدرت و پارتی بازی پیدا شود، نخست وزیر را نیز به بازپرسی می برند (اریئل شارون) و وزیری را به خاطر برخی انتصاب ها زیر علامت سؤال می کشانند (آقای صحی هنگبی).

 یک وزیر را تنها به خاطر آن که هنگام معارفه با دختر سربازی که او را در آغوش گرفته بود، دهانش را به گرمی بوسیده، دادگاهی می کنند (حییم رامون) و بالاخره آن که نخست وزیر کنونی (اهود اولمرت) به ظن آن که در چند مورد پاکت پول از یک یهودی خیرخواه برای هزینه های حزبی و سازمانی خود دریافت کرده مورد بازجوئی قرار دارد.

 این را مقایسه کنید با افشاگریهای آقای عباس پالیزدار و اسامی روحانیون و غیرروحانیون حکومتی که چگونه ایران را تاراج کردند و هنوز بر مسند قدرت تکیه دارند، و عباس پالیزدار است که به جرم این افشاگری به زندان می افتد.

به خاطر دارید که حجت الاسلام هادی خامنه ای، برادر مقام معظم رهبری در ایران، خود 500 میلیون تومان از شهرام جزایری عرب رشوه  گرفته بود. نه تنها او، بسیاری از مقامات ارشد حکومت نیز از این خوان یغما، با اشتها خورده بودند و هیچیک مورد تعقیب قرار نگرفت.

 آن وزیر اسرائیلی به خاطر یک بوسه محاکمه و مجازات شد- ولی در تهران رئیس پلیس حکومت اسلامی که همراه با شش تن فروش عریان بازداشت شده، می کوشند قضیه اش را لوث کنند و او را با سپردن وثیقۀ 50 میلیون تومانی، آزاد کرده و به خانه اش باز گردانیده اند.

در حکومت ایران واژه رانت خواری یک امر معمول و رایج است. هر وزیری حق دارد از معاملات کلان پورسانت بگیرد و هر مدیر کلی و یا هر مقام مسؤولی که قرارداد را می بندد. به مجلس لایحه آورده اند که برای وکیلان مجلس رانت خواری (یعنی پورسانت گرفتن) ممنوع است. (یعنی دیگرانی وجود دارند که برای آنان آزاد است!)

وزارت نفت در ایران، به خزانه غارت و دستبرد سران حکومت مبدل شده است و صدها میلیون و شاید هم میلیاردها تومان هر سال حیف و میل می شود و کسی پاسخگو نیست و فردی تاوان پس نمی دهد. دو سوم از اقتصاد ایران در دست سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفین و جانبازان قبضه شده که می چاپند و می برند- بنادر و اسکله های مربوط به خود دارند و حساب به کسی پس نمی دهند.

فساد همانند موریانه پایه های حکومت آنان را جویده و لرزان ساخته است. پس، کی می ماند و کی رود؟  اسرائیل یا رژیم حاکم بر ایران.

دموکراسی اسرائیلی، در همه رشته های زندگی برقرار است و یکی از پایه های اساسی استحکام این کشور را تشکیل می دهد. در سخت ترین شرائط جنگی و بحران، حتی یکبار نشده که انتخابات پارلمانی اسرائیل تعطیل شود و یا به تعویق افتد. یکبار نشده که در کشور وضع فوق العاده اعلام کنند و به خود اجازه دهند که هرکس را که بخواهند بگیرند و به زندان بیاندازند. یک روزنامه تعطیل نشده و اگر هم شده روزنامه ای بوده که علیه اعراب تبلیغات نژادی میکرده و یا علنا از نابودی اسرائیل سخن می گفته است!

هرگاه که اسرائیل مورد حمله یا تهدید دشمن قرار می گیرد، همه آحاد ملت یکپارچه با هم دست اتحاد می دهند و از خاک میهن خویش پاسداری می کنند – زیرا این وطن را مال خود و دولت آن را متعلق به خود می دانند.

 در جنگ شش روزه سال 1967 سه کشور دشمن را در ظرف شش روز شکست دادند و در جنگ یوم کیپور (سال 1973 ) با آن که اسرائیل غافلگیر شده بود، پس از چند هفته، جنگ با پیروزی کوبنده اسرائیل پایان یافت و در جنگ دوم لبنان (تابستان 2006 ) اهالی شمال کشور دلاورانه موشک های حزب الله را تحمل کردند و مطمئن بودند که ارتش پاسخ آن را خواهد داد.

به یاد دارم که در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، ایرانیان دیگر به جنگ علاقه ای نداشتند و التهاب نشان نمی دادند. دشمن ارتش خود را از خاک ایران بیرون برده بود و ایرانی لزومی به ادامه خونریزی نمی دید. تا بالاخره آیت الله خمینی جام زهر را سرکشید. ولی در اسرائیل، هر سربازی خاک میهن را خانه خویش می داند و با جانفشانی از آن دفاع می کند.

این واقعیات پایه های اصلی قدرت یک دولت و یک حکومت را تشکیل می دهد و آن نابخردان زشت سیرتی که از انهدام اسرائیل سخن گفته اند، یا از این واقعیات ناآگاه هستند و یا آگاهانه آن را نادیده می گیرند و تجاهل می کنند.

ضرب المثل شیرین فارسی می گوید: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. ولی آنان به صراحت می گویند: ما برای ایران انقلاب نکردیم- برای اسلام انقلاب کردیم! و با این استدلال وظیفه اصلی خود را که تامین رفاه مردم و پاسداری از مصالح ایران زمین است نادیده می گیرند، و پول ایرانیان را حاتم بخشی می کنند و به ونزوئلا و اکوادور و سوریه و حماس می دهند و با آن موشک و بمب می سازند.

اینها هستند که بالاخره فرو می پاشند و اسرائیل استوار و پایدار باقی می ماند- و این، جبر تاریخ است و جز این نتواند بود.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

جملاتی برگرفته از کتاب خاطرات
 
پرزیدنت شیمعون پرس
نهمین رئیس جمهوری اسرائیل

در ساعات دیر هنگام شامگاه بیستم ماه مه 1993، اعضای باقی مانده از دو هیات مذاکره کننده اسرائیلی و فلسطینی، بار دیگر گرد هم آمدند تا قرارداد اولیه ای را که ما تلاش بسیاری برای بدست آوردن آن انجام داده و وقت بسیاری را برای آن صرف کرده بودیم، امضا کنند و در این لحظات بود که همگی از فرط خستگی نفسی کشیدند، زیرا سرانجام یک توافق عربی- اسرائیلی بدست می آمد.
خشنودی من در آن شب در شهر اوسلو (پایتخت نروژ) حالتی دو گانه داشت. آن شب با هفتادمین سالروز تولد من مصادف بود. در حالی که نسیم  بامدادی وزیدن گرفته بود، گروهی کوچک ازاسرائیلی ها و فلسطینی ها و نروژی ها، همانند کسانی که شریک محرمانه ترین راز سیاسی بین خود هستند، درحال تلاش بودند.
این راز، آغاز مرحله ای نوینی درخاورمیانه بود.
احمد قریع (ابوالعلا) نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین با لبخند به لب، اما با جدیت گفت: "این قرارداد، هدیه ای برای تولد توست." با خود نجوا کردم: "به راستی چه هدیه ای! هدیه ای استثنائی که هیچ قیمتی برای آن نمیتوان تصور کرد".
به خاطرات دوران کودکی بازگشتم. من دنیای بیرونی را از دست داه بودم، ولی برای ساختن دنیائی دیگر تلاش کرده و به صف پیشگامان پایه گذاری اسرائیل نوین پیوسته بودم. اما دنیای جدید با جنگهای هولناک و رنجهای پایان ناپذیر همراه بود و ما اسرائیلی ها واعراب، کورکورانه و بی آنکه بتوانیم ذهنیتها و پیش داوریهای خود را درباره یکدیگر تغییر دهیم اقدام میکردیم، وبه همین خاطر شاید فرصتهای زیادی را ازدست داده بودیم...
دراوائل دهه نود میلادی فرصت کم نظیردیگری فراهم شده بود و حال سیاستمداران اگر میخواستند، میتوانستند به جهشی کم نظیر درشیوه تفکر خود دست بزنند- که شاید حتی به تحولی درروند تاریخ منجرشود. برای رسیدن به موفقیت می بایست چشمان خود را به روی یک واقعیت جدید بگشائیم.
درآن ساعات سحرگاهی اوسلو، من به خوبی به این امر پی برده بودم که دیگر باید خود را از شر پیش داوریها و رویاهای هولناک گذشته رها کنیم. به خوبی میدانستم که گذشته را نمیتوان تغییر داد اما میتوان اشتباهات را تکرار نکرد، وهمانگونه که فیلسوف یونانی، هراکلیوس گفته است: "در رودخانه آبهائی با جهات مختلف به بدن شناگران برخورد میکنند".
رودها پیوسته درحال جوش وخروش هستند و آب آنها به مرور زمان حقایق جدیدی را می آفریند، وهمانگونه که آب میتواند کسی را که به فن شنا آشنا نیست غرق کند، کسی هم نمیتواند برخلاف جهت آب شنا کند.

 

 

منطقه ما از زمان حیات اجدادمان تحولات قابل توجهی را پشت سرنهاده است. ابراهیم پیامبر نیزمراحل گرسنگی و قحطی راپشت سرگذاشت ومنطقه شاهد دوران دشواری به خاطر زلزله و سیلابها و نیز شاهد جنگها وخونریزیها بوده، ولی حال دیگر زمانه تغییر کرده است. در دوران حضرت ابراهیم، مردم ازتجهیزات شیرین سازی آب دریا و تولید انرژی  و تجهیزات منحرف کردن جهت وزش باد برای بهره گیری ازباد ویا دستگاههای پیش بینی زلزله بی بهره بودند و صد البته درمورد کامپیوتر و کلاهکهای هسته ای و موشکها نیز چیزی نشنیده بودند.
ما باید تاریخ را مطالعه کنیم تا ازآن درسهای مهم بیاموزیم. همچنین باید یاد بگیریم که چگونه و چه هنگام، تاریخ را نادیده بگیریم. ما نباید به گذشته اجازه دهیم افکار ما را تغییرناپذیر کند و ما را ازامکان رسیدن به دیدگاههای جدید و تغییر شیوه وعملکردمان باز دارد.
ما نیزهمانند رودخانه، بخشی از روند توقف ناپذیر تغییر هستیم. چشم اندازها در حال تغییرند. شناخت آدمی رو به گسترش نهاده و تکنولوژی به ما درجهت گسترش زمینه های ادراک کمک میکند، وسیاستمداران در مسوولیتهای خود ونیز درآرمانها و آرزوهایشان با اجدادشان تفاوت دارند...
...
بسیاری ازدوستان وگاه حتی اغلب دشمنان از من پرسیده اند، چگونه توانسته ام گرایشهای خود به قدرت نظامی اسرائیل را -  به وِیژه به دلیل جایگاههای نظامی ارشدی که در اختیار داشته ام - به این سطح از خودگذشتگی واخلاص درجهت صلح تبدیل کنم.
درعین این که دلیلی برای عذرخواهی و یا پشیمانی نمی بینم، میخواهم درباره آن توضیح بدهم. تنها من نبودم که در راستای ایجاد تحول در روند دیدگاه سنتی ناظر بر دفاع ملی مبتنی بر تسلیحات و تبدیل آن به دیدگاهی نوین براساس قراردادهای سیاسی تلاش کردم، بلکه عناصر و مولفه های دیگری نیز، ازجمله امنیت بین المللی واعتبارات اقتصادی، نقش داشته اند. درحقیقت، جهان شاهد تحولات فراگیری بود که ما را وادارمیکرد نسبت به تغییر ادراکات قدیمی خود و تبدیل آن به دیدگاههائی که با واقعیتهای جدید متناسب باشد، گام برداریم.
مکتب سنتی دفاعی از ارائه راه حلی قابل قبول برای واقعیتهای جغرافیائی فعلی و یا تهدیدات تکنولوژیک ناتوان است...جنگ فراگیر "به یمن" وجود موشکهای دوربردی که میتواند مهمات ویرانگر را به مناطق مسکونی برساند ومردم در برابر قدرت ویرانگرش کاملا بی دفاع هستند، مفهومی جدید وهراس انگیز پیدا میکند...نیروی واقعی و حتی نیروی نظامی، دیگر در پادگانها جستجو نمی شود- بلکه باید آنرا درمحیط دانشگاهها سراغ گرفت.
ازجمله وظایف سیاست آن است که به دوراز استراتژی نظامی، راه را برای منابع سیاسی واقتصادی هموارنماید...
ایران تنها کشوراسلامی نیست که درپی دستیابی به انرژی هسته ای است. عراق نیز دراین راستا تلاش کرده بود. قذافی نیز در لیبی به همین ترتیب عمل میکرد.
وجود سلاح اتمی دردست افراد متعصب دینی تنها همسایگانشان را تهدید نمیکند، بلکه تمامی جهان را درمعرض خطرقرارمیدهد.
ترکیب ویرانگر بنیادگرائی مذهبی  با موشکها وجنگ افزارهای غیرکلاسیک، صلح جهانی راتهدید میکند و بار دیگر این نکته را مورد تاکید قرارمی دهد که ما دریک دهکده جهانی زندگی میکنیم.
جای تردیدی نیست که تنش وبحران درخاورمیانه به این تهدیدات ابعاد دیگری می افزاید...
...
دردوران استالین بوقهای تبلیغاتی اتحاد شوروی، این کشور را "دنیای فردا" معرفی میکرد و مرحله انتقالی سوسیالیستی تحت رهبری کرملین به عنوان "یک ضرورت اجتناب ناپذیر تاریخی" ارزیابی می گردید.
ولی دیدیم که تاریخ راه کاملا متفاوتی را برگزید. رویای اشتباه کمونیسم وتلاشهای نامعقول برای جا انداختن اندیشه کمونیستی با توسل به نیروی وحشیانه وسرکوب شدید، بیانگر جعلی بودن این ضرورت تاریخی است.
دنیای فردا، که دنیای کودکان ونوادگان ما می باشد، هیچ شباهتی به دنیائی که لنین ترسیم میکرد واستالین تلاش میکرد بیآفریند، ندارد.
اصول حاکمیت خودکامانه هیچگاه درقلب جهان فردا نوشته نخواهد شد. بلکه برعکس، اصول مبتنی بردانش وعلوم و شناختی که دردانشگاهها و مراکز پژوهشی محرز و ثابت گردیده اند، درصدر حاکمیت قرارخواهند گرفت و به جای اینکه هویت ملی یا طبقاتی مبنای تربیت و آموزش اجتماعی قرارگیرد، این خود انسان خواهد بود که مسوولیت پذیرمیگردد...
...
تا پایان قرن بیستم، دیدگاه عمومی نسبت به تاریخ، درقالب نمونه اروپائی آن و سیاستهای ناسیونالیستی که از ارزشها ونمادهای میهنی سرچشمه گرفته، متمرکز بوده است. ولی دوران پیش رو، به صورتی فزاینده برنمونه آسیائی سیاستهای ناسیونالیستی اتکا دارد. این سیاستهای موفق آسیائی براصل بهره گیری بهتر از شناخت برای رسیدن به سود سرشار نیزمبتنی است.
بدین ترتیب بود که ژاپن پس ازجنگ جهانی دوم توانسته به یک ابرقدرت اقتصادی مبدل شود. با الگوپذیری ازاین شیوه است که کشورهای کوچکتری مانند کره جنوبی، سنگاپور، تایوان وهنگ کنگ توانستند خود را ازکشورهای روبه رشد، به صف قدرتهای اقتصادی که ازمازاد تجاری کلان بهره مند هستند، متحول کنند. چین وهند نیز در تلاشند تا همین راه را بپیمایند.
موفقیت اقتصادی که این کشورهای آسیائی رقم زده اند، مرهون دو تصمیم استراتژیک و اساسی بوده است: مدرنیزاسیون کارخانه ها و به خدمت گرفتن کامپیوتر درصنایع خدماتی و فراهم کردن امکان آموزش و فراگیری کامپیوتر برای همه شهروندان.
به راستی باید گفت که انقلاب کامپیوتر بزرگتر ومهمتر ازانقلاب صنعت چاپ بوده است...
...
ما و فلسطینیها با هم به مذاکره نشستیم و تلاش کردیم که یکی ازپیچیده ترین مشکلات چند قرن اخیر را حل کنیم.
اکنون به ملتهائی که با یکدیگر در ستیزهستند میگوئیم: نومید نباشید وتسلیم پیش داوریها و فرضیات و اندیشه های پیشین نشوید، وهیچ جائی برای نومیدی واحتیاط کاریهای بیهوده در زندگیتان قائل نشوید.
باتوجه به رویدادها، ازایالات متحده وروسیه یاد گرفتیم که نمیتوان با توسل به قدرت نظامی، خطرات نظامی را برطرف کرد- بلکه باید درجستجوی راهکارهای سیاسی بود...
به جای توسل به زور، درصورتی که سیاست با حسن نیت همراه باشد، میتوان بسیاری از اهداف را محقق کرد.
نسلهای بعدی با بهره گیری ازامکانات ارتباطی مدرن، شرائط و زندگی خود را با دیگران مقایسه می کنند. آنها مظاهر آزادی، صلح ورفاه را پیگیری می کنند و یاد می گیرند که تحقق دستآوردهای بیشتر، به تلاش بیشتر نیازدارد.
اگرقرارباشد که ما بیانگر آرزوها وآرمانهای نسلهای بعدی باشیم، برماست که سیاستهای مدبرانه را با امنیت منطقه ای و اقتصاد بازار درهم بیامیزیم. ما با تاریخی برابرزاده شده ایم، ومیتوانیم تلاش کنیم تا عصر جدیدی دربرابری وهمکاری زاده شود.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

با گوشه ای از واقعیات اسرائیل آشنا شوید 

درست است که اسراییل درمیان کشورهای جهان از نظر وسعت، مقام صدم را دارد (و وسعت ایران 80 برابر اسرائیل است) اما از نظر تنوع جمعیتی و فرهنگی  بیش ازهرکشور دیگری مردمان گیتی را درخود جای داده و چنین گوناگونی درکمتر مملکت عالم وجود دارد. یهودیانی که در اسرائیل زندگی می کنند از بیش از 170 کشور و سرزمین به خانه پدری بازگشته اند و فرهنگهای گوناگون با خود به این کشور آورده اند که موجب باورتر شدن فرهنگ بومی این سرزمین شده است.

اسراییل به نسبت مساحت خود، بیش از هرکشور دیگر دنیا نیز مهاجر در خود پذیرفته و آنها را اسکان داده است.

آهنگ زاد و ولد دراسراییل، درمقایسه با هرکشورغربی، بالاتراست ودرحالیکه دردنیای غرب، اساس خانواده درحال ازبین رفتن است، دراسراییل بنیاد خانواده هنوز بسیارپایدار است و علاقه به داشتن فرزندان، عشقی است که فروکش نکرده است.

درمقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسراییل دومین کشوردنیا ازنظر چاپ کتاب و میزان مطالعه وخرید کتاب از سوی مردم است.

تکنولوژی که «ناسا» از آن برای ارسال تصاویروعکس از کره مریخ به کره زمین بهره می گیرد، دراسراییل برنامه ریزی و ساخته شده است.

سیستم کامپیوتری Windows XP که اکثر کاربران اینترنت درسراسر دنیا ازآن استفاده می کنند، دراسراییل ساخته شده است.

سیستم کامپیوتری Messenger که شاید شما نیز دراینترنت خود ازآن استفاده می کنید و توسط آن پیام و پیامک می فرستید و با دوستان و بستگان خود در دنیا با دوربین تلویزیونی کامپیوتری به مکالمه و دیدن یکدیگر می پردازید، درسال 1996 توسط چهار جوان اسراییلی ساخته شد.

کمپانی عظیم Microsoft درخارج از آمریکا، تنها و تنها دراسراییل مرکزتولید و ساخت کامپیوتری دارد، زیرا هزاران جوان اسراییلی خلاقیت و نبوغ چشمگیری درتولید سیستمهای کامپیوتری منحصربه فرد از خود نشان داده اند.

اسراییل از نظر تحصیلات عالی مردم خود، درجایگاه سوم جهانی نشسته است. از هرسه نفراسراییلی که در بازار کار است، یک نفر دست کم لیسانس دارد. کشورهای اول و دوم جهان، آمریکا و هلند هستند.

یکی از شهرتهای خاورمیانه به خاطر درختان نخل آن است. بطور میانگین درتمامی خاورمیانه، هردرخت نخل 6 متر طول دارد و بطور متوسط سالیانه 17 کیلوگرم محصول خرما می دهد.  ولی با بهینه سازیهائی که کارشناسان کشاورزی اسرائیل ابداع کرده اند، هر نخل اسراییلی بطور متوسط سالیانه 182 کیلوگرم خرما می دهد که بیش از ده برابر میانگین معمول آن در کشورهای خاورمیانه است.

چیدن خرما نیز نه با دست، که با تکنولوژی بسیار پیشرفته انجام می شود. این تکنولوژی نه تنها سریعتر است، که درخت را نیز آزار نمی دهد و آن را برای دادن خرمای بیشتر مساعد می کند.

اسراییل پیشگام سراسر جهان درآبیاری قطره ای بود. این پیشگامی بعد ازچند دهه نیز هنوز دردست اسراییل است. بیابان زدائی، شن زدائی و آبیاری ویژه درکویر، در دست پرچمداری شماره اول اسراییل در دنیاست. اسراییل این تجربیات گرانبهای خود را دراختیار بسیاری ازکشورها و ملل جهان نهاد. از سرخ پوستان قبیله «هوپی» در آریزونا گرفته تا ایران درزمان حکومت پیشین.

بزرگترین مرکز تولید وسائل مخابراتی و الکترونی کمپانی جهانی «موتورولا» دراسراییل قراردارد. موتورولا یکی از ده کمپانی بزرگ جهان در تولید وسائل و تجهیزات ارتباطی محسوب می شود.

اسراییل درصدرکشورهای جهانی درتولید پنبه درمقایسه با مساحت نشسته است. ازهر هزار متر مربع زمین در اسرائیل، 245 کیلوگرم پنبه بدست می آید که رکورد جهانی محسوب می شود و این درحالیکه درسراسر جهان، به طور میانگین از هر هزار متر مربع خاک، تنها 70 کیلوگرم پنبه تولید می شود.

 

.* اسراییل درحالی وارد قرن بیست و یکم شد که بیش از هرکشور دیگر جهان، نسبت به مساحت خود درخت کاشته است. در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان شمار درختان هر سال کاهش می یابد (زیرا آنها را برای سوخت و مصارف صنعتی میبرند) اسرائیل یکی از معدود کشورهای جهان (و شاید یگانه کشور جهان) است که هر سال شمار درختان در آن افزایش می یابد.

درمقایسه با تمامی کشورهای دنیا، و نسبت به تعداد جمعیت، اسراییل بیش ازهرکشور دیگر موزه دارد.

اسراییل رکورددار کل دنیا درداشتن شمار دانشمندان و مخترعان نسبت به جمعیت خود است.

درهیچ کشور دنیا به اندازه اسراییل مردم کامپیوتر دستی ندارند. از مردم عادی گرفته تا تحصیلکرده ها، بیش از هرکشور دیگر، مردم غیراز کامپیوترهای خانگی و اداره ای، کامپیوتر شخصی نیز دارند.

بعد ازفاجعه سونامی، اسراییل بیش ازهرکشوردیگر دنیا، به یاری مردم فاجعه دیده برخاست و 120 پزشک متخصص را همراه با روزانه 82 تن کالاها و داروهای مخصوص و کمیاب به این منطقه وسیع فرستاد. پزشکان اسراییلی بیش از هریک دیگر از همتایان خارجی خود درمنطقه ماندند و به بازماندگان این بلای عظیم دست یاری دادند.

* اسرائیل دارای یکی از پیشرفته ترین شبکه های اقتصادی دنیاست و اقتصاد اسراییل به تنهائی، بزرگتر از مجموع کل اقتصاد تمامی کشورهای همسایه است و این در حالی که اسرائیل فاقد نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی و معادن فلزات است و حتی از نظر آب نیز بسیار در مضیقه قرار دارد.

اسراییل بیش از هرکشور دیگر دنیا به نسبت شمار جمعیت خود دارای تولیدات علمی و تکنولوژی است و از این نظر در سراسر جهان مقام اول را دارد.

اسراییل یکی از هشت کشورپیشرفته جهان است که با قدرت و تکنولوژی خود ماهواره های متعدد به فضا فرستاده و از نظر طراحی و ساخت ماهواره های سبک اطلاعاتی و علمی مقام اول را در جهان داراست. در چند مورد، موشکهائی نیز که با آن ماهواره ارسال شده اند، اکثرا ساخت خود اسراییل بوده اند.

* 85 درصد اززباله ها دراسراییل با شیوه هائی که برای محیط زیست دوستانه است، بازیابی می شود و مورد استفاده دوباره قرار می گیرد.

اسراییل شماره یک دنیا درثبت شمار اختراعات توسط مردم خود، به نسبت جمعیت است.

تشکیلات امنیتی و اطلاعاتی اسراییل مورد تحسین و شگفتی تمامی جهان است. ماموران محافظ اسراییلی درسراسر دنیا یک اسطوره محسوب می شوند. شرکتهای هوائی جهان به اسراییل می آیند تا بیآموزند که چگونه باید بالاترین سطح تدابیر امنیتی را برقرارکرد و در همان حال مردم هم زندگی عادی خود را داشته باشند.

درآمد سرانه دراسراییل بالاتراز درآمد برخی کشورهای اروپائی شده است و این در حالی که نیازهای دفاعی و همچنین هزینه های جذب مهاجرین تازه وارد یهودی از کشورهای مختلف دنیا بخش بزرگی از بودجه کشور را می بلعد.

******
درست است که مشکلات بسیاری نیز در اسرائیل وجود دارد، ولی کدام کشور را در جهان سراغ دارید که از مشکلات دور باشد – مهم آن که چگونه برای رفع مشکلات اقدام می شود و رهبران کشور تا چه حد از آنها آگاهی دارند و به چاره اندیشی می پردازند.

در این گزارش کوتاه از شمار فزاینده شرکتهای کامپیوتری تازه تاسیس در اسرائیل که بالاتر از هرکشور دیگر دنیاست، سخنی نگفته ایم. چیزی از ارتش، نیروی هوائی و سطح بالای تکنولوژی آن، از تانک «مرکاوای 4»، از اینکه اسراییل مخترع و سازنده تجهیزات پیشرفته پزشکی MRI  بوده، ازاینکه درمقایسه با کشورهای جهان اسراییلیها و یهودیان بیش از هرملت دیگری برنده جوائز نوبل بوده اند، سخنی نگفته ایم. کوتاه یادآوری کنیم که40 درصد از کل جوائز نوبل از آغاز این بنیاد تا کنون به دانشمندان یهودی تعلق گرفته است.

و راستی نگفتیم که سرزمین مقدس اسراییل کانون ادیان توحیدی و یکتاپرست بوده و تمدن بزرگی به جهانیان عرضه کرده است

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

درس‏هايي از جنگ شش روزهء 1967

چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 می‏گذرد و در هفته‏ای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و  مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد.

 

  

* مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد.

 

*  سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد.

 

* اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد.

 

جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام می‏دانست، در هفته‏های پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامه‏های سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بی‏اطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفته‏اند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی داده‏اند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاست‏بازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند).

 

 

یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لاف‏زنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدس‏ترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند!

 

 

برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکست‏ها در ژاپن رخ می‏داد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر می‏شکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق می‏افتاد، بلافاصله موجب کناره‏گیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی می‏گردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه می‏آمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوق‏های تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم!

 

این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر می‏کشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بی‏راهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمی‏دانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بی‏دفاع مانده‏اند. حجت‏الاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام می‏گذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافته‏اند!

 

یک نویسنده عرب در هفته‏ای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست می‏گوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بی‏اعتنا (و شاید بی‏اطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل  را می‏بیند- همان هالهء نور!

 

ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین می‏گوید و چنین می‏اندیشد. منوچهر متکی به دمشق می‏رود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادی‏بخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور می‏دهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب می‏کند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و می‏خواهد برای انتقام‏جوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر می‏دانند و در روز عاشورا مردم آنها در دسته‏های عزاداری چهره‏های خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموخته‏اند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیده‏اند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن می‏گویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمی‏کنند و هر تشکیلاتی که برپا می‏سازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیف‏الاسلام و جیش‏الاسلام  و فتح‏الاسلام و جیش‏الحق و جیوش دیگر می‏گذارند!

 

اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقاله‏ای که هفتهء پیش انتشار داد می‏نویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمی‏دهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صف‏های طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب می‏گوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی می‏کنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی می‏کنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن).

 

یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زین‏الدین رکابی می‏نویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف  پیشرفته‏ترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زین‏الدین رکابی در روزنامهء الشرق‏الاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی می‏کنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار می‏گیرند.

 

این اندرز زین‏الدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه می‏روند و به همان شیوه ادامه می‏دهند. زهی افسوس!

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 |

مذهب علیه انسان

 

نمی توانستم آنچه را که می بینم باور کنم. صحنه های خشن، عکسهای دلخراش و داستانهائی که قلب را از حرکت باز می دارند در این چند سال اخیر زیاد دیده بودم. اما این یکی چیز دیگری بود. چشم اگر دریا باشد می خشکد، قلب اگر از فولاد باشد از حرکت باز می ایستد. عشق به نفرت، زندگی به مرگ، امید به یاس، سپیدی به سیاهی بدل می شود. زمان از حرکت باز می ایستد، دنیا سیاه است، آسمان سیاه است، گوئی دیگر نوری نمی تابد. همه چیز سیاه و تاریک است زمین و زمان و کائنات همه سیاه چال می شوند. دیدن صحنه مرگ دختر خاتون آباد نه یک سئوال بلکه دهها ، صدها و هزاران سئوال را در ذهن جان می دهد.

از زندگی بیزارم، از این که نام من هم چون آنانی که آن بدن نحیف را به خون غلطاندند انسان باشد شرم دارم. نفرت خود را بر چه ببارم؟ بر جامعه، بر سنت، بر تاریخ، بر جغرافیای این جنایت، بر دولت و حکومت ، بر خود
آهای دولت، آهای حکومت، آهای مردم، آهای انسانیت، به پا خیزید
اگر دیده ای برای دیدن و قلبی برای عشق ورزیدن دارید چشمان اشکبارتان را بشوئید و عاملین این جنایت را بیابید. حکم اعدام حتی در مورد جنایتکاران نیز قلب مرا به درد می آورد اما نمی دانم در مواجهه با آن جانور انسان نمائی که بلوک بتونی را بر سر دخترک بی پناه کوبید و او را در خون خود غرقه کرد چه خواهم کرد.

هموطنان – ايرانيان – مسلمانان، مسيحيان، يهوديان ، شيعيان؛ سنيان، دينداران ، بي دينان ، آيا آخرين پديده وحشي گري وجنايت رژيم جمهريو اسلامي كه در مورد يك دختر بخت برگشته شانزده ساله صورت داده اند را ديده ايد ؟ اگر نديده ايد، اگر هنوز از جنايات اين رژيم غافليد، اگرهنوز فكر ميكنيد اسلام گنجي و ديگران جداي ازاسلام خامنه اي ورفسنجاني وخاتمي است برويد واين جنايت هولناك را ببنيد . جنايتي كه درحق يك دخترمعصوم روا داشته ميشود، دختري كه ميگويند خياباني است . خياباني بودن و فاحشگي وتهيدستي واعتياد ارمغان آورد كيست ؟ آيا جزآنست كه همه اين پديده ها ارمغان جمهوري اسلامي است وقربانيان آن اين چنين نا شرافتمندانه وناجوانمردانه وبيرحمانه در زير مشت ولگد وچوب وچماق مشتي عنصار بظاهر مسلمان ودرباطن از هرفاسدي فاسد تراست اين چنين بايد نابود شود

                                          نمایش آنلاین

بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟

 

 

می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند.

 

 

کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان!!، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟ کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....

 

گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد. در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.

این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.

پرچم هر کشور نماد و نشانه خصوصیات آن کشور است. نماد پرچم جمهوری اسلامی با اشاره به خصوصیات ذاتی آن و آنچه در طی مدت حکومت ننگینشان تجربه کرده ایم ، همان اعدامها، شکنجه ها، فسادها و تیرکهای اعدام است. جمهوری اسلامی می بایست آن کلم یا پیازی را که در میان پرچم ایران قرار داده است برداشته و بجای آن یک چوبه دار را جایگزین کند در حالیکه آخوندی در پای آن ایستاده و آزاده ای در بالای آن تاب می خورد. این نشان می تواند با حقیقت وجودی اسلام و جمهوری اسلامی در تضاد نباشد.
 
از نظر من پرچم واقعی رژیم  جنایتکار آخوندی که گوشه ای از افتخاراتشون هم روش نقش بسته با ضمیمه حال و روز مردم ایران که باید حتما تو سازمان ملل ثبتش کنن تا جهانیان از احمدی نژاد و دار دسته اش  بترسن و حساب ببرن.

 

شرمتان باد. آیا اصلن به آخرت اعتقادی دارید؟

 

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 |
سندرم اورشليم

آندره گلوكسمن /

خشم اين همه انسان‌های خشمگين مرا هم خشمگين می‌كند. اگر قرار باشد كه جنازه ی مسلمان‌ها بر حسب افكار عمومی جهان سنجيده شود، بعضی از آنها همچون پركاه سبك‌اند و بعضی ديگر به سنگينی چندين تن آهن. دو نوع مقياس مختلف و در نتيجه دو وزن متفاوت. حمله‌های روزانه تروريستی به شهروندان عراقی كه حد اقل هركدامشان به مرگ ٥٠ انسان تمام می‌شود در گزارشات خبری در بخش اخبار گوناگون جای می‌گيرد در حالی كه حمله‌ای در قانا كه به مرگ ٢٨ انسان انجاميد در همان روزنامه‌ها به عنوان جنايتی عليه بشريت محكوم می‌شود. فقط تنی چند از روشنفكران مانند برنارد هنری لويی و ماگدی آلام سردبير كورير دلاسرا اين موضوع را تعجب آور می‌دانند.

چرا ٢٠٠ هزار انسان قصابی شده دارفور حتی يك هشتم آن خشم و هيجان شديد را باعث نمی‌شوند كه قربانيان جنگ لبنان كه تعدادشان ٢٠٠ برابر كمتر از آنها است؟ آيا بايد چنين نتيجه بگيريم كه مسلمانانی كه به توسط مسلمانان ديگر كشته می‌شوند ـ چه از نظر مقامات اسلامی نگريسته شود و چه از ميان وجدان بد غربی ـ به حساب نمی‌آيند؟ يك جای اين نتيجه گيری ايراد دارد، زيرا وقتی ارتش روسيه ـ يعنی مسيحيانی كه دعای خير مقامات كليسايی شامل حالشان بود ـ پايتخت چچن مسلمان نشين را با خاك يكسان می‌كرد (شهر گروسنی با ٤٠٠ هزار سكنه) و ده‌ها هزار كودك را طی آن عمليات به قتل رساندند اين جنايت نيز اصلاً به حساب نيامد و شورای امنيت جلسه پشت جلسه تشكيل نداد و سازمان كنفرانس اسلامی هم از روی تقيه روی برگرداند. به اين ترتيب به اين نتيجه گيری می‌رسيم كه جهان فقط هنگامی هراسان می‌شود كه مسلمان‌ها تنها توسط اسرائيلی‌ها به قتل رسيده باشند.

بنابراين آيا بايد چنين فرض كنيم كه افكار عمومی جهان با سكوت خود نظرياتی را كه رئيس جمهور ايران مطرح می‌كند مورد تاييد قرار می‌دهد؟ و با اين وجود بسياری از شكاكانی كه در باره ی بمباران‌های لبنان دچار بهت و حيرت می‌شوند اگر شما مظنون به يهود ستيز بودن آنها شويد به شدت خشمگين می‌شوند. من مايلم كه به آنها اطمينان كنم، در هر حال ما كه نمی‌خواهيم اين گونه تصور كنيم كه تمامی سياره ی ما گرفتار شكاكيت و بدگمانی يهود ستيزانه شده است. اما موضوع از اين هم حيرات انگيز تر می‌شود. منشا اين نيمه فلج بودن فعلی چيست؟ چرا جهان فقط از بمب‌های اسرائيلی‌ها ناراحت است؟

شايد هم علت اين كه مرگ مردم لبنان در مقايسه با مردم در حال گرسنگی دارفور و نابودی مردم چچن تا اين حد خارج از اندازه به نظر هولناك می‌آيد اين باشد كه آنها به عنوان علامت خطری از يك ژئوپوليتيك فراواقعی نگريسته می‌شوند. هركس كه خبرهای غزه يا قانا را دنبال كند آنها را صرفاً به عنوان مرده‌هايی در يك روز پر از خشونت نمی‌شمارد ـ تابوت‌های اين قربانی‌ها‌ هاله ی وعده ی مرگ آور را احاطه كرده است ، وعده‌ای كه صدها هزار از لاشه‌های آفريقايی‌ها و قفقازی‌ها شانس برابری با آنها را ندارند. آيا از چندين دهه ی پيش به اين سو انبوه كارشناسان، مناقشه ی خاورميانه را به عنوان مركز بی نظمی‌های جهانی و در عين حال كليدی برای برقراری صلح و آرامش آن تشخيص نداده اند؟ آيا هنوز يك ديپلمات هم وجود دارد كه اين فرمول را در باره ی دروازه‌هايی به طرف جهنم جنگی در آينده در مقابل دروازه‌هايی به سوی هماهنگی جهانی تا حد تهوع تكرار نكرده باشد ـ دروازه‌هايی كه همگی آنها در اورشليم باز می‌شوند؟ يك سناريوی ثابت و تغير ناپذير ذهن مردم قرن بيست و يكم را به خود مشغول كرده است. اين سناريو بر آن است كه همه چيز در سواحل اردن تعين می‌شود. در مهيب ترين قرائت آن چنين عنوان می‌شود كه: تا هر زمان كه ٤ ميليون اسرائيلی و همانقدر فلسطينی با يكديگر مقابله می‌كنند، ٣٠٠ ميليون عرب و ٥/١ ميليارد مسلمان به زندگی در نفرت، قتل‌های خونين و استيصال محكوم‌اند. و قرائت خوش بينانه تر آن چنين است: ما از اين جهت به صلح در اورشليم نيازمنديم كه آتش سلاح‌ها را در تهران، كراچی، خارطوم و بغداد خاموش كنيم و مسير سازگاری و توافق جهانی را در پيش گيريم.

آيا عقل از سر فرزانگان ما پريده است؟ آيا آنها حقيقتاً باور دارند كه بدون وجود مناقشه ی اسرائيلی ـ فلسطينی هيچ رويداد بد ديگری روی نمی‌داد، نه انقلاب خونين ايران، نه استبداد وحشتناك و مهلك حزب بعث سوريه و عراق، نه گذشت دهه‌های تروريسم اسلامی در الجزاير، نه افغانستان دوره ی طالبان و نه جنگجويان خشم آلود خداوند در سرتاسر جهان؟ فرضيه ی تاسف آور و معكوس آن به ندرت مطرح شده است، اما درست درآمدن آن احتمال بيشتری دارد: هر آتش بس در سرتاسر اردن موقتی است، يعنی تا زمانی كه قصر‌ها و خيابانها، اكثريت روشنفكران و تحصيل كرده‌ها و مقامات رسمی در جهان اسلام همچنان به احساسات ضد غربی خود دو دستی بچسبند. جهانی سازی (كه مستلزم برچيدن موانع اقتصادی است و آنچه بازهم مهمتر است برچيدن تمامی موانع اجتماعی و ذهنی) گاهی به طور اجتناب ناپذير به عكس العمل‌های دفاعی خشن و هولناك منجر می‌شود. برای آن كه ايدئولوژی‌های ضدغربی در آلمان، از فيشته گرفته تا هيتلر، به وجود آيند كمترين نيازی به بنيان گذاری حكومت صهيونيستی نبود. گرايش ضد غرب پيوسته در روسيه تجديد شده است، از تزارها و استالين گرفته تا پوتين در روزگار خود ما. و بچگانه خواهد بود اگر تصور كنيم كه عطش قدرت ايرانی‌ها به دنبال سلاح‌های هسته‌ای از مسئله ی يهود به عنوان چيزی بيش از بهانه‌ای برای جهاد جهانی استفاده می‌كند. آيا كسی بر اين تصور هم هست كه براندازی سبز پس از محو اسرائيل از نقشه ی جهان با گذاشتن اسحله‌هايش به زمين موفقيتش را جشن خواهد گرفت؟

يك ژئوپوليتيك رياكارانه كه خاورميانه را به عنوان ستون اصلی نظم جهانی می‌داند به دين اتحاديه ی اروپا، يعنی به ايمان بی ايمان‌ها و باور كسانی كه نسبت به غرب دچار ترديد و دودلی هستند تبديل شده است.

انديشمندان پست مدرن در اعلام پايان تمامی ايدئولوژی‌ها هيچ دليل موجهی نداشته‌اند. در واقع ما در يك توهم ايدئولوژيك غوطه ور هستيم و پنهانی اميدهای اغوا كننده ی خود برای يك نبرد پايانی را با افسون وحشت باری عوض كرده ايم كه چنان وانمود می‌كند كه به عنوان يك فاجعه ی نهايی به تمامی فجايع ديگر خاتمه خواهد داد. در حالی كه سرهای ما ارواح فراواقعی را می‌بينند، قلب‌هايمان در هر تصويری از لبنان مرگ بشريت را مشاهده می‌كنند. اورشليم از اين جهت مركز جهان است كه به عنوان جايی كه در آن جهان به پايان می‌رسد تلقی می‌شود. توهمات ما با تصورات و احساسات آخرالزمانی تغذيه می‌شود.

و به اين ترتيب هر نزاع در خاورميانه همچون تمرين نهايی آخر الزمان است. فقط كافی است كه به جنگ انكارناپذير فرهنگ‌ها توجه كنيم، اگر البته نيازی هم به متقاعد شدن داشته باشيم. و هركس كه آن موضع را اختيار می‌كند تسليم يك پيشگويی صادقانه شده است. سالهای بمباران شهرهای اسرائيل با موشك‌های حزب خدا (حزب الله) به نمونه‌ای از وعده ی پدرخوانده ايرانی برای نابودی كامل تبديل می‌شود. و به اين ترتيب همانگونه كه قبلاً كلاوزويتس به طعنه اشاره كرده بود اين متجاوز نيست كه جنگ را آغاز می‌كند، بلكه كسی است كه قدم اول را برای متوقف ساختن متجاوز بر می‌دارد. به اين ترتيب پس اين اسرائيل است كه مقصر است، مقصر برای تخيلی به طور جمعی برانگيخته شده از پايان جهان. از ژئوپوليتيك فراواقعی تا خيال باطل يك قدم بيشتر فاصله نيست.
نوشته شده توسط کوروش هخامنش در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 |

آشنايي با واژه صهيونيسم(zionism)

صهيونيسم گرفته شده از كلمه صهيون يا صيون،به معناي كوه پرآفتاب،نام تپه اي در جنول غربي اسرائيل است و در بعضي از تواريخ و اساطير يهودي آمده است كه ناجي قوم يهود پس از ظهور از همين كوه،قدرت مطلقه آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان مستقر ميسازد.

صهيونيسم(zionim) نام يك جنبش يهودي است؛كه هدف آن ايجاد يك دولت خود مختار يهودي در سرزمين موعود بود.

درباره صهيونيسم تعاريف و تعابير متعددي ذكر شده است:در اصطلاح عاميانه مردم اسرائيل يعني برتر دانستن.صهيونيسم اواخر قرن نوزدهم درباره ملي گرايي مطرح شد.صهيونيسم صورت دنيوي و ملت پرستانه اي از يهوديت است كه پس از پيدايش موج جديد يهود ستيزي،در اواخر قرن نوزده پديد آمد.واژه صهيونيسم به تدريج نماد و سمبل سرزمين مقدس شد.بنابر نظر صهيونيست ها،يهوديان خارج از اين سرزمين،در تبعيد زندگي مي كنند و زندگي كامل فقط در آنجا ممكن است.

فلسطين در نظر يهوديان همانسرزمين موعودي استكه خداوند به بني اسرائيل وعده داده است.يهوديان پس از ويراني اورشليم(بيت المقدس) در سال 70 ميلادي بوسيله روميان از اورشليم رانده شدند و ميان ملل ديگر به صورت اقليت زندگي مي كردند.ولي بسياري از آنها همواره  آرزوي بازگشت به سرزمين موعود را در سر داشتند.احساس تعلق خاطر به سرزمين موعود هميشه الهام بخش يهوديان در طول تاريخ بود.در قرن نوزده جريانهاي يهود ستيزي در اروپا شدت گرفت و صهيونيسم در واكنش به اين جريانها به وجو آمد.بنيانگذار جنبش صهيونيسمي يك روزنامه نگار اتريشي به نام تئودور هرتزل (1904-1860) است.هرتزل با نوشتن كتاب دولت يهود(juden state) نظريه خود را به جامعه يهوديان عرضه كرد.

د ر اولين گنگه صهيونيست ها در بازل سويس در سال 1897،هدف آنها مبني بر ايجاد يك دولت ملي در سرزمين موعود رسما اعلام گرديد.مركز صهيونيست و مقر هرتزل در وين قرار داشت و صهيونيتها در اين زمان در ميان يهوديان در اقليت بودند.شكست انقلاب روسيه در در سال 1905 و فشارهاي دولت تزاري باعث شد تعدادي از جوانان يهودي به سرزمين موعود(فلسطين) مهاجرت كنند.

در 1914 حدود 90هزار يهودي در فلسطين يا همان سرزين موعود ساكن بودند.در بحبوحه جنگ اول جهاني ،صهيونيسم رشد سريعي يافت و رهبري آن به يهوديان روسي تبار ساكن بريتانيا منتقل شد.در اين زمان حييم وايزمن- كه بعدها نخستين ريس جمهور اسرائيل شد.تلاش هاي گسترده اي انجام داد تا از دولت بريتانيا تعهداتي در مورد ايجاد دولت ملي يهود در سرزمين موعود بگيرد.سرانجام در سال 1917 بالفور وزير خارجه انگليس با صدور اعلاميه بالفور قول داد كه دولت انگليس از يهوديان براي ايجاد دولت يهودي در سرزمين موعود(فلسطين) حمايت كند.با اين اعلاميه كه به اعلاميه بالفور مشهور است؛اولين نطفه هاي كشوري به نام اسرائيل بسته شد.جنگ عثمانيها و انگليسي ها در واقع به نفوذ يهوديا صهيونيست تمام شد.پس از جنگ،امپراطوري عثماني از هم پاشيد و قيومت فلسطين به انگليس واگذار شد و بدين ترتيب زمان براي تحقق وعده بالفور به تدريج فرا مي رسيد.تا ظهور هيتلر،روند مهاجرت ها كند بود،ما فشاري كه نازيها بر يهوديان وارد كردند روند مهاجرت ها را تسريع كرد.طي جنگ دوم،صهيونيسم طرفداران بيشتري يافت.به خصوص يهوديان ثروتمند آمريكايي حمايت مالي گسترده اي از آن به عمل آوردند،و از آن پس به يكي از عمده ترين حاميان صهيونيسم بدل شدند.اعلام كشور اسرائيل بلافاصله پس از صدرو قطعنامه سازمان ملل انجام گرفت(1948م)؛و در پي آن اولين مرحله از جنگهاي اعراب و اسرائيل شروع شد.جنبش صهيونيسم به طور كلي براي رسيدن به اهداف خود از تبليغات گسترده استفاده ميكرد.پس از ايجاد دولت اسرائيل سازمانهاي صهيونيستي كوشيدند تا يهوديا جهان را به مهاجرت تشويق كنند.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در پنجشنبه سوم اسفند 1385 |

 اسرائیل و دشمنانش


خوشتان بیاید یا نیاید، دوستی یا دشمنی اسرائیل ملاک انتخاب است میان تمدن و بدویت - این یک حکم راستگرایانه، نئوکنسرواتیو و غیرانسانی نیست. این واقعیت دنیای امروز ماست. قبول ندارید، کاغذ و قلم بردارید، خطی وسط صفحه بکشید، دوستان و دشمنان اسرائیل را یک به یک روی سمت راست و چپ خط حائل روی کاغذ آورید:

1 - دوستان اسرائیل عبارتند از آدمهایی مثل آلبرت اینشتاین، سیمون ویسنتال، تقریبا تمامی برندگان جوایز نوبل فیزیک، شیمی، طب، سرشناس ترین آکادمیسین های جهان در علوم تجربی و انسانی. مجرب ترین پزشکان، شاخص ترین هنرمندان سینما، تاتر و موسیقی جهان، گردانندگان صنعت تلویزیون و سرگرمی در غرب و خلاصه هر جا که نبوغ و خلاقیت تکنیکی عصر جدید می درخشد، نشانی هم هست از علاقه به اسرائیل. خوشمان بیاید یا نه.

۲ - دشمن اسرائیل، انسانی است که به شیوه هفت هزار سال قبل می زید، سیمای او، پوشش او، بوی بدن و پاهایش، رفتار او با همسر و فرزندانش، خانه یا غاری که در آن زندگی می کند، کلماتی که برای حرف زدن انتخاب می کند، میزان آگاهی اش از پدیده های دنیای جدید و خیلی چیزهای دیگر.

دشمن اسرائیل بن لادن است با همان سیما که گفتم، ایمن ظواهری است و یا ابومصعب الزرقاوی. دشمن اسرائیل روح الله خمینی است یا اکبر محتشمی و یا محمود احمدی
نژاد. دشمن اسرائیل ابومصعب الزرقاوی است که مثل پوست کندن خیار، آدم سر می برد جلوی دوربین. دشمن اسرائیل موسوی خمینی است که فتوای قتل نویسنده ای را چون باب میل اش ننوشته است، صادر می کند. خوابنما می شود و با یک دستخط، هزاران انسان بیگناه یا کم گناه را به کام مرگ می فرستد.

۳ -
دشمن اسرائیل جمهوری اسلامی ایران است، جمهوری عربی خلق سوریه، امارات اسلامی افغانستان (طالبان ) و جمهوری خلق عراق (صدام) است.
دوستان و شرکای اسرائیل عبارتند از به ترتیب :‌
۱ - بلژیک ۲ - آلمان ۳ - سوئیس ۴ -
بریتانیا. کافیست آزادیهای مدنی - سیاسی در کشورهای حامی اسرائیل را با رفتار رژیمهای مخالف این کشور مقایسه کنیم تا تصویر شفاف و بدون خدشه مدنیت در برابر توحش برابر چشمانمان پدیدار شود.

۴ - دوستان اسرائیل جوانان آراسته و مدرنی
اند که شمع در دست برای همدردی با هزاران همنوع خود، صدها زن و مرد و کودک قربانی حادثه یازده سپتامبر، با قبول همه خطرات به میدان محسنی تهران می آیند. دشمنان اسرائیل صاحبان چفیه پوش چهرهایی ترسناک اند که در غزه، جنین و بعلبک به خیابان می ریزند، برای قتل هزاران انسان بیگناه شادی، هلهله و پایکوبی می کنند، صداهای عجیب و غریب در می آورند و تیرهوایی شلیک می کنند.

۵ - برای دشمنان اسرائیل فرقی نمی کند، تعجب نکنید که آنها دشمن همه چیزهای خوب عالم اند، دشمن موسیقی، سینما، بوسه، دختر و پسری که دست در دست هم راه می روند، دشمن همه خوبیها و زیبایی ها. بمبهایی که در مادرید و لندن منفجر می شود، رفیق حریری، نخست وزیر محبوبی که در آتش وحشت بشار اسد از طلوع آزادی می
سوزد، شهروندان بی گناهی که طعم نفرت بربری دشمنان اسرائیل را می چشند و ...
دوستان من، مشکل دقیقا همینجاست. دشمن اسرائیل، دشمن تل آویو نیست. به شکلی، دشمن نوع انسان شده است در زمانه ما .
نگارنده این خطوط جایزه می دهد به شما اگر بتوانید یک حکومت متخاصم با اسرائیل را معرفی کنید، که شهروندان عادی خود را قتل عام نکرده باشد، یک حکومت دشمن و حتی مخالف اسرائیل را معرفی کنید که از یک روزنامه و فقط یک روزنامه آزاد برخوردار باشد. یک حکومت دشمن اسرائیل را معرفی کنید که زنان در آن حداقل از حقوق برابر با حیوانات برخوردار باشند - سنگسار و شکنجه نشوند.

در اسرائیل، بمبگذاران انتحاری زنده مانده و یا بازداشت شده، از حق انتخاب تعداد نامحدودی وکیل برخوردارند. هزینه وکلا از محل مالیات شهروندان اسرائیلی توسط دولت پرداخت می شود، زندانیان همه حق ملاقات دارند. در سلول انفرادی نگهداری نمی شوند، سازمانهای حقوق بشری و مطبوعات حق دسترسی شبانه روزی به آنان را دارند - مقایسه کنید این حقوق را با حقوق یک نمونه مثلا اکبر گنجی در اوین.

۶ -
خوشتان بیاید یا نیاید، دوستی یا دشمنی اسرائیل ملاک انتخاب است میان تمدن و بدویت - این یک حکم راستگرایانه، نئوکنسرواتیو و غیرانسانی نیست. این واقعیت دنیای امروز ماست. قبول ندارید، کاغذ و قلم بردارید، خطی وسط صفحه بکشید، دوستان و دشمنان اسرائیل را یک به یک روی سمت راست و چپ خط حائل روی کاغذ آورید. نوشته خود را چند بار خوب نگاه کنید و بعد لطفا از خود خجالت بکشید، اگر تا دیروز نامتان در کنار بن لادن،‌احمدی نژاد، خامنه ای و الزرقاوی بود.

۷ -
اسرائیل پاره ای از هویت تاریخی ما ایرانیان است. کورش کبیر و دیگرانی که مظاهر ایرانیت مایند، در اسرائیل از ایران عزیزتر و گرامی ترند، دشمنان اسرائیل - اعراب افراطی - خطرناکترین دشمنان تاریخی و معاصر ایران زمین اند.
در اسرائیل اما، رئیس جمهور و بسیاری از مقامات عالیرتبه اسرائیل ایرانیانی اند که برخلاف بسیاری از دیگر ایرانیان به ایرانی بودن خود هنوز افتخار می کنند .

اسرائیل یعنی قوی ترین اقتصاد خاورمیانه، شکوفا ترین رشد تکنولوژیک این منطقه از جهان، بالاترین ضریب دمکراسی، رعایت حقوق بشر، آزادیهای مدنی - مطبوعات و حقوق سیاسی شهروندان در خاورمیانه.

جملات بالا به گوش بسیاری از قربانیان ماشین پروپاگاندای نظام اسلامی البته ناآشناست. جملات بالا برای بسیاری از قربانیان ماشین تبلیغات استالین و گوبلز هم نامفهوم است. نگران نباشیم،‌ چرخ زمان به نفع انسان و آزادی می گردد. دیده قربانیان دروغ، رفته رفته بر حقایق گشوده می شود. ماهها پس از سقوط طالبان، بسیاری از زنان و دختران افغان هنوز باور نمی کردند که اگر برقع را کنار زنند،‌اعدام نخواهند شد، باور نمی کردند که خداوند فعلا تصمیم ندارد زنان بدحجاب را به سگ، خوک و یا حیوانات موذی تبدیل کرده، عذاب نماید. نگران نباشیم. مدتی طول کشید تا دستها پیش رفت، برقع ها کنار زده شد، خوشه ای از مو روی پیشانی ریخت. گل لبخند شکفت و بسیاری تازه حضور زیبای آزادی را باور کردند.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در جمعه شانزدهم تیر 1385 |

جنايات بر عليه اسرائيل

با عرض سلام خدمت دوستداران اسرائيل و اسرائيليان در هرجاي دنيا هستند:

متاسفانه بسياري از مردم دنيا فكر ميكنند كه اسرائيل از بدو بوجو آمدنش جنايات بسياري را انجام داده و مي دهد اما نمي دانند كه اسرائيليها براي بوجود آوردن يك دولت درخاك مادري خود  و حفظ آن چه تلاشها و از جان گذشتگي هايي كردند و دنيا چشم خود را بر روي اين واقعيات بسته.

از اين رو تصميم گرفتم هر از چند گاهي جنايتهايي را كه بر عليه اين ملت و دولت(اسرائيل) كه پس از مدتها توانستند  خاك مادري خود را به دست آوردند را در اينجا ذكر كنم تا بعضي از نادانان بفهمند كه در دنيا چه خبر است و واقعيت را از دروغ تشخيص دهند.

جنايت مونيخ:

جنايت مونيخ در حين برگزاري المپيك تابستاني 1972 در شهر مونيخ كشور آلمان رخ داد كه در طي آن اعضاي تيم المپيك اسرائيل توسط گروه تروريستي فلسطيني سپتامبر سياه (كه روابط نزديكي را با جنبش فتح متعلق به ياسر عرفات داشتند) گروگان گرفته شدند. در اين گروگان گيري تروريست ها 11 قهرمان ورزشي اسرائيلي و يك افسر پليس آلمان را به قتل رساندند. پنج تن از هشت گروگان گير در خلال يك عمليات نجات ناقص كشته شدند و سه تن آنان نيز دستگير شدند. مقامات آلماني اصرار داشتند كه مي بايست ادامه بازي هاي المپيك بدون وقفه برگزار شود و سه تروريست دستگير شده در پاسخ به درخواست هواپيما ربايي ديگري كه تروريست هاي فلسطيني در هفته هاي بعد در يكي از پروازهاي خطوط هوايي لوفت هانزا انجام دادند آزاد شدند. اين كارها فضاي عمومي اسرائيل، بالاخص آنهايي كه از آلمان (كشور قاتلان 6 ميليون يهودي در خلال جنگ جهاني دوم) را وحشت زده كرد و حساسيت هايي را در مورد حسن ظن آلماني ها درباره محافظت از جان و حقوق يهوديان اسرائيل برانگيخت. خشنودي تروريست هاي عرب از ضعف آلمان در مقابله با تروريسم اسرائيل را به اين نتيجه رساند كه مي بايست بصورت يك جانبه به دفاع از خود و شهروندانش برپاخيزد. در نتيجه اسرائيل اقدام به طراحي و اجراي سلسله عمليات هايي نمود و در طي آن تعدادي از تروريست هاي فلسطيني مرتبط با عمليات مونيخ را به هلاكت رساند. سرانجام آلمان به ضعف خود در رابطه با مقابله با حملات تروريستي اعتراف نمود و واحد ضد تروريستي ممتازي را با عنوان GSG 9 براي مقابله با حملات احتمالي آينده راه اندازي و تجهيز نمود.

سيمون ريو (Simon Reeve) يكبار از جنايت مونيخ به عنوان يكي از برجسته ترين حملات تروريستي معاصر ياد نمود و از نظر او باعث شد كه فلسطينيان در زير نورافكن جهاني قرار گرفته، مسبب دهه هاي خونيني از كشمكش در خاورميانه گردد و دريچه جديدي در تروريسم بين الملل بگشايد.اين وقايع ترحم قابل ملاحظه اي را در ايالات متحده نسبت به اسرائيل برانگيخت و منجر به برقراري پيمان بسيار محكمي بين ايالات متحده و اسرائيل گرديد كه كماكان تا اين روز باقي است و آثار بسيار مهمي در رابطه با سياست در خاورميانه از خود به جاي نهاده است.

شرح گروگان گيري

بنا به گزارش خبرگيزاري ها، قهرمانان اسرائيلي پس از لذت بردن از اوقات خود شب هنگام در حين مشاهده نمايشنامه اي يهودي به دهكده المپيك بازگشتند. در ساعت چهار و نيم صبح (به وقت محلي) روز پنجم سپتامبر 1972، زماني كه آنها در خواب بودند هشت عضو ملبس به گرمكن هاي ورزشي گروه سپتامبر سياه در حاليكه كوله اي پر از تفنگ و نارنجك با زنجيري دومتري بدون اينكه جلب توجه كنند وارد محوطه دهكده المپيك شدند. آنها از كليدهايي كه پييشتر به سرقت برده بودند براي وارد شدن به دو آپارتمان مورد استفاده تيم اسرائيلي استفاده كردند.

داور 40 ساله وزنه برداري اسرائيل با نام يوسف گاتفراند زماني كه صداي ضعيف خراشيده شدن در آپارتمان را شنيد از جايش برخاست به سمت صدا حركت كرد. زماني كه نگاهش به سمت درب آپارتمان افتاد، گشوده شدنش را ديد و وارد شدن مردان نقابدار و تفنگ به دست. او فرياد زد חברה תיסתלקו يعني (آهاي! گورتان را گم كنيد) و همين حين وزنه 135 كيلويي كه نزديكش بود را به سمت در پرتاب كرد تا مانع ورود آنان به داخل آپارتمان شود. اين كار يوسف باعث شد مربي وزنه برداري (توويا سوكولوسكي) و دونده (دكتر شائول لادني در آپارتمان مجاور) بگريزند؛ در همين حين نيز چهار قهرمان به همراه دو دكتر تيم و همچنين نماينده هيات ورزشي (شاموئل لالكين) نيز خود را پنهان كردند. تروريست ها به گونه مربي كشتي (موشه وينبرگ 33 ساله) شليك كردند و او را كشان كشان به آپارتمان شماره 3 (جايي كه تروريست ها 6 كشتي گير و وزنه برادر را به عنوان گروگان هاي اضافي احاطه كرده بودند) بردند. در حاليكه ورزشكاران را به سمت آپارتمان مربي ها مي بردند، وينبرگ زخمي به سمت تروريست ها يورش برد و با كار خود امكان گريز يكي از كشتي كيرانش با نام (گاد سوباري) را فراهم آورد. وينبرگ تنومند با مشت يكي از تروريست ها را بيهوش كرد و پيش از آنكه با شليكي زندگيش پايان پذيرد با كارد ميوه خوري تروريست ديگري را نيز زخمي نمود. وزنه بردار و پدر يوسف رومانو نيز يكي از تروريست ها را پيش از كشته شدنش زخمي نمود.

حال تروريست ها مانده بودند و نه گروگان: در كنار گاتفراند، ديويد برگر 28 ساله وزنه بردار زاده آمريكا، زيو فريدمن وزنه بردار 28 ساله، اليزر هالفين 24 ساله، آميتزور شاپيرا مربي دو و ميداني چهل ساله، كهات شوور مربي تير اندازي 53 ساله، مارك اسليوين كشتي گير 18 ساله، آندره اسپيتزر مربي شمشيربازي 27 ساله و داور وزنه برداري ياكوو اسپرينگر 51 ساله نيز حضور داشتند. گاتفراند را به سبب بزرگي هيكلش به صندلي بسته بودند (او خود مي گفت انگار او را موميايي كرده بودند)؛ بقيه نيز بر روي دو تختخواب چهارتا چهارتا به خط شده بوند. جسد با گلوله سوراخ سوراخ شده رومانو نيز در اتاق به پاي دوستش بسته شده بود تا او دست از پا خطا نكند.

گزارش شده بود كه تروريست ها اعضاي فدائيان فلسطين اند كه خود برآمده از اردوگاه هاي آوارگان در لبنان، سوريه و اردن است. رهبر آنها با عنوان لطيف عفيف (Issa) شناخته مي شد؛ در كنار او نيز معاونش يوسف نزال (توني) و اعضاي كاركشته اي با نام هاي عفيف احمد حميد (پائولو)، خالد جواد (صالح)، احمد جيك ثا (ابو هلا)، محمد صفادي (بدران)، ادنان الغشي (دناوي) و عموزاده اش جمال الغشي (سمير) وجود داشتند. بنا به سخنان سيمون ريو، عفيف، نزال و يكي از هم پيمانانشان در مورد ظرفيت هاي دهده المپيك قبلا مطالعاتي را انجام داده بودند و هفته هاي زيادي را به تعقيب و بررسي اهداف بالقوه شان گذرانده بودند. يكي از اعضاي نمايندگان اوروگوئه در المپيك كه با اسرائيلي ها در يكجا مي ماند گفته بود كه او نزال را كمتر از يك روز پيش از گروگان گيري در كنار آپارتمان ديده بود ولي از آنجايي كه تصور مي كرده او يك كارگر دهكده است چيز خاصي به ذهنش خطور نكرده بود. ساير گروگانگير ها با هواپيما و قطار در روز هاي قبل حمله وارد مونيخ شده بودند. تمامي اعضاي تيم هاي المپيك هنگ كنگ و اروگوئه كه با اسرائيلي ها در يك آپارتمان بودند بدون آزار ديدن آزاد شدند.

خواسته هاي گروگانگيران

خواسته گروگانگيران آزادي و انتقال امن 234 تن از فلسطينيان و غير عرب هاي دربند اسرائيل به مصر بود كه در بين آنان نام دو زنداني آلماني با نام هاي آندرياس بادر و اولرايك مينهوف كه اعضاي "گروه ارتش سرخ" بودند نيز به چشم مي خورد. تروريست ها براي نشان دادن قاطعيت خود جسد وينبرگ را جلوي در اقامتگاه ورزشكاران انداختند. پاسخ اسرائيل سريع و قاطع بود: هيچ معامله اي انجام نخواهد شد. مسئولين آلماني تحت رهبري صدراعظم ويلي برانت و وزير امور داخلي هانس ديتريش گِنشِر با درخواست اسرائيل براي ارسال يك يگان عمليات ويژه از اسرائيل مخالفت كردند. با اين وجود پليس آلمان خود را در عمليات نجاتي درگير ديد كه پيش از آن در هيچ عمليات مرتبط با گروگانگيري شركت نجسته بود.

بنا به گفته روزنامه نگاري با نام جان كولي، گروگانگيري وضعيت سياسي بسيار بغرنج و پيچيده اي براي آلمان ها ايجاد نموده بود چرا كه گروگان ها يهودي بودند. كولي گزارش داد كه آلمان ها پيشنهاد مقدار نامحدودي از پول را به همراه جايگزيني برخي مقام ها بلند پايه آلماني با قهرمانان يهودي داده بودند. هر دوي اين پيشنهاد ها از طرف تروريست ها رد شد.

رئيس پليس مونيخ و رئيس تيم المپيك مصر بطور مستقيم با گروگانگيران مذاكره كردند و در طي آن دوباره پيشنهاد مقدار نامحدود پول را دادند. به گفته كولي، گروگانگير ها پاسخ داده بودند: "پول موجوديت ما را هيچ مي انگارد. ديگر زندگي برايمان ارزشي نخواهد داشت". سفراي تونس و ليبي نيز بخت خود را در توافق با تروريست ها آزمودند ولي آنها نيز نتيجه اي نگرفتند. با اين حال مذاكره كنندگان توانستند تروريست ها را قانع كنند كه خواسته هايشان در حال بررسي است؛ لطيف نيز پنج تبصره به خواسته ها افزود. در بخش هاي ديگر دهكده المپيك قهرمانان ساير كشورها به گونه اي وانمود مي كردند كه انگار همه چيز عادي است.

جوخه كوچكي از پليس هاي آلماني به دهكده المپيك گسيل شدند. اينان اعضاي پليس مرزي آلمان بودند كه گرمكن هاي ورزشي به تن داشتند و با خود اسلحه هاي خودكار حمل مي كردند، ضمن آنكه هيچ تخصص ضد تروريستي نداشتند و هيچ برنامه عملياتي مشخصي برايشان در رابطه با نجات انديشيده نشده بود. پليس منتظر فرماني بود كه هيچگاه صادر نشد.

در همين حين فيلمبردارها از آپارتماني در حوالي از فعاليت پليس فيلم برداشتند و آن را بطور زنده از تلويزيون پخش كردند. اين كار باعث شد كه تروريست ها نيز تصاوير پليس را در حال اماده شدن به حمله ببينند. صحنه هاي فيلم برداري شده تروريست ها را نشان مي داد كه خم شده بودند تا پليس هاي حاضر در سقف را ببينند. در نهايت پس از آنكه لطيف تهديد به كشتن دو تن از گروگان ها كرد پليس از كمين خود عقب نشست.

در مقطعي از بحران مذاكره كنندگان خواستار ملاقات نزديك با گروگان ها بودند تا اطمينان يابند كه آنان زنده اند. مربيان شمشيربازي و تيراندازي مكالمه اي كوتاه را از پشت پنجره در حاليكه از پشت اسلحه بطرفشان گرفته شده بود با دو تن از مذاكره كنندگان داشتند (تصوير زير مربوط به همين صحنه است). به سبب آنكه تروريست ها از پاسخ هاي طولاني مربي شمشير بازي (اسپيتزر) حوصله شان سر رفته بود جلوي دوربين هاي تلويزيون هاي بين المللي با يك اسلحه AK-47 بر سرش زدند و او را از جلوي پنجره دور كردند. دقايقي بعد گنشر به همراه شهردار دهكده المپيك (والتر تروگر) اجازه يافتند كه به داخل آپارتمان بروند و بطور مستقيم با گروگان ها حرف بزنند. تروگر از تحت تاثير قرار گرفتن در مورد شرايط نگهداري گروگان ها سخن گفت و برخي از گروگان ها از آزار فيزيكي توسط گروگانگيران خبر دادند. ديويد برگر نشان از زخم ناشي از شليك گلوله در شانه اش داده بود.

تروگر و گنشر بلافاصله پس از بيرون آمدن مورد پرسش و تحقيق تيم بحران قرار گرفتند. آنها توانسته بودند نه گروگان زنده را ببينند و از مرگ يوسف رومانو قطعيت يابند. اين دو به تيم تحقيق گفته بوند كه چهار يا پنج تروريست را در داخل آپارتمان ديده اند. اين اعداد از نظر تيم بحران به عنوان اعداد قطعي تلقي شد و اين تلقي تيم بحران را به اشتباهي رهنمون ساخت بعدها هزينه گزافي را برايش متحمل شدند...

شكست عمليات نجات

پس از اتمام بيش از نيم روز مذاكرات بي ثمر، تروريست ها درخواست انتقال به مصر را نمودند. مسئولان وانمود كردند كه با اين درخواست موافقند و در ساعت ده و ده دقيقه شامگاه دو هلي كوپتر تروريست ها و گروگان ها را به پايگاه هوايي Fürstenfeldbruck، جايي كه يك بوئينگ 727 انتظارشان را مي كشيد برد. تروريست ها گمان مي كردند كه در حال حركت به سمت فرودگاه بين المللي Rien در نزديكي مونيخ اند. مسئولان آلماني براي يورش به تروريست ها در فرودگاه برنامه ريزي كرده بودند.

از پنج تك تير انداز آلماني كه هيچ يك آموزش ويژه اي را نگذرانده بودند براي شليك به گروگانگيران استفاده شده بود. تنها دليل استفاده از ايشان شركت شان در مسابقات تيراندازي در هنگام تعطيلات بود. بعدها طي تحقيقي كه توسط آلماني ها انجام گرفت افسري به تحقيق كنندگان از قول تك تيرانداز شماره دو گفته بود:"من عقيده دارم كه تيرانداز ماهري نيستم".

تك تيراندازها در جاهاي خود مستقر شده بودند ولي زماني كه تروريست ها از هلي كوپتر پياده شدند مقامات آلماني در كمال تعجب ديدند كه تعداد تروريست ها هشت نفر است. هيچ تانك يا نفربري در صحنه موجود نبود. بنا به گفته كولي يك يا دو افسر اسرائيلي نيز به هدايت عمليات كمك مي كردند.هر دوي ريو و گروسارد از يكي از روساي موساد با نام زِوي زِمير و معاونش ويكتور كوهن به عنوان افسران اسرائيلي در پايگاه هوايي نام برده اند؛ ولي زمير چندين بار اظهار كرده كه آلماني ها از وي مشورت يا كمكي در طي عمليات نخواستند.

يك بوئينگ 727 به همراه پنج يا شش نفر از پليس هاي آلماني كه در قالب خدمه هواپيما قرار بود كار اصلي را انجام دهد در محوطه آماده شده بود. قرار بود آنها از پس تروريست هايي كه هواپيما را بازرسي مي كنند برآيند و در همين حين تك تيراندازهاي آلماني فرصت يابند كه بقيه شان را از پاي درآورند. متاسفانه اين پليس هاي خدمه نما نيز هيچ آموزش ويژه اي براي موارد بحراني نديده بودند.در دقيقه آخر پيش از رسيدن هلي كوپتر ها به محوطه يكي از افسران پليس داخل هواپيما تصميم گرفت ماموريت افسران داخل (هواپيما) را بدون هماهنگي با فرماندهي مركزي لغو كند. در آن لحظه يكي از ژنرال هاي بلند پايه آلمان فرياد زنان گفت: "من مطمئنم اين تصميم تمام تلاش ما را بر باد فنا خواهد داد!".

هلي كوپتر در ساعت ده و نيم شب بر زمين نشست و چهار خلبان و شش گروگانگير از آن بيرون آمدند.در حاليكه چهار تن از گروگانگيران خلبانان هلي كوپتر را به اسلحه به سمت خارج از هلي كوپتر رهنمون مي ساختند لطيف و توني براي اطمينان از خالي بودن هواپيما به داخل آن رفتند. پس از اينكه لطيف و توني فهميدند در دام افتاده اند به سرعت به سمت هلي كوپتر دويدند و در همين حال مقامات آلماني به تك تير انداز ها فرمان آماده باش دادند.

بنا به گفته سيمون ريو، عمليات نجات آلماني ها يك افتضاح تمام عيار بود:

چيزي جز هرج و مرج نبود. چهار خلبان هلي كوپتر به ناگاه هر يك براي پناه گرفتن به گوشه اي دويدند. لطيف و توني خود را دوان دوان به سمت هلي كوپتر رسانيدند و در همين حين تك تيرانداز سوم به سمت آنان آتش گشود. نخستين تير تك تير انداز به خطا رفت و سعي كرد دوباره خود را در موقعيتي خوب محكم كند تا بتواند دوباره شليك كند؛ لطيف بطور زيگ زاگ به سمت هلي كوپتر در حال حركت بود. تك تير انداز دوباره شليك كرد و اين بار توانست از پاي توني بزند. توني در محوطه ولو شد.

در حين همين شلوغي و هرج و مرج، دو تن از تروريست هاي احاطه گر خلبان هاي هلي كوپتر (احمد و عفيف) كشته شدند ولي چهار تروريست باقي مانده خود را به محل امني رساندند و از آنجا شروع كردند به تيراندازي به سمت چراغ هاي فرودگاه كردند.يك پليس آلماني در برج مراقبت به ضرب گلوله كشته شد. خلبانان هلي كوپنر گريختند اما تروريست ها داخل هواپيما همان جا گرفتار شدند. آچمز شده بود. گروسارد مي نويسد در حين شليك هاي دو طرف، گروگان ها تدريجا بندهاي خود را شُل تر كردند. پس از اتمام جنگ و جدل آثار دندان بر روي طناب هاي مورد استفاده براي بستن گروگان ها مشاهده شده بود.

پنج تك تيرانداز آلماني داراي قابليت تماس راديويي با يكديگر نبوده و نمي توانستند موقعيت آتش خود را نسبت به همديگر تنظيم كنند. هيچ يك از تك تيرانداز ها داراي كلاه خود ايمني يا جليقه ضد گلوله نبود و اين خود نشان از ضعف فاحش در آمادگي براي چنين عملياتي را داشت. هيچ يك از تفنگ ها داراي ديد تلسكوپي يا دوربين ديد در شب نبودند. بعدها مشخص شد كه يكي از تك تيراندازها حتي يكبار هم در طي عمليات شليك نكرده بود چرا كه بدون هيچ حفاظي دقيقا در خط آتش تك تيراندار ديگري قرار داشت. در صحنه ديگري از نبرد، در حاليكه خالد جواد در حال گريز با پاي پياده بود، تك تيرانداز او را با شليك گلوله از پاي درآورد ولي خود نيز زخمي شد چرا كه يكي از ماورين پليس گمان كرده بود وي نيز تروريست است.

زماني كه زمير و كوهن اينگونه بي مبالاتي را در بين آلماني ها ديدند به سمت سقف برج مراقبت رفتند و با يك بلندگو شروع كردند به سخن گفتن با گروگان گيرها. تروريست ها با كشتن دو اسرائيلي عملا پاسخ دادند كه مدتها است وقت معامله گذشته است.

آلمان ها تا آن لحظه از نفربرهاي زره پوش استفاده نكردند و تازه در آن مقطع به فكر استفاده از اين ماشين ها افتادند. از آنجايي كه جاده فرودگاه شلوغ بود و دستور تخليه اش صادر نشده بود، نفربر ها در ترافيك گير كردند و نيمه هاي شب بود كه به فرودگاه رسيدند. به گفته كولي، در ساعت 6 دقيقه بامداد روز ششم سپتامبر يكي از تروريست ها (احتمالا لطيف) گروگان ها را در هلي كوپتر ضلع شرقي جمع كرد و يك خشاب گلوله را بر رويشان خالي كرد. او اسپرينگر، هالفين و فريدمن را كشت و برگر را از ناحيه زانو زخمي كرد. او سپس ضامن يكي از نارنجك ها را كشيد و آن را به سمت هلي كوپتر پرتاب كرد. هلي كوپتر با صداي مهيبي منفجر شد و اسرائيلي ها در آن آتش سوختند. تنها جسد فريدمن تا حدي دست نخورده بيرون كشيده شد. برگر كه تا آن لحظه زنده مانده بود با استنشاق دود و آتش جان سپرد.

لطيف و يك تروريست ديگر با روش گيج كننده اي به سمت محوطه رفتند و بر روي پليس آتش گشودند. در اين حين تروريست همراه لطيف نيز از پاي درآمد. آنچه از اين لحظه به بعد بر سر گروگان هاي زنده در آمد هنوز جاي شك و مباحثه است. يك تحقيق صورت گرفته از سوي پليس آلمان تاكيد مي كند كه ممكن است يكي از تك تيرانداز ها و ساير گروگان هاي زنده به اشتباه از سمت پليس هدف قرار گرفته باشند. در هر حال بازسازي صحنه از سوي مجله تايم نشان داد كه تروريست سومي (كه ريو آن را با نام ادنان الغشي ياد مي كند) در كنار در هلي كوپتر ايستاده بود و پنج گروگان مانده را قتل عام كرد؛ بنا به گفته آنان به هر يك از گاتفراند، شور، اسلاوين، اسپيزر و شاپيرا بطور متوسط چهار بار شليك شده بود.

سه تروريست ديگر بر روي زمين دراز كشيده بودند. يكي از آنان خود را به مردن زده بود كه نهايتا توسط پليس دستگير شد. به جمال الغشي از ناحيه مچ دست راست تيري اصابت نمود و صفادي داشت زخمي سطحي را در زانويش بهبود مي بخشيد. ادنان الغشي بطور كامل از جراحت جان سالم به در برد. توني توانست بطور كامل ازصحنه بگريزد ولي 40 دقيق بعد به كمك سگ هاي رد ياب شناسايي شد و بعد از تبادل آتشي كوتاه به هلاكت رسيد. در حدود دوازده و نيم شب بود كه نبرد پايان يافت.

اخبار اوليه منتشر يافته اذعان مي كردند كه همه گروگان ها زنده اند و همگي تروريست ها هلاك شده اند. ديري نگذشت كه نماينده  كميته بين المللي المپيك اعلام داشت كه گزارشات مزبور بيش از حد خوشبينانه بوده است.

جيم مك كي كه مسئول پوشش وقايع المپيك در آن سال براي كانال ABC بود نوشت:

امشب تمام ترس هاي مذموم ما رنگ واقعيت به خود گفت. مي گويند يازده گروگان اسير بودند؛ دوتاشان ديروز صبح در اتاقهايشان كشته شدند و نه تاي ديگرشان امشب در فرودگاه. همه شان (از اين دنيا) رفته اند.

اثر واقعه بر روي بازيهاي المپيك

مسابقات المپيك در روز 5 سمپتامبر براي يك روز تمام متوقف شد؛ كاري كه پيش از آن هيچ گاه اتفاق نيفتاده بود. روز بعد مراسم يادبودي با حضور 80 هزار تماشاگر و سه هزار ورزشكار در استاديوم المپيك برگزار شد. رئيس وقت كميته المپيك هيچ اشاره اي به قهرمانان كشته شده نكرد و با اين كار خشم بسياري از تماشاگران را برانگيخت.

اغلب 80 هزار نفري كه براي ديدن مسابقه فوتبال بين آلمان غربي و مجارستان به استاديوم آمده بودند با خود شيپورها و پرچم هايي حمل مي كردند، ولي زماني كه چند نفر از تماشاچيان پلاكاردي را با عنوان "17 تن مردند؛ فراموش كرده ايد؟" را بالاي سر بردند ماوران امنيتي حاضر بلافاصله پلاكاردها را پايين كشيدند و آنها را از تماشاي مسابقه محروم كردند.

روز ششم سپتامبر تيم اسرائيل اعلام كرد كه آنان مي خواهند مونيخ را ترك كنند. تمامي ورزشكاران يهودي از نظر امنيتي محافظت مي شدند. از مارك اسپيتز (Mark Spitz) شناگر امريكايي خواسته شد حال كه تمامي مسابقات خود را تمام كرده است هر چه سريعتر مونيخ را ترك كند؛ چرا كه ممكن است اين يهودي برجسته خود هدف بالقوه اي براي تروريست ها باشد. تيم مصر نيز با اين استدلال كه ممكن است آنان قرباني انتقام گيري شوند، روز هفتم سپتامبر بازي ها را ترك كرد. تيم هاي فيليپين و الجزاير نيز به همراه تيم هاي هلند و نروژ بازي ها را رها كردند. دونده ماراتن آمريكايي، كني مور، از قول يك ورزشكار هلندي نقل مي كند كه: "شما به يك مهماني  مي رويد. كسي در مهماني كشته مي شود. شما مهماني را ادامه نمي دهيد؛ به خانه باز مي گرديد. من هم دارم همين كار را مي كنم"

در رابطه با واقعه مونيخ سه بناي يادبود، يك در خارج از استاديوم المپيك مونيخ، يكي در مقابل آپارتمان محل اقامت اسرائيلي ها در دهكده المپيك و ديگري در استاديوم المپيك سيدني استراليا ساخته و نصب شده است.

آثار سياسي

در روز پنجم سپتامبر، گلدا مئير، نخست وزير وقت اسرائيل، از ساير كشورها خواست از جان شهروندان اسرائيل محافظت به عمل آورده و جنايت مونيخ را محكوم كنند. اين جنايت بطور گسترده اي از سوي كشورهاي مختلف جهان محكوم شد. در بين اعراب نيز تنها شاه حسين پادشاه اردن لب به انتقاد از اين جنايت گشود و آن را "جنايتي وخيم عليه تمدن و ساخته و پرداخته ذهن هاي بيمار" لقب داد.

اجساد پنج تروريست فلسطيني (عفيف، نزال، ثا، حميد و جواد) كشته شده در حين نبرد در پايگاه هوايي به ليبي تحويل داده شد و در آنجا با احترامات كامل نظامي و به عنوان قهرمان مورد خاكسپاري قرار گرفتند.

در روز نهم سپتامبر اسرائيل به بمباران اردوگاه هاي آموزش نظامي فلسطينيان در سوريه و لبنان پرداخت.

آلمان نيز اقدام به تربيت واحد ضد تروريستي خود نمود تا بتواند براي موارد احتمالي در آينده با توانايي بيشتري روبرو شود.

در بيست ونه اكتبر يك هواپيماي مسافربري لوفت هانزا مورد هواپيما ربايي قرار گرفت و در طي آن براي آزادي سه تروريست در بند زندان هاي آلمان درخواست به عمل آمد. صفادي و الغشي بلافاصله آزاد شدند و در ليبي مورد استقبال رسمي قرار گرفتند. برخي مي گويند اين هواپيما ربايي كار مشترك بين سازمان آزادي بخش فلسطين و آلمان بود تا بدين وسيله آلمان از شر نگهداري تروريست هاي فلسطيني رهايي يابد.

گلدا مئير، نخست وزير وقت اسرائيل براي سد كردن راه تروريست ها و ختم غائله گروگان گيري ها دستور طراحي مجموعه عمليات هاي زير زميني براي قتل تمامي مسببين واقعه مونيخ را داد كه اين عمليات به عمليات خشم خدا (Wrath of God Operation) مشهور شد. اين عمليات به مدت 19 سال ادامه يافت و تقريبا تمامي مسببين جنايت مونيخ يك به يك از دم تيغ و بطور مخفي از دم تيغ گذرانده شدند. بررسي كامل عمليات خشم خدا خود مقالي ديگر مي طلبد كه در اينجا مجالي براي مطرح كردنش نيست.

زنده باد اسرائيل

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در شنبه سوم تیر 1385 |

سازمان جاسوسي موساد

 

پيدايش موساد

بررسي سازمان جاسوسي موساد كه به اسرائيل تعلق دارد از آنجهت حائز اهميت است كه از لحاظ قدرت ، شهرت و ابتكار عمل در رديف نيرومند ترين سازمانهاي پليس مخفي جهان قرار دارد و آن را معمولا با سازمانهاي جاسوسي آمريكا و شوروي سابق مقايسه ميكنند، در حاليكه خود از جمله جوانترين سازمانهاي جاسوسي بشمار مي آيد و در يكي از كوچكترين كشورهاي دنيا يعني اسرائيل مقر دارد.

 

سازمان جاسوسي اسرائيل توسط رژيمي بوجود آمده است كه با هيچيك از خصوصيات اقتصادي، سياسي،اجتماعي،اخلاقي،فرهنگي و نظامي محيط اطراف خود قابل تطبيق نيست و اسرائيل در منطقه خود ناشناخته است ،اما اين ناشناختگي  كه قاعدتا براي هر نظام سياسي يك عامل منفي و بازدارنده تلقي ميشود،هيچگاه مانع از روند رو به رشد و حركت فراگير موساد نشده است.

 

اين مزيتي است كه شايد در هيچيك از سازمانهاي جاسوسي جهان وجود ندارد. از اينرو مطالعه در تاريخچه اين سازمان و بررسي نحوه پيدايش و همچنين عملكرد آن بسيار حائز اهميت است.

 

((موساد)) يا سازمان زير زميني يهود،نام اختصاري يك عبارت 5 كلمه اي به زبان ((عبري )) است.موساد در حقيقت شكل تكامل يافته پليس مخفي اسرائيل و نتيجه ادغام و تركيب سازمانهاي مخفي و پراكنده اي است كه از دهها سال پيش و اوائل جنگ دوم جهاني به نفع يهوديان و بر عليه مخالفان اين نژاد فعاليت ميكرده اند.

 

بقدرت رسيدن ((حزب نازي)) در آلمان (1936) بعنوان نقطه آغاز سيه روزي يهوديان در اروپا پس از قتل عام و تار و مار متجاوز از 4 ميليون يهودي بخصوص در جنگ جهاني دوم در حقيقت عامل اوليه تشكيل هسته هاي زير زميني مقاومت يهوديان و بعبارت ديگر تشكيل سازمانهاي مخفي يهودي بوده است.

 

اين سازمانها تقريبا‍ در اواخر دهه 1930 در اروپا با انگيزه ((دفاع از حقوق يهوديان)) بوجود آمدند و طبعا مورد حمايت آمريكا و انگليس  كه كانونهاي عمده ضد نازي  و مهمترين مركز مهاجرت اتباع يهودي بشمار مي آمدند قرار گرفتند(شوروي گرچه بزرگترين جبهه عليه آلمانيها بود و ليكن تعداد مهاجرين يهودي در شوروي بخاطر بافت سياسي و اجتماعي اين كشور و بخصوص بخاطر كشتاري  كه در سال 1881 توسط تزارها عليه نژاد يهود انجام گرفت همواره كمتر از يهوديان مقيم آمريكا و انگليس و.......بوده است.كشتار مزبور توسط الكساندر  سوم بدنبال ترور پدرش به دست يك يهودي در مسكو،آغاز گرديد.)

 

اولين سازمان مخفي يهودي كه بنفع اسرائيل فعاليت ميكرد با نام ((موساد آليابت)) به معني سازمان مهاجرت يهود در سال 1937 يعني زمانيكه خاك مادري اسرائيل به نام فلسطين تحت سلطه انگليس ها بود،در فرانسه بوجود آمد. وظيفه اين سازمان چنانكه از نامش پيداست جمع آوري يهوديان و اعزام آنان به خاك مادري اسرائيل كه ((تئودور هرتصل)) اسرائيلي آن را پايگاه موعود و ((بالفور )) انگليسي آن را ميهن يهود ميناميدند،بوده است.اما وظيفه اصلي و پنهاني اين سازمان شناسائي يهوديان متعصب ضد نازي مقيم اروپا و متشكل ساختن آنان و اعزام تدريجي آنها به اسرائيل براي تشكيل گروهها و تيمهاي مسلح زير زميني بوده است.مشابه اين گروه در چند نقطه ديگر اروپا نيز در سالهاي بعد بوجود آمد.

 

سازمانهاي مخفي يهودي كه با نامهاي جعلي و مستعار در اروپا تشكيل شده بودند، هماهنگ با يكديگر در پرتو شعار پر جاذبه ((مبارزه براي احياء يهود)) رشد كردند و گروه گروه از يهوديان تحقير شده و زخم خورده را كه بخاطر سالها كشتار و سركوب و شكنجه ، در انتظار فرصتي براي انتقام بودند بسوي خود كشاندند.

 

ايرگون،اشترن،پالماچ،هاگانا، و ......با عضويت هزاران يهودي متعصب يكي پس از ديگري بوجود آمدند در حاليكه سازمانهاي مخفي بوجود آورنده اين گروههاي تروريستي همچنان نامرئي به فعاليتهاي خود در جهت متشكل ساختن يهوديان ادامه مي دادند.

بموازات فعاليتهاي زير زميني سازمانهاي مخفي يهود و رشد ،سرمايه داران اسرائيلي مقيم آمريكا نيز فعاليتهاي خود را تشديد كردند و در پانزدهم ماه مه 1942 كنفرانس انها در نيويورك بر ضرورت تشكيل دولت يهود تاكيد كرد.

 

در چهاردهم آوريل 1948 بدنبال خروج كامل نيروهاي انگليسي از خاك مادري اسرائيل كه مسلمانها آن را فلسطين مي نامند،ديويد بن گورين كه خود يكي از رهبران سازمانهاي مخفي اسرائيل بود موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد و متعاقبا تمامي سازمانهاي مخفي يهودي را كه در يك رقابت شديد بسر ميبردند در يكديگر ادغام كرده و آنها را تحت نظر وزارت دفاع اسرائيل در آورد.

 

سازمانهاي مخفي اسرائيل  هر يك براي بقدرت رساندن خود و پيشي گرفتن از ديگري تلاش ميكردند.طبعا در چنين وضعيتي ادغام آنها نمي توانست چاره موفقي باشد.سازماندهي جديد كه با عنوان ((شاي)) به معني اطلاعات به كار مشغول شده بود،طبعا به خاطر رقابتهاي داخلي از يكسو و سلطه وزارت دفاع اسرائيل بر آن فاقد استقلال لازم بود اما همچنان به صورت پنهاني مهمترين نقش را در تدوين و طراحي سياستها ي اسرائيل داشت.

 

با اعلام موجوديت اسرائيل و برسميت شناخته شدن آن توسط آمريكا  شوروي ،بسياري ديگر از يهوديان سراسر جهان كه سالها مصيبت و دربدري و خانه بدوشي ناشي از جنگ دوم جهاني  را به هر ترتيب تحمل كرده بودند،به سوي خاك مادري خود كه در 2500 بيشتر در آنجا زندگي ميكردند و بر اثر حمله روميان و ديگر تازيان استقلال وطني خود را از دست دادند، سرا زير شدند تا دوباره استقلال وطني خود را جشن بگيرند.

 

سازمانهاي مخفي اسرائيل نيز به عنوان اجزاء نامرئي رژيم،روابط پنهاني خود را با سرمايه داران مقيم آمريكا همچنان گسترش دادند.اين سازمان حتي در دستگاه اداري و نظامي انگليسيها در فلسطين نفوذ كرده و از بسياري تصميمات محرمانه آنان اطلاع داشتند.

 

مقر((شاي)) در دوران تسلط انگليسيها در سال 1947 در طبقه دوم يك آپارتمان مسكوني در خياباني به نام ((جابلونسكي)) در شهر تل آويو و مجاورت يك بيمارستان نظامي انگليس قرار داشت. در تمام طبقات اين ساختمان افراد يهودي زندگي ميكردند ولي هيچيك از سكنه اين آپارتمان چند طبقه متوجه نبودند كه مقر مركزي سازمان جاسوسي اسرائيل در يكي از طبقات آن قرار دارد.

 

در سال 1948 نمايندگان تشكيل دهنده سازمان ((شاي)) جلسه اي در خانه يكي از سرمايه داران يهودي در خيابان ((گوردون)) در تل آويو تشكيل دادند.در اين جلسه كه به منظور بررسي راههاي تقويت و توسعه فعاليتهاي جاسوسي و ضد جاسوسي سازمان مخفي اسرائيل تشكيل شده بود مقرر گرديد ((شاي)) رسما منحل گردد و سازمان تازه اي با پنج اداره جايگزين آن شود.

 

ادارات 5 گانه سازمان جديد بترتيب با هدفهاي زير تشكيل شدند:

1_ ادره اول موسوم به ((آمان)) كه وظيفه جمع آوري اطلاعات نظامي در كشورهاي خارجي را از طريق جاسوسي بر عهده داشت.

 

2_اداره دوم موسوم به‌((رامان)) كه وظيفه جمع آوري اطلاعات سياسي براي وزارت خارجه اسرائيل را در كشورهاي خارجي بر عهده داشت.

 

3_اداره سوم موسوم به ((شين بث)) كه وظيفه مبارزه با فعاليت جاسوسان خارجي در اسرائيل و بعبارت ديگر مسوليت عمليات ضد جاسوسي در داخل اسرائيل را بر عهده داشت.

 

4_اداره چهارم يا واحد بررسي و تحقيقات،كه وظيفه تحقيق درباره افراد در داخل كشور و حفظ امنيت داخلي اسرائيل را بر عهده داشت.

 

5_اداره پنجم موسوم به بخش ويژه پليس ،كه ماموريتهاي اجرايي را در داخل و خارج كشور بر عهده داشت.

 

سازمان جديد با آنكه تا سال 1953 زير نظر وزارت دفاع اسرائيل قرار داشت ولي به مراتب بيش از اختيارات اين وزارتخانه در صحنه هاي داخل و خارج كشور فعال بود.گفته ميشود در فاصله هفته هاي قبل از وقوع جنگ رمضان 1973،اسرائيل 400 دليل و مدرك مستند را توسط مامورين سازمان جاسوسي خود از پايتختهاي كشورهاي عربي به دست آورده بود كه از يك جنگ نزديك توسط رژيمهاي عربي عليه اسرائيل حكايت ميكرد.

 

يكي از مهمترين اقدامات اين سازمان كمك به ارتش اسرائيل در جنگ با چهار كشور عربي مصر و سوريه و اردن و لينان بود.

 

در 14 مه 1948 ((دويد بن گورين)) بعنوان نخست وزير اسرائيل ، ايجاد دولتي بنام ((اسرائيل)) را اعلام كرد.اما دولتهاي همسايه يعني مصر و اردن و سوريه و لبنان كه از يكسال پيش از اين از بوجود آمدن اسرائيل (حكومت ضد عرب) بخشم آمده بودند.12 ساعت پس از نطق بن گورين ،طرح يك حمله زميني و هوايي به خاك اسرائيل براي نابودي رژيم نوظهور اسرائيل را ريختند.

 

ارتش مصر در جبهه سينا ، ارتش سوريه در جبهه جولان،ارتش اردن در كرانه باختري رود اردن و ارتش لبنان نيز در مرزهاي شمال اسرائيل به حال آماده باش و حمله در آمدند.

سازمانهاي مخفي اسرائيل اين وضع را از قبل پيش بيني كرده بودند و ميدانستند در صورت اعلام موجوديت اسرائيل در منطقه اي كه صد در صد با همسايگانش بيگانه و دشمن ميباشد،دولتهاي منطقه ساكت نخواهند نشست و از خود عكس العمل نشان خواهند داد.براي رفع اين مشكل از چند ماه قبل از جنگ 1948 سازمانهاي مخفي اسرائيل جاسوساني را به 4 كشور عربي يا شده اعزام كرده بودند.

 

نتيجه اين تلاشها و اقدامات پيرزوي سريع اسرائيليها بر ارتشهاي عربي در جنگ 1948 بود.بدنبال پيروزي اسرائيل در اين جنگ كه با ياري و همكاري بيدريغ سازمانهاي مخفي اسرائيل صورت گرفت ،اين سازمانها با يكديگر به رقابت پرداختند و هر يك سعي كردند ماموران خود را عامل پيروزي وانمود سازند.4 سال بعد يعني در اوئل سال 1953 و در شرايطي كه اسرائيل تقريبا دوران نقاهت را پشت سر نهاده و خود را در وضعيت مستحكم تري يافته بودند،بن گورين تلاشهاي زيادي براي تشكيل يك سازمان امنيتي قوي و گسترده بكار بست.وي سيستم ناپايدار و موقتي جاسوسي كشور را بر هم زد و تمامي سازمانهاي مخفي يهود را حذف و ادارات زائد را در يك سازمان بزرگتر گرد اورد و با وضع آئين نامه و ضوابط جديدي توانست همه آنان را از نو به صورتي موفقيت آميز در يكديگر ادغام كند.اين دغام بر خلاف گذشته كاملا پايدار و با دوام بود.سازمان جديد كه صرفا شامل دو اداره مشخص جاسوسي و ضد جاسوسي بود، سرعت ابا فعاليتش در داخل و خارج كشور گسترش يافت .بعبارت ديگر بن گورين بمقياس وسيعي از كميت سازمان جاسوسي  و ضد جاسوسي خود كاسته و به كيفيت آن افزوده بود.

 

 

اداره ضد جاسوسي با همان نام قبلي((شين بث)) وظيفه اش تنها مبارزه با شبكه هاي جاسوسي در داخل كشور و اداره جاسوسي كه داراي امكانات و تشكيلاتي به مراتب وسيعتر و گسترده تر بوده وظيفه اش جاسوسي به نفع اسرائيل در خارج كشور است.

 

سازماندهي مزبور از همين تاريخ استقلال يافت و با نام ((موساد)) فعاليت خود را تحت نظارت و رياست((ايزر هارل)) كه يكي از دوستان بن گورين بود آغاز كرد.گستردگي وظائف و اختيارات سازمان جاسوسي موساد باعث شد كه سازمان ضد جاسوسي ((شين بث)) نيز كاملا زير نظر موساد و بعنوان بخشي از آن فعالت كند.

 

((شين بث)) از 8 اداره تشكيل يافته است كه وظايف اداري، امنيتي و عملياتي اين سازمان را مشخص ميكند .

ريس شين بث مستقيما توسط نخست وزير انتخاب ميشود.سازمان ضد جاسوسي ((شين بث)) گاهي بهصورت تامين كننده نيروي انساني سازمان جاسوسي ((موساد)) نيز عمل ميكند. بدين ترتيب كه افسران كار آزموده و لايق ((شين بث)) خواهند توانست پس از گذراندن دوره اي كوتاه،وارد سازمان موساد كه از اعتبار و اهميت بالاتري برخوردار است گردند.بطور متوسط از 5 افسر لايق ((شين بث)) يك نفر ميتواند وارد((موساد))گردد.آنان دوره كار آموزي را در مركزي بنام ((مدرسه عمليات عالي مشترك))طي خواهند كرد.

 

در مقر موساد و شين بث كه در تل آويو قرار دارد اكثر مشاغل اداري و غير حساس به زنان سپرده  شده است.استخدام در سازمانهاي جاسوسي و ضد جاسوسي اسرائيل بسيار مشكل است ، تمام كساني كه به استخدام شين بث در مي آيند،بدون استثنا در معرض تحقيقات كامل قرار مي گيرند.آنان بايد حداكثر آزمايشات جسمي  روحي و آزمايشات دقيق روانكاوي و دوره هاي مختلف آموزشهاي عملياتي را با موفقيت بگذرانند.كارنامه مدرسه آنان،طرز فكر آنان،گرايشات سياسي آنان ،تاريخچه خانوادگي آنان و دوستان آنان،از مهمترين عناويني است كه دقيقا در مورد متقاضيان استخدام در اين سازمانها بمورد تحقيق گذاشته ميشود.

 

عمليات شين بث عمدتا عليه چهار گروه مشخص در اسرائيل صورت ميگيرد:بيگانگان بطور عموم- اعراب – كمونيستها – اسرائيليها.

 

تكنيكهايي كه عليه اين 4 گروه بكار گرفته ميشود،تفاوت چنداني ندارد و تفاوت عمده تنها در شدت و ضعف عمليات عليه آنان است . اكثر عمليات بر عليه گروه دوم يعني اعراب و كمتر اتفاق افتاده است كه سازمان ضد جاسوسي اسرائيل عليه شبكه هاي كمونيستي در داخل كشور و يا فاراد اسرائيل دست به عمليات بزند چرا كه غير از گروههاي عربي اصولا هيچ سازمان و گروه و فرد ديگري فعاليت چنداني در داخل اسرائيل عليه اسرائيل ندارد.

 

نوشته شده توسط کوروش هخامنش در شنبه سوم تیر 1385 |

آریل شارون که بود ؟

 

 ( آریل ساموئل موردخای شرایبر ) معروف به آریل شارون در سال 1928 در روستای ( کفر ملال) به دنیا آمد.وی به مانند اکثر رهبران اسرائیلی از یهودیان لهستانی الاصل است ، پدرش ساموئل موردخای شرایبر از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتی کشاورزی راهی فلسطین شد و در روستای (کفر ملال)ساکن شد.

به گفته خود آریل شارون : (پدرش که از یهودیان ضد عرب معروف بود اعتقاد داشت جوانان یهودی روزی باید تمامی سرزمین فلسطین را از اعراب پس بگیرند و در مزارع آن مشغول کشاورزی شوند. همچنین در سال 1933 در پنجمین سال تولدش،پدرش به عنوان هدیه تولد به او یک تفنگ شکاری هدیه می دهد تا یادبگیرد که به وسیله آن زمینهای کشاورزیشان را از دست اعراب حفظ کند(

پدر آریل علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزی تحصیل کند ، به همین منظور او را درکودکی برای کارکردن به مزارع موشاف می برد . اما آریل پس از رسیدن به جوانی ترجیح داد به جای کشاورزی در رشته تاریخ و حقوق تحصیل کند .

آریل شارون از کودکی تمایل شدیدی به مسائل نظامی داشت . به همین دلیل در سال 1942 و زمانی که فقط 14 سال داشت به گروههای ( هاناگا ) پیوست . این گروه پس از استقلال دوباره اسرائیل ، اولین هسته های اسرائیل را تشکیل دادند .

آریل شارون در سال 1947 عضو پلیس شهرک های یهودی شد. وی سپس در بیست سالگی در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهی پیاده نظام در بخش اسکندریه را برعهده داشت ، وی دراین جنگ از ناحیه شکم مجروح شد .

در آغاز سال 1949 فرماندهی یک گروهان پیاده را بر عهده گرفت ، اما در سال 1951 افسر فرماندهی گردان اطلاعات مرکزی شد. در سال 1952 وی از فرماندهی ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانیان محکوم به مرگ ، یک گردان نظامی تشکیل دهد . این مسئله به دلیل ناآشنایی این افراد با فنون نظامی تا حدودی برای رئیس ستاد غیر مترقبه بود اما با اصرار شارون پذیرفت . شارون نام این گردان را (101) نامید  .

شارون درهمان سال 1952 در دانشگاه عبری قدس(اورشلیم) تحصیلات خود را در دو موضوع تاریخ و خاورمیانه آغاز کرد وسپس برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آویو رفت .

آریل شارون در جنگ سال 1954 ،گردان 101 ، را با گردانی بنام چتربازها ادغام کرد و گردان جدیدی تشکیل داد و فعالیتهایی علیه فلسطینیان و هم علیه کشورهای عربی ادامه داد. او در سال 1956 سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه) المتیله ) را به اشغال خود در آورد .

شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهی تیپ ابقاء شد ، اما دراین مدت اختلافات زیادی با روسای وقت خود از جمله موشه دایان که ریاست ستاد ارتش را به عهده داشت ، پیدا کرد . تمام این اختلافات بخاطر اشغال المتیله بود که ظاهراً هیچ سودی برای اسراییل نداشته وموجب شده بود که ضررهای زیادی را هم از بابت این اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1964 شارون تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به فرانسه برود تا در رشته علوم سیاسی تحصیل کند .

 شارون ، پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهی ارتش شمال را بعهده گرفت وپس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقاء به درجه سرلشگری ، از سال 1969 تا 1973 فرماندهی ارتش جنوب را عهده دار شد .

در سال 1972 ، شارون با تقسیم شهر رفح میان مصری ها و فلسطینی ها مخالفت کرد.

 در جنگ سال 1973 با پیرزوی ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب ، سربازان اسرائیلی به او لقب ( پادشاه اسرائیل ) دادند . پس از همین جنگ بود که وی ، از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سیاست شد .

شارون در اولین انتخابات پارلمانی از سوی حزب تندرو (لیکود) توانست عضویت کنیست را بدست بیاورد . در سال 1975 اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل وی را به عنوان مشاور نظامی خود انتخاب کرد .

در انتخابات سال 1977 ، شارون بدلیل محبوبیت زیادی که در اثرمبارزه با فسطینیان نزد اسرائیلیها پیدا کرد در راس فهرست نامزدهای مستقل ، به کنیست راه پیدا کرد . مناخیم بگین در این دوره او را به سمت وزیر کشاورزی وشهرک سازی منصوب کرد . زمان تصدی وزارت کشاورزی ، وی توانست کشاورزی اسراییل را   متحول سازد و شهرک سازی در این زمین ها شتاب بیشتری گرفت .

پس از آنکه ارتش اسرائیل در اردن ، به اردوگاه های فلسطینی حمله برد ، نیروهای تروریستی فلسطین به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند . پس از تصویب یک حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت اسرائیل ، آریل شارون در سال 1981 به سمت وزارت جنگ برگزیده شد . در سال 1982 ارتش اسرائیل به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد از قدس را به اشغال درآورد . در همین سال بود که آریل شارون در 18 سپتامبر ، ماجرای (صبرا) و (شتیلا) را انجام داد و تنها طی 36 ساعت 3500 فلسطینی را به هلاکت رساند و مسئولیت این کشتار متوجه او شد ، در این راستا دولت اسرائیل برای آرام کردن اوضاع او را از کار برکنار کرد  .

در پی مخالفت های شدید وی با برکناریش ، بگین تا سال 1984 ، وی را به سمت مشاور خود منصوب کرد .در همین سال وی به عنوان وزیر صنایع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در این پست ماند .

بعد از انتخابات 1996 و نخست وزیری نتانیاهو ، وی وزارت شهرک سازی و اسکان را به شارون محول کرد . در زمان تصدی وی تعداد شهرکهای اسرائیلی نشین به 144 شهرک رسید . نتانیاهو در اصلاح کابینه خود در سال 1998 ، قبل از (باراک) او را برای وزارت خارجه برگزید .

آریل شارون در سپتامبر 1999 ، بدنبال کناره گیری نتانیاهو از رهبری حزب لیکود ، رهبری این حزب تندرو را برعهده گرفت . او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجد الاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیری های خونین میان فلسطینیان و نظامیان اسرائیل شد و در نتیجه انتفاضه الاقصی شروع شد.

وی دردسامبر 2000 ، بعنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخست وزیری معرفی شد.

شارون سرانجام در ششم فوریه 2001 توانست به بالاترین مقام دراسرائیل یعنی سمت نخست وزیری دست یابد.

شارون در زمان تصدی نخست وزیری که مقارن با آغاز قرن بیست و یکم نیز بود با چالشهای اساسی سیاسی ، اق