درسهايي از جنگ شش روزهء 1967
چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 میگذرد و در هفتهای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد.
* مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد.
* سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد.
* اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد.
جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام میدانست، در هفتههای پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامههای سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بیاطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفتهاند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی دادهاند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاستبازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند).
یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لافزنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدسترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند!
برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکستها در ژاپن رخ میداد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر میشکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق میافتاد، بلافاصله موجب کنارهگیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی میگردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه میآمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوقهای تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم!
این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر میکشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بیراهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمیدانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بیدفاع ماندهاند. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام میگذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافتهاند!
یک نویسنده عرب در هفتهای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست میگوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بیاعتنا (و شاید بیاطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل را میبیند- همان هالهء نور!
ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین میگوید و چنین میاندیشد. منوچهر متکی به دمشق میرود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادیبخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور میدهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب میکند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و میخواهد برای انتقامجوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر میدانند و در روز عاشورا مردم آنها در دستههای عزاداری چهرههای خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموختهاند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیدهاند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن میگویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمیکنند و هر تشکیلاتی که برپا میسازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیفالاسلام و جیشالاسلام و فتحالاسلام و جیشالحق و جیوش دیگر میگذارند!
اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقالهای که هفتهء پیش انتشار داد مینویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمیدهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صفهای طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب میگوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی میکنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی میکنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن).
یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زینالدین رکابی مینویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف پیشرفتهترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زینالدین رکابی در روزنامهء الشرقالاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی میکنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار میگیرند.
این اندرز زینالدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه میروند و به همان شیوه ادامه میدهند. زهی افسوس!
مذهب علیه انسان
نمی توانستم آنچه را که می بینم باور کنم. صحنه های خشن، عکسهای دلخراش و داستانهائی که قلب را از حرکت باز می دارند در این چند سال اخیر زیاد دیده بودم. اما این یکی چیز دیگری بود. چشم اگر دریا باشد می خشکد، قلب اگر از فولاد باشد از حرکت باز می ایستد. عشق به نفرت، زندگی به مرگ، امید به یاس، سپیدی به سیاهی بدل می شود. زمان از حرکت باز می ایستد، دنیا سیاه است، آسمان سیاه است، گوئی دیگر نوری نمی تابد. همه چیز سیاه و تاریک است زمین و زمان و کائنات همه سیاه چال می شوند. دیدن صحنه مرگ دختر خاتون آباد نه یک سئوال بلکه دهها ، صدها و هزاران سئوال را در ذهن جان می دهد.
از زندگی بیزارم، از این که نام من هم چون آنانی که آن بدن نحیف را به خون غلطاندند انسان باشد شرم دارم. نفرت خود را بر چه ببارم؟ بر جامعه، بر سنت، بر تاریخ، بر جغرافیای این جنایت، بر دولت و حکومت ، بر خود
آهای دولت، آهای حکومت، آهای مردم، آهای انسانیت، به پا خیزید
اگر دیده ای برای دیدن و قلبی برای عشق ورزیدن دارید چشمان اشکبارتان را بشوئید و عاملین این جنایت را بیابید. حکم اعدام حتی در مورد جنایتکاران نیز قلب مرا به درد می آورد اما نمی دانم در مواجهه با آن جانور انسان نمائی که بلوک بتونی را بر سر دخترک بی پناه کوبید و او را در خون خود غرقه کرد چه خواهم کرد.
هموطنان – ايرانيان – مسلمانان، مسيحيان، يهوديان ، شيعيان؛ سنيان، دينداران ، بي دينان ، آيا آخرين پديده وحشي گري وجنايت رژيم جمهريو اسلامي كه در مورد يك دختر بخت برگشته شانزده ساله صورت داده اند را ديده ايد ؟ اگر نديده ايد، اگر هنوز از جنايات اين رژيم غافليد، اگرهنوز فكر ميكنيد اسلام گنجي و ديگران جداي ازاسلام خامنه اي ورفسنجاني وخاتمي است برويد واين جنايت هولناك را ببنيد . جنايتي كه درحق يك دخترمعصوم روا داشته ميشود، دختري كه ميگويند خياباني است . خياباني بودن و فاحشگي وتهيدستي واعتياد ارمغان آورد كيست ؟ آيا جزآنست كه همه اين پديده ها ارمغان جمهوري اسلامي است وقربانيان آن اين چنين نا شرافتمندانه وناجوانمردانه وبيرحمانه در زير مشت ولگد وچوب وچماق مشتي عنصار بظاهر مسلمان ودرباطن از هرفاسدي فاسد تراست اين چنين بايد نابود شود
بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟
می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند.
کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان!!، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟ کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....
گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد. در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.
این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.
پرچم هر کشور نماد و نشانه خصوصیات آن کشور است. نماد پرچم جمهوری اسلامی با اشاره به خصوصیات ذاتی آن و آنچه در طی مدت حکومت ننگینشان تجربه کرده ایم ، همان اعدامها، شکنجه ها، فسادها و تیرکهای اعدام است. جمهوری اسلامی می بایست آن کلم یا پیازی را که در میان پرچم ایران قرار داده است برداشته و بجای آن یک چوبه دار را جایگزین کند در حالیکه آخوندی در پای آن ایستاده و آزاده ای در بالای آن تاب می خورد. این نشان می تواند با حقیقت وجودی اسلام و جمهوری اسلامی در تضاد نباشد.
از نظر من پرچم واقعی رژیم جنایتکار آخوندی که گوشه ای از افتخاراتشون هم روش نقش بسته با ضمیمه حال و روز مردم ایران که باید حتما تو سازمان ملل ثبتش کنن تا جهانیان از احمدی نژاد و دار دسته اش بترسن و حساب ببرن.

شرمتان باد. آیا اصلن به آخرت اعتقادی دارید؟